لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 95
به نام خدا
زبان شناسی (ابوالحسن نجفی، زبان و تفکر: مقاله های 1،2، 6،7،8،9؛ دکتر درزی هر دو جلد)
آواشناسی (حق شناس: همه کتاب، ثمره:فقط بخش اوّل)
واجشناسی (در حد آشنایی از کتاب دکتر درزی)
صرف (ساختواژه) (در حد آشنایی از کتاب دکتر درزی)
نحو (در حد آشنایی، کتاب میرعمادی و نیز صفوی)
معناشناسی (در حد آشنایی از کتاب پالمر و نیز صفوی)
کاربردشناسی (در حد آشنایی از کتاب دکتر درزی)
تحلیل کلام(در حد آشنایی از کتاب دکتر درزی)
زبان شناسی تاریخی(در حد آشنایی از کتاب دکتر درزی)
طبقه بندی زبانها(در حد آشنایی از کتاب دکتر درزی)
زبان شناسی
زبانشناسی مطالعه علمی زبان است. این علم در وهله اول به زبان در مفهوم عام آن می نگرد یعنی از یک سو همه زبانها و از سوی دیگر آن خصوصیت انسان که او را از جانداران دیگر متمایز می کند (قوه نطق). تفاوت زبانشناسی با علوم دیگری که کم و بیش به زبان می پردازند در این است که زبانشناسی زبان را برای توضیح خود زبان بررسی می کند ولی آن علوم زبان را توضیح چیز دیگری به کار می گیرند (مثلاً برای مطالعه استعداد روانی تکلم یا قوانین تفکر یا نهادهای اجتماعی یا ضایعات مخ و اندامهای گفتار). باید دانست مطالعه تاریخ تحول و خویشاوندی زبانها و روابط آنها با یکدیگر موضوع "ریشه شناسی"، "زبانهای باستانی و"فقه اللغه" است.
زبان مهمترین وسیله ارتباطی بشر و پایه همه نهادهای اجتماعی اوست. اصطلاحاتی مانند "زبان موسیقی"، و "زبان گلها" و "زبان تصاویر" استعاره هایی بیش نیست؛ نه موسیقی زبان است، نه نقاشی و نه پیکرتراشی.
دم زدن و راه رفتن نتیجه کاربرد طبیعی بعضی از اندامهای بدن یعنی ششها و پاهاست. امّا زبان چنین نیست زیرا موضع معین و منحصری در بدن برای آن وجود ندارد. هر چند در علم آواشناسی سخن از اندامهای گفتاری به میان می آید ولی وظیفه اصلی هر یک از این اندامها چیز دیگری است سوای ایجاد صوت به منظور بیان مفاهیم ذهن. مثلاً دهان برای جویدن و فرودادن غذا و زبان برای چشیدن و حفره های بینی برای نفس کشیدن به کار می روند و دیگر اعضای گفتار به همچنین.
تعریفی از زبان که هم جامع باشد یعنی شامل همه زبانه شود و هم مانع باشد یعنی شامل چیزی جز زبان نشود: زبان آن نهاد اجتماعی است که از نشانه استفاده می کند.
نشانه چیست؟ هر چیزی که نماینده چیز دیگری جز خودش باشد یا به عبارت دیگر بر چیز دیگری جز خودش دلالت کند. هر نشانه دارای دو قسمت (رویه) است: دال (که در مورد کلمات زبان به آن لفظ می گویند) و مدلول (معنی). دال می تواند گفتاری یا نوشتاری باشد مانند صورت گفتاری و نوشتاری کلمه "کتاب" و مدلول همان معنای "کتاب" است. رابطه بین دال و مدلول را دلالت می گویند. دلالت عمل نشانه است نه خود نشانه.
انواع نشانه های مورد استفاده در زندگی اجتماعی بشر: تصویری، طبیعی و وضعی.
نشانه تصویری: بین دال و مدلول آن (صورت و مفهوم آن) شباهت عینی و تقلیدی وجود دارد مانند دلالت عکس مار بر خود مار، دلالت نقشه جغرافیا بر مناطق زمین.
نشانه طبیعی (= نشانه عقلی و طبعی): بین دال و مدلول آن رابطه همجواری یا تماس (رابطه علت و معلولی) وجود دارد مانند رابطه بین آتش و دود، تب و احساس درد. فرق نشانه های طبیعی و وضعی در این است که عمداً به قصد ایجاد ارتباط به وجود نیامده است.
نشانه وضعی: رابطه بین دال و مدلول، رابطه ای قراردادی است نه ذاتی و خودبخودی. مانند دلالت لفظ "اسب" بر خود "اسب"، دلالت "نور قرمز سر چهار راه" بر "عبور ممنوع".
