دانشکده

دانلود فایل ها و تحقیقات دانشگاهی ,جزوات آموزشی

دانشکده

دانلود فایل ها و تحقیقات دانشگاهی ,جزوات آموزشی

تحقیق در مورد دنیای ضرب المثل (2) (word)

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 30

 

دنیای ضرب المثل

دنیای ضرب المثل انگلیسی

ضرب المثل های انگلیسی به همراه معادل و کاربرد

مرگ End

END

The end makes all egual

 

- این سخن کنایه از این است  که بهنگام مرگ همه با هم برابر می شوند

- اهلی شیرازی می فرماید :

خواجه در ابریشم و ما در گلیم

                                         عاقبت ای دل همه یکسر گلیم

- شیخ اجل می فرماید :

به دروازه مرگ چون در شویم

                                    به یک هفته باهم برابر شویم

- رودکی می گوید :

مهتران جهان همه مردند

                               مرگ را سر همی فرو بردند

ز هزاران هزار نعمت و ناز

                                 نه به آخر به جز کفن بردند   

4 نظر  

نوشته شده توسط بابا بزرگ در جمعه سی ام فروردین 1387 ساعت 22:47 موضوع | لینک ثابت

 

تک مثل (14) عدالت

Do as you would be done by

Treat others as you would like to be treated

- بر کس مپسند انچه ترا نیست پسند .

- شیخ اجل سعدی می فرماید :

چیست دانی سر دلداری و دانشمندی

                                       آن روا دار که گر بر تو رود بپسندی

- تمثیل :

یاد دارم ز پیر دانشمند

                              تو هم از من یاد دار این پند

هر چه بر نفس خویش مپسندی

                                    نیز بر نفس دیگری مپسند

- تمثیل :

    آن گوی که طاقت جوابش داری

                                 گندم نبری به خانه چون جو کاری

21 نظر  

نوشته شده توسط بابا بزرگ در شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 21:59 موضوع تک مثل ها | لینک ثابت

 

ضرب المثل های در مورد Thief

                               THIEF

There is honour among thieves

One thief will not rob another

-         منظور از این مثل حمیت همکاران و هم صنفان است .

-         اسب و استر به هم لگد نزنند .

-         کولی ، کولی را میبیند چوبش را به زمین می اندازد .

-         دزد به دزد که میرسد چماق خود را می دزدد .

-         فامیل اگه گوشت هم رو هم بخورند استخوانشان را جلوی غریبه نمی اندازد .

-         نظامی تمثیل زیبایی دارد :

به دزدی شدن پشت دزادن خطاست

تو دزدی و من دزد ، نیز این رواست

Hang a thief when he's young T and he'll no steal when he is old

-         اگر دزدی را در جوانی به دار آویزی ، در پیری دیگر دزدی نخواهد کرد.

-         سعدی می فرماید :

سر گرگ باید هم اول برید

نه چون گوسفندان مردم درید

و باز شیخ اجل میفرماید :

مبخشای بر هر کجا ظالمیست

که رحمت بر او جور بر عالمیست

هر آنکس که بر دزد رحمت کند

به بازوی خود کاروان میزند

جفاپیشگان را بده سر به باد

ستم بر ستم پیشه عدل است و داد

16 نظر  

نوشته شده توسط بابا بزرگ در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 17:16 موضوع ضرب المثل های پرکاربرد | لینک ثابت

 

سرنوشت و تقدیر الاهی FAITH

                                          FAITH

No use striving against faith

What must be , must be

No Flying from fate

-         این سخن در بیان سرنوشت و تقدیر است و معتقد است که انسان مقهور تقدیر الاهی و قوانین لامتغیر عالم آفرینش است و مبارزه با تقدیر الاهی امری محال است .