برای رسیدن از نشانه به شیء خارجی باید از دو مرحله (دلالت) بگذریم: دلالت دال (لفظ) بر مدلول (معنی) و دلالت مدلول بر شیء خارجی. مثلاً با شنیدن لفظ "دیوار" به معنای "دیوار" و از معنای "دیوار"به خود دیوار می رسیم.
نکته: بین مفهوم و مصداق نسبت معکوس برقرار است زیرا هرچه مفهوم وسیع تر باشد، مصداق آن محدودتر می شود و بالعکس.
بعضی از موارد حروف اضافه، حروف ربط و افعال ربطی و ...و یا حتی اسمهای معنی (شجاعت و ...) یا دیو و پری در عالم خارج مصداق (ما به ازاء خارجی) ندارند، از طرفی حتی اسمهای ذات را نمی توان همیشه به یقین دارای مصداق دانست مثلاً کلمه سیب بر مفهوم کلّی و انتزاعی سیب دلالت می کند نه بر فلان سیب مشخص و واقعی یعنی مصداق آن در عالم خارج. پس در مورد نشانه های زبان، با دال و مدلول و دلالت سروکار داریم نه با واقعیت.
گفتیم زبان مجموعه ای از نشانه هاست. مجموعه نشانه های زبان یک کل مرتبط و منضبط می سازند که عناصر سازنده آن بر اساس اصول و قواعد خاصی که در هر زبان با زبان دیگر تفاوت دارد به یکدیگر وابسته و پیوسته اند چنانچه اگر یک جزء تغییر کند، اجزلی دیگر نیز تغییر می کنند. فردینان دوسوسور-بنیانگذار زبانشناسی جدید- این مجموعه جدید را سیستم نامید و در فارسی آن را ساختار ترجمه کرده اند. منظور از همه اینها اینست که زبان مجموعه ای از دانش نظام یافته است. اهمیت کار سوسور دراینست که به خصوصیت وابستگی و پیوستگی اجزای این مجموعه اشاره کرده و آن را جزو مهمترین اوصاف ذاتی زبان شمرده است. به نظر سوسور زبان مجموعه پراکنده ای از اجزای نامتجانس نیست بلکه دستگاهی منسجم است که در آن هر جزء به جزء دیگر بستگی دارد و ارزش هر واحد تابع وضع ترکیبی آن است. این نظریه در واقع نقطه مقابل نظریه اتومیسم (اصالت ذره) است که بر اساس آن جهان یا هر کدام از جلوه های آن از اجتماع تعدادی ذره ریز تشکیل شده است و اگر چیزی به آن اضافه کنیم و یا برداریم در ماهیت کلّی و نحوه عمل آن مجموعه تغییری جز افزایش یا کاهش روی نمی دهد.
زبان مجموعه ای از دستگاه های کوچک است که از ترکیب آنها دستگاه های بزرگ تر و از ترکیب اینها دستگاه کل زبان به وجود می آید. هر دستگاه از اجزای به هم پیوسته ای تشکیل شده است که بر اساس سلسله مراتب هم با یکدیگر و هم با دستگاه خود و هم با دستگاه های دیگر رابطه متقابل دارند.
دستگاه زبانی و به طور کلّی هر دستگاه نشانه ای متکی بر محور است: همنشینی و جانشینی و در حقیقت رابطه بین این دو محور است که قواعد دستور زبان را تعیین می کند. زبان در هر آن بر روی دو محور عمل می کند:
الف) محور همنشینی، بر اساس روابط اجزای حاضر در پیام. برای بیان این خصوصیت، اصطلاح تباین را به کار می برند و مثلاً می گویند که در جمله مذکور، نان با یک کیلو و به من بده در تباین است، همچنانکه واجهای /ن/ و / ا/ و /ن/ در تکواژ نان.
ب) محور جانشینی، بر اساس روابط اجزای غایب از پیام. برای بیان این خصوصیت، اصطلاح تقابل را به کار می برند و مثلاً می گویند که نان با گوشت، یا یک با دو و همه اعداد دیگر (در همان جمله) در تقابل اند، همچنانکه واج /ب/ با /ن/ در دو واژه بده و نده، و واکه های کوتاه /a/ و /e/ در همین دو واژه در تقابل هستند. در حقیقت وجود غایب دو، سه و چهار و ... است که وجود حاضر یک را معنی دار می کند و نیز وجود غایب مجموعه واجهای فارسی است که به وجود حاضر /ب/ و واکه کوتاه /e/ معنی می بخشد.
یکی از ویژگیهای زبان این است که زبان بر خط جاری است و بنابراین دارای یک بُعد است (منظور از خط، خط نوشتاری نیست بلکه خط هندسی مدنظر است). کلمات زبان مانند حلقه های زنجیر به هم پیوسته اند و به توالی در پی هم می آیند و توالی کلمات تشکیل سطرها را می دهند. هر سطر یا به طور کلی زنجیر کلام از جایی آغاز می شود و به جایی پایان می یابد، پس اول، وسط و آخری دارد. درحالیکه نشانه های دیگر معمولاً چنین نیستند؛ مثلاً در علائم راهنمایی و رانندگی نمی توان گفت که آغاز کجا و انجام کجا و خط سیر کدام است. این خصوصیت خطّی زبان از خصوصیت صوتی آن ناشی می شود. ِیعنی زنجیر کلام جبراً در زمان جاری است و زمان چنانکه می دانیم دارای یک بُعد است. به عبارت دیگر، آحاد زبان، چه حرفها و چه واژه ها همزمان و مقارن نیستند؛ یعنی نمی توان آنها را یک جا و با هم تلفظ کرد. ما ناگزیریم آنها را در پی هم بیاوریم یعنی حتماً باید یکی بر دیگری مقدم باشد. ما ناچاریم که واحدهای زبان (گفتاری) را به توالی یکدیگر در خط زمان جاری کنیم وشنونده هم آنها را به توالی می شنود. اما مثلاً در پرده نقاشی چنین نیست. درست است که نقاش اجزای پرده خود را متوالیاً نقش کرده است، لیکن بیننده آن را یکجا و یکباره می بیند؛ و اگر هم دقت خود را متوالیاً معطوف یکایک اجزای آن کند، حتماً لازم نیست که این خط توالی تابع خط توالی نقاش باشد؛ وانگهی اگر این خط توالی را هم تغییر دهد و از نقطه دیگری به تماشا آغازد و به نقطه دیگری برسد باز در مفهوم کلی پرده تغییری به بار نمی آید.در صورتی که در مورد زبان چنین نیست: شنونده یا خواننده لزوماَ باید همان خط سیر گوینده یا نویسنده را دنبال کند؛ و اگر از خط سیر دیگری برود، مثلاً
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 4
به نام خداغزل رودکی وار، نیکو بود غزلهای من رودکی وار نیست اگر چه بپیچم به باریک و هم بدین پرده اندر مرا راه نیست "عنصری"
زندگینامه رودکی، ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم. از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت. َ برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.
رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند.
از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند .
رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیانرسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی فرارود، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رسانس) ایرانی می نامند.
بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد.
دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند. بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند.
بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است. هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است. درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند.
گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت.
رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است. از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد.
با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند.
آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است.
رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.
سیری در آثار کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند. جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.
تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.
وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافتکاودر همه فنون شعر استاد بوده است. معرفی آثار تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.)
این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.
عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید.
زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است.
رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند.
به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است.
علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.
ویژگی سخن سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد.
از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است.
گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.
با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.
نمونه اشعار زمانه پندی آزاد وار داد مرا ----- زمانه را چو نکو بنگری همه پند است به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری ----- بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه ----- کرا زبان نه به بند است پای دربند است
***
اندر بلای سخت
ای آنکه غمگنی و سزاواری ----- وندر نهان سرشک همیباری رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد----- بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟ هموار کرد خواهی گیتی را؟----- گیتیست، کی پذیرد همواری؟ مستی نکن که او نشنود مستی ----- رازی مکن که نشنود او زاری شو، تا قیـامت آیـد زاری کن! ----- کی رفته را به زاری باز آری؟ آزار بیـش بیـنی زیـن گردون ----- گر تو به هر بهانه بیـازاری گوئی گماشته است بلائی او ----- بر هر که تو بر او دل بگماری ابری پدیدنی و کسوفی نی ----- بگرفت ماه و گشت جهان تاری فرمان کنی و یا نکنی ترسم ----- بر خویشتن ظفر ندهی باری اندر بلای سخت پدیـد آید ----- فضل و بزرگمردی و سالاری
***
کلیله و دمنه رودکی مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 82
به نام خدا
گل مریم
وفا کنیم وملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
(حافظ)
این یک داستان نیست ، یک خواب هم نیست ، یک زندگی است آن هم واقعی واقعی . . .