-         این مثل در زبان و ادبیات کهن فارسی معادل های فراوانی دارد :

-         سرما و تقدیر خدا

-         تقدیر را نمی توان تدبیر کرد

-         تمثیل:

قضای نوشته نشاید سترد

که کار خدایی نه کاری است خرد

-         تمثیل :

با قضا کارزار نتوان کرد

گله از روزگار نتوان کرد

-         تمثیل :

گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه

به آب کوثر و زمزم سفید نتوان کرد

-         سعدی میگوید :

خدا کشتی آنجا که خواهد برد

اگر ناخدا جامه بر تن درد

-         ابن یمین تمثیلی دارد :

مرد فرزانه کز قضا ترسد

عجب از فکر او خطا نبود

زانکه این حال از دو بیرون نیست

یا قضا هست یا قضا نبود

گر قضا هست جهد نیست مفید

ور قضا نیست خود بلا نبود

-         شیخ شیراز می فرمیاید :



خرید و دانلود تحقیق در مورد دنیای ضرب المثل (2) (word)


تحقیق در مورد ریشه تاریخی ضرب المثل 9ص (word)

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 8

 

ریشه تاریخی ضرب المثل «از کیسه خلیفه می بخشد»

 

ریشه تاریخی ضرب المثل  قوز بالا قوز

ریشه تاریخی ضرب المثل چیزی که عیان است...

ریشه تاریخی ضرب المثل آتش بیار معرکه

ریشه تاریخی ضرب المثل آب زیر کاه

هر گاه کسی از کیسه دیگری بخشندگی کند و یا از بیت المال عمومی گشاده بازی نماید، عبارت مثلی بالا را مورد استفاده و استناد قرار داده، اصطلاحاً می گویند: «فلانی از کیسه خلیفه می بخشد».

اکنون ببینیم این خلیفه که بود و چه کسی از کیسه وی بخشندگی کرده که به صورت ضرب المثل درآمده است:

عبدالملک بن صالح از امرا و بزرگان خاندان بنی عباس بود و روزگاری دراز در این دنیا بزیست و دوران خلافت هادی، هارون الرشید و امین را درک کرد. مردی فاضل و دانشمند و پرهیزگار و در فن خطابت افصح زمان بود. چشمانی نافذ و رفتاری متین و موقر داشت؛ به قسمی که مهابت و صلابتش تمام رجال دارالخلافه و حتی خلیفه وقت را تحت تأثیر قرار می داد. به علاوه چون از معمرین خاندان بنی عباس بود، خلفای وقت در او به دیده احترام می نگریستند.

به سال 169 هجری به فرمان هادی خلیفه وقت، حکومت و امارت موصل را داشت. ولی پس از دو سال یعنی در زمان خلافت هارون الرشید، بر اثر سعایت ساعیان از حکومت برکنار و در بغداد منزوی و خانه نشین شد. چون دستی گشاده داشت پس از چندی مقروض گردید. ارباب قدرت و توانگران بغداد افتخار می کردند که عبدالملک از آنان چیزی بخواهد، ولی عزت نفس و استغنای طبع عبدالملک مانع از آن بود از هر مقامی استمداد و طلب مال کند. از طرف دیگر چون از طبع بلند و جود و سخای ابوالفضل جعفر بن یحیی بن خالد برمکی معروف به جعفر برمکی وزیر مقتدر هارون الرشید آگاهی داشت و به علاوه می دانست که جعفر مردی فصیح و بلیغ و دانشمند است و قدر فضلا را بهتر می داند و مقدم آنان را گرامیتر می شمارد؛ پس نیمه شبی که بغداد و بغدادیان در خواب و خاموشی بودند، با چهره و روی بسته و ناشناس راه خانه جعفر را در پیش گرفت و اجازه دخول خواست. اتفاقاً در آن شب جعفر برمکی با جمعی از خواص و محارم من جمله شاعر و موسیقی دان بی نظیر زمان، اسحاق موصلی بزم شرابی ترتیب داده بود، و با حضور مغنیان و مطربان شب زنده داری می کرد. در این اثنا پیشخدمت مخصوص، سر در گوش جعفر کرد و گفت: «عبدالملک بر در سرای است و اجازه حضور می طلبد». از قضا جعفر برمکی دوست صمیمی و محرمی به نام عبدالملک داشت که غالب اوقات فراغت را در مصاحبتش می گذرانید.

در این موقع به گمان آنکه این همان عبدالملک است نه عبدالملک صالح، فرمان داد او را داخل کنند. عبدالملک صالح بی گمان وارد شد و جعفر برمکی چون آن پیرمرد متقی و دانشمند را در مقابل دید به اشتباه خود پی برده چنان منقلب شد و از جای خویش جستن کرد که «میگساران، جام باده بریختند و گلعذاران