در سال1340درخانواده ایی متوسّط و مهربان به دنیا آمدم . پدرم کارمند ساده دریک ادارة دولتی بود . من فرزند سوّم خانواده بودم و آخرین فرزند ، آنها اسمم را ، ارمغان نهادند زیرا من را هدیه ای از طرف خدا می دانستند . برادربزرگم نامش علی بود و خواهرم ارغوان نام داشت . مرور زمان و کودکی را چون ابر و باد که درگذرند ، درک نکردم ، تا به سن هفت سالگی رسیدم . پدرو مادرم سعی فراوان در تربیت صحیح ما فرزندانشان می نمودند ومن را دریکی از بهترین و نزدیکترین مدارس آن زمان ، نام نویسی کردند . روز اوّل مدرسه گویی طوفانی در دلم به پا شده بود . صبح موقعی که با مادرم برای مدرسه رفتن آماده شده بودیم ، خانم همسایة دیوار به دیوار ما نیز از خانه اشان بیرون آمد . آنها شروع به صحبت و احوال پرسی با هم کردند و من یک پسربچّة ، تقریباْ هم سن و سال خودم را دیدم ، که خودش را پشت مادرش پنهان می کرد . خانم همسایه دست پسرش را گرفت و از پشت سرش او را به جلو آورد و نزدیک من شد . آن پسرکه تا به حال او را ندیده بودم ، همکلاسی من بود . مادرم گفت : ارمغان خانم این آقا پسر خجالتی همکلاسی توست . او به سمت من آمد و سلام کرد . پاک ماتم برده بود . مادرم گفت : ارمغان خانم ، جواب سلام یادت رفته؟
با دستپاچگی گفتم : سلام . جلو آمد و گفت : اسم من ارسلانه و دستم را محکم گرفت . دستهایش سرد ، سرد بود ولی برعکس ، دستهای من گویِ آتش . این اوّلین پیوند من و ارسلان بود . گویی طنابی محکم ، دستهای ما را به هم گره زده بود . درکلاس درس نیز دریک میز و نیمکت بودیم ، امّا ما تنها نبودیم ، یک پسردیگرکه بعداْ فهمیدم ، نامش امیراست و او نیز در همسایگی ما زندگی می کند ، با ما درهمان نیکمت می نشست . امیر پسر خجالتی و محجوب بود . جالب این بود که پدرهردو نفر ، آنها در یک صانحة تصادف کشته شده بودند و هر دوی آنها یتیم بودند .
ثلثها یکی بعد از دیگری گذشت و من و ارسلان و امیر در یک نیکمت با هم رقابت می کردیم . ثلث آخر ، من شاگرد اوّل ، ارسلان شاگرد دوّم و امیر سوّم شدیم .
روزیکه کارنامه هایمان را به خانه می بردیم ، برایم اتّفاقی افتاد . هنگامی که با خوشحالی کارنامه ام را در دستم گرفته بودم و از جوی آبی پریدم ، ناگهان کارنامه از دستم رها شد و به آب افتاد . نمی دانستم که چه کار کنم ولی ارسلان و امیر را دیدم ، که هر دو به دنبال آن می دوند و ارسلان خودش را به آب انداخت . آنرا زودتر از آب گرفت و برایم آورد . کارنامه ام خیس ، خیس شده بود . ارسلانم خیس خیس شده بود . چشمانم که به کارنامة خیس شده افتاد ، شروع به گریه کردم . ارسلان اشکهایم را با دستانش پاک کرد و گفت : حالا که طوری نشده ، این جور مثل دُخترای لوس گریه می کنی ، الآن با تو میایم خونه تون و ماجرا رو برای مامانِت تعریف می کنیم .
ولی من با بغض درگلو گفتم : لازم نکرده ، خودم زبون دارم که تعریف کنم و با شتاب به سمت خانه دَویدم . ارسلان و امیر ، هر دو با هم داد زدند ، صبرکن و بعد ازمن شروع به دویدن کردند ، گویی مسابقه ای بین من ، ارسلان و امیر بود . من زودتر به خانه رسیدم و دَر زدم . دوباره در زدم . صدای مادرم را شنیدم که می گفت : اُمَدم بابا اُمَدم چه خبره ؟ تا در را باز کرد ، پریدم تو بغلش وشروع به گریه کردن کردم . مادرم اوّل تعجّب کرد و بعد با دستان پُر مِهرش ، سرم را نوازش کرد وگفت : خُب ارمغان خانم می گی چی شده یا نه ؟
برگشتم به صورت مادرم نگاه کردم و کارنامة خیس را به او نشان دادم . مادرم با تعجب نگاهی به کارنامه کرد و دید ، مُهر قبولی و شاگرد اوّلی من ، کمی آب خورده .
شروع به خندیدن کرد و به من نگاه کرد و گفت : فِکه کنم ، این قدرخوشحال شدی که یک شکم سیر روی کارنامه گریه کردی .
ناگهان ارسلان و امیر سررسیدند . هردو نفس نفس زنان سلام کردند ، مادرم جواب آنها را داد .
بعد ، هردو با هم شروع به تعریف ماجرا کردند ، مادرم که ماجرا را شنید ، خندید و از آنها تشکّر کرد . من با غرور رو به مادرم کردم و گفتم : تشکّر دیگه لازم نیست و دررا محکم بستم . مادرم از این کار من خیلی ناراحت شد و به من گفت : تو باید از اونا تشکّر می کردی . مخصوصاْ از ارسلان .
تابستان آن سال ، با تمام گرمایش ، به اندازة ذوب یک قالب یخ کوتاه بود . خیلی زود دوباره پاییزشد و فصل مدرسه ها . بعداز ثبت نام و تعیین کلاس ، فهمیدم با هردو نفر آنها دریک کلاس هستم . روز اوّل مدرسه مادرم با من نیامد . او مرا از زیرآیینه و قرآن رَدکرد و صورتم را بوسید و گفت : دخترم امسال ام سعی خودتو رو بکن ، تا مثل پارسال شاگرد اوّل بشی . من هم به او قول دادم و از خانه بیرون آمدم . ارسلان و امیر هم ازخانه هایشان بیرون آمدند . امیر و ارسلان که سرتاسر تابستان گذشته را با هم بودند ، به هم سلام کردند و به سوی من آمدند . من که تابستان گذشته ، آنها را ندیده بودم ، پشت به آنها کرده و به سمت مدرسه به راه افتادم . هردو تا من را دیدند ، شروع به دویدن کردند ، تا به من رسیدند . سلام کردند .
گفتم : سلام ، خب چیه ؟ مگه آدم ندیدین ؟
امیرگفت : هنوزم از دست ما ناراحتی ؟
گفتم : نه ، برای چی ، باید ناراحت باشم ؟
ارسلان خندید و گفت : پس چرا باما نمی یای بریم مدرسه ؟
دوباره او دستش را جلو آورد و دست راستم را محکم دردستش گرفت . امیر هم دست چپم را در دستش گرفت . آن موقع نمی دانستم ، که آیندة من به یکی از این دو نفر پیوند خواهد خورد . هر سه شروع به دویدن کردیم ، تا به مدرسه رسیدیم.آن سال ، معلّم ما ، یک آقا معلّم بداخلاق و سخت گیربود . ولی درهرسه ثلث ، هرسة ما شاگرد ممتاز شدیم . یک روزکه به همراه امیر و ارسلان ازمدرسه به خانه برگشتم ، مادرم برعکس هر روز ، در را با تأخیر بازکرد . وقتی در را بازکرد به من گفت : سلام دخترگُلم ، ارمغان جان ، امروز برای خواهرت ارغوان خواستگار اومده ، ازت خواهش می کنم بِری تو اتاقت همونجا بمونی تا مهمونها برن .
گفتم : چشم مامان . به سرعت به سمت اتاقم که ازدید ، مهمانها مخفی بود ، رفتم وباخیال راحت لای دراتاقم را بازگذاشتم.خواهرم رادیدم که با صورتی سرخ شده سینی چای در دست به سمت اتاق پذیرایی می رفت . خواهرم شانزده سال داشت و کلاس چهارم متوسط قدیم بود . من او را خیلی دوست داشتم ، چونکه هیچ وقت مرا دعوا نمی کرد ، برعکس خیلی ازخواهرهای دیگر ، همیشه مثل دو تا دوست بودیم ، حتّی با اختلاف سنّی زیادمان که هشت سال بود . میهمانها رفتند و من از اتاقم بیرون آمدم .
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 18
<< بنام خدا >>
پروژه : سیستم تعلیق فعال اتوبوس :
شکل زیرسیستم تعلیق فعال یک اتوبوس را نشان می دهد که به مدل یک چهارم سیستم تعلیق خودرو مشهور است . تنها حرکت عمودی خودرو و با جرم با متغیر مشخص شده است . اکسل خودرو نیز دارای جرم m2 بوده و جابجایی عمودی آن X2 است . تایر خودرو با ضریب سختی و ضریب استهلاک ویسکوز خطی و همینطور فنر و کمک فنر خودرو با ضرائب سختی و ضریب استهلاک ویسکوز خطی مدل شده اند .
علاوه بر وجود فنر و کمک فنر همانند سیستمهای متداول تعلیق غیر فعال خودرو ، یک عمگر هیدرولیکی با نیوماتیکی نیروی U رابه بدنه خودرو اعمال می کند که از نوسانات خودرو جلوگیری نماید . نا همواری جاده را با ورودی اغتشاش W نشان داده شده است
* برای مدل کردن این سیستم باید ورودی و خروجی را مشخص کنیم :
ورودی در واقع U ورودی عمگر سیستم تعلیق فعال می باشد که بصورت ورودی کنترل شده عمل می کند و اغتشاش جاده ( w ) بصورت ورودی اغتشاشی به سیستم اعمال می شود .
خروجی می توان خروجی در این سیستم را ، نوسانات خودرو در نظر گرفت ولی در این مسأله عنوان شده که خروجی که می بایست کنترل شود متغیر است .
* اصول فیزیکی حاکم بر سیستم :
نیروی فنر بصورت خطی F=K.Δx و نیروی کمک فنر بصورت استهلاک ویسکوز عمل می کنند و معدلات حاکم بر سیستم همان معادلات نیوتن می باشد .
* حالت آزاد فنر :
زمانیکه جرمی روی فنر قرار می گیرد آنرا از حالت تعادل آزاد به اندازه x جابجا می کند اگر در اینحالت طول فنر را در تعادل معرفی کنیم نیروی وزن با نیروی فنر خنثی می شودیعنی:
لذا در صورتیکه حالت تعدل فنر را مبنای اندازه گیری قرار دهیم ( مبنای اندازه گیری نیروهای ایجاد شده در فنر . ) ، می توان با حذف این دو نیروی اولیه مجموع نیروهای خارجی وارد بر سیستم را بدست آورد .
* مدلسازی :
دیاگرام آزاد نیروها را برای دو جرم و رسم می کنیم :
همانطور که در معادلات اخیر ملاحظه می کنید نیروی فنر بدلیل توضیح داده شده در بالا بصورت و بوده و هر دوی آنها با هم حذف می شوند .
در معادلات بالا X20 و X10 مقادیر ثابتی هستند که با در نظر گرفتن مبدأ سنجش جابجایی فنرها از حالت تعادل آنها ، می باشد و معادلات حالت سیستم را می توان بصورت زیر بازنویسی کرد :
( شرایط اولیه صفرفرض می شود . )
1- مدلسازی سیستم و بدست آوردن توابع تبدیل و :
* در واقع یک سیستم تعلیق اتوبوس خوب باید بتواند اغتشاشات ناشی از خیابان از قبیل پستی و بلندی ، تصادفات و چاله ها ، و ... را خیلی سریع damp کند . بدلیل اینکه فاصله X1-W برای اندازه گیری سخت است و W-X2 نیز قابل تغییر است لذا از تخمین X2-X1 بعنوان خروجی استفاده شده است .
* در این مسأله اغتشاشاتی خیابان (w) توسط یک ورودی پله سیموله خواهد شد . در مراحل بعدی کار در واقع ما می خواهیم یک کنترل فیدبک طراحی کنیم تا خروجی ( X2-X1 ) یک بالازدگی (Overshoot ) کمتر از %5 و یک Ts ( Setling Time ) کمتر از 5s را داشته باشد در صورتیکه اتوبوس با پله Cm 15 از سطح خیابان حرکت می کند
( اغتشاشcm15 = Wبصورت پله )
2- تحریک با ورودی پله برای سیستم حلقه باز :
با استفاده از نرم افزارمطلب ، می توان نشان داد که چطور سیستم حلقه باز اصلی بدون هرگونه کنترلر فیدبکی کاری می کند که این موضوع در شکلهای (1) تا (3) آورده شده است .
با توجه به شکل اول (1) ملاحظه می شود که سیستم حلقه باز اصلی یک سیستم میزان نوسانی
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 6
به نام خدا
سهراب سپهری
شاعر، نقاش
تولد ۱۵ مهر ۱۳۰۷، کاشان.
درگذشت ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، تهران.
اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی، بهتر از آب روان.
سهراب سپهری پس از طی تحصیلات شش ساله ابتدایی در دبستان خیام کاشان ( ۱۳۱۹ ) و متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان ( خرداد ۱۳۲۲ ) و به پایان رساندن دوره ی دو ساله ی دانشسرای مقدماتی پسران ( خرداد ۱۳۲۴ )، در آذز ۱۳۲۵ به استخدام اداره ی فرهنگ کاشان در آمد. در شهریور ۱۳۲۷ در امتحانات ششم ادبی شرکت نمود و دیپلم دوره ی دبیرستان خود را دریافت نمود. سپس به تهران آمد و در دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و هم زمان به استخدام شرکت نفت در تهران در آمد که پس از هشت ماه کار استعفا داد. سپهری در سال ۱۳۳۰ نخستین مجموعه ی شعر نیمایی خود را به نام « مرگ رنگ » انتشار داد. در سال ۱۳۳۲ از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و به دریافت نشان درجه ی اول علمی نیز نایل آمد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت نمود و نیز دومین مجموعه ی اشعار خود را با عنوان « زندگی خواب ها » منتشر کرد. آنگاه به تاسیس کارگاه نقاشی همت گماشت. در آذر ۱۳۳۳ در اداره ی کل هنرهای زیبا ( فرهنگ و هنر ) در قسمت موزه ها شروع به کار کرد و در ضمن در هنرستان های هنرهای زیبا نیز به تدریس می پرداخت. در مهر ۱۳۳۴ ترجمه ی اشعار ژاپنی از وی در مجله ی « سخن » به چاپ رسید. در مرداد ۱۳۳۶ از راه زمینی به کشورهای اروپایی سفر کرد و به پاریس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه ی هنرهای زیبای پاریس در رشته ی لیتوگرافی نام نویسی نمود. وی همچنین کارهای هنری خود را در نمایشگاه ها به معرض نمایش گذاشت.
سهراب سپهری در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در بیمارستان پارس تهران به علت مبتلا بودن به بیماری سرطان درگذشت. طبق وصیت خودش، پیکر وی در صحن شرقی امامزاده علیمحمد باقر (ع) در قریه ی مشهد اردهال در کاشان ( این صحن معروف به صحن سردار است. ) به خاک سپرده شد
- سفر به ایتالیا ( وی از پاریس به ایتالیا می رود )؛
- سفر به ژاپن ( توکیو در مرداد ۱۳۳۹ ) برای آموختن فنون حکاکی روی چوب که موفق به بازدید از شهرها و مراکز
هنری ژاپن نیز می شود؛
- سفر به هندوستان ( ۱۳۴۰ )؛
- سفر مجدد به هندوستان ( ۱۳۴۲، بازدید از بمبئی، بنارس، دهلی، اگره، غارهای آجانتا، کشمیر )؛
- سفر به پاکستان ( ۱۳۴۲، تماشای لاهور و پیشاور )؛
- سفر به افغانستان ( ۱۳۴۲، اقامت در کابل)؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۴، مونیخ و لندن )؛
- سفر به اروپا ( ۱۳۴۵، فرانسه، اسپانیا، هلند، ایتالیا، اتریش )؛
- سفر به امریکا و اقامت در لانگ آیلند ( ۱۳۴۹ و شرکت در یک نمایشگاه گروهی و سپس سفر به نیویورک )؛
- سفر به پاریس و اقامت در « کوی بین المللی هنرها » ( ۱۳۵۲ )؛
- سفر به یونان و مصر ( ۱۳۵۳ ).
سهراب سپری مدتی در اداره ی کل اطلاعات وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی و بصری در سال
۱۳۷۷ مشغول به کار شد. از مهر ۱۳۴۰ نیز شروع به تدرسی هنرکده ی هنرهای تزئینی تهران نمود. در اسفند همین سال بود که از کلیه ی مشاغل دولتی به کلی کناره گیری کرد.
از جمله نمایشگاه های نقاشی که یا سهراب سپهری در آن ها حضور داشت، یا نمایشگاه انفرادی وی بودند، می توان به
موارد زیر اشاره کرد:
- اولین دوسالانه ی تهران ( فروردین ۱۳۳۷ )؛
- دوسالانه ی ونیز ( خرداد ۱۳۳۷ )؛
- دو سالانه ی دوم تهران ( فروردین ۱۳۳۹، برنده ی جایزه ی اول هنرهای زیبا )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار عباسی تهران ( اردیبهشت ۱۳۴۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در تالار فرهنگ تهران ( خرداد ۱۳۴۱، دی ۱۳۴۱ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری گیل گمش ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در استودیو فیلم گلستان ( تهران، تیر ۱۳۴۲ )؛
- دوسالانه ی سان پاولو ( برزیل، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی هنرهای معاصر ایران ( موزه بندر لوهار، فرانسه، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری نیالا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری صبا ( تهران، ۱۳۴۲ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بورگز ( تهران، ۱۳۴۴ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون ( تهران، بهمن ۱۳۴۶ )؛
- نمایشگاه گروهی در گالری مس تهران (۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه جشنواره ی روایان ( فرانسه، ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در باغ موسسه گوته ( تهران، خرداد ۱۳۴۷ )؛
- نمایشگاه دانشگاه شیراز ( شهریور ۱۳۴۷ )؛
- جشنواره ی بین المللی نقاشی در فرانسه ( اخذ امتیاز مخصوص، ۱۳۴۸ )؛
- نمایشگاه گروهی در بریج همپتن امریکا ( ۱۳۴۹ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری بنسن نیویورک ( ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاهانفرادی در گالری لیتو ( تهران، ۱۳۵۰ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیروس ( پاریس، ۱۳۵۱ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۱ )؛
- اولین نمایشگاه هنری بین المللی تهران ( دی ۱۳۵۳ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۴ )؛
- نمایشگاه هنر معاصر ایران در « بازار هنر » ( بال، سوییس، خرداد ۱۳۵۵ )؛
- نمایشگاه انفرادی در گالری سیحون تهران ( ۱۳۵۷ ).
سهراب در آغاز کار شاعری تحت تاثیر شعرهای نیما بود و این تاثیر در « مرگ رنگ » به خوبی مشهود است و در آثار بعدی او کم کم کارش شکل می گیرد و شعرش با دیگر شاعران هم دوره ی خویش متمایز می گردد. از جمله مجموعه شعرهای دیگر سهراب سپهری می توان به این عنوان ها اشاره نمود:
- آوار آفتاب ( ۱۳۴۰ )؛
- شرق اندوه ( ۱۳۴۰ )؛
- حجم سبز ( ۱۳۴۶ )؛
- هشت کتاب ( ۱۳۵۶ ).
برخی از اشعار وی در سال های ۱۳۴۴ و ۱۳۴۵ در فصلنامه ی « آرش » به چاپ رسید.
سهراب سپهری در اردیبهشت ماه سال ۱۳۵۸ در بیمارستان پارس تهران به علت مبتلا بودن به بیماری سرطان درگذشت. طبق وصیت خودش، پیکر وی در صحن شرقی امامزاده علیمحمد باقر (ع) در قریه ی مشهد اردهال در کاشان ( این صحن معروف به صحن سردار است. ) به خاک سپرده شد.
اوضاع اجتماعی و شرایط زندگی : پدر سهراب کارمند اداره پست وتلگراف بود ، او در آغاز جوانی فلج شد و دیگر توان کار کردن نداشت ، به ناچار همسرش بار سنگین کار شوهر را در آن اداره به عهده گرفت . دوره ی کودکی و نوجوانی سهراب در باغ خانوادگی گذشت و انس با طبیعت و زندگی در بطن آن ، از همین دوره در او شکل گرفت . از همان دوره کودکی به نقاشی علاقه ی وافری داشت . [سخنوران نامی معاصر ایران ، تالیف سید محمد باقر برقعی ، ج 3 ، ص1826 ؛ هنر نامه ، شماره 7 ، سال سوم ، تابستان 1379[
تحصیلات رسمی و حرفه ای : سهراب سپهری پس از پایان تحصیلات دوره ی ابتدایی و متوسطه به دانشسرای مقدماتی تهران رفت و در خردادماه 1314 دوره دو ساله این دانشسرا را به پایان رساند . با اتمام دوره متوسطه وارد دانشسرای مقدماتی پسران شد . در خرداد ماه 1319 دوره 6 ساله ابتدایی را در دبستان خیام کاشان و در خرداد 1322 دوره اول دبیرستان را در دبیرستان پهلوی سابق کاشان به پایان رساند . در خرداد ماه 1324 دوره سه ساله دانشسرای مقدماتی پسران تهران را به پایان رساند . در شهریور سال 1327 در امتحانات ششم ادبی شرکت کرد و دیپلم کامل دوره دبیرستان را اخذ کرد . در مهرماه 1327 وارد دانشکده هنرهای زیبای دانشکده تهران برد . ودر خرداد 1332 دوره ی لیسانس دانشکده هنرهای زیبای تهران را در رشته نقاشی به پایان رساند . [ زندگی نامه شاعران ایران ، تالیف : لیلا صوفی ،ص [339
استادان و مربیان : معلم نقاشی سهراب ابراهیم بنی احمد بود . سهراب در مورد این معلم چنین می گوید: که روز اول که به کلاس آمد خواست این شعر را در صفحه ی نخست دفتر نقاشی بنویسد : ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ، موجیم که آسودگی ما عدم ماست ( صائب ) . در دفتر نقاشی سهراب همه نمره ها بیست بود و معلم او آینده ی درخشانی را برای شاگرد پیش بینی می کرد . سهراب طرز تهیه ی رنگ نقاشی را از معلمی به نام آقازاده که در خانه به او تعلیم می داد ، آموخت . [هنر نامه ، شماره 7 ، سال سوم ، تابستان 1379 [
وقایع میانسالی : سهراب سپهری جهت درمان بیماری سرطان خون در دی ماه 1358 به انگلیس مسافرت نمود و در اسفند ماه همان سال به ایران بازگشت .[ زندگی نامه شاعران ایران ، تالیف : لیلا صوفی ،ص346 [
زمان و علت فوت : سهراب سپهری در اول اردیبهشت ماه 1359 شمسی بدرود زندگی کفت و در امام زاده سلطان علی محمد باقر (ع) در مشهد اردهال در صحن معروف به سردار مدفون گردید . [سخنوران نامی معاصر ایران ، تالیف : سید محمد باقر برقعی ،ج 3 ،ص 1827
مشاغل و سمتهای مورد تصدی : سهراب سپهری در سال 1325 به استخدام اداره آموزش و پرورش کاشان در آمد .وی در سال 1327 از آموزش و پرورش استعفا داد و در همین سال در شرکت نفت استخدام شد و پس از یک سال استعفا داد. در سال 1332 بعنوان طراح در سازمان همکاری بهداشت تهران مشغول به کار گردید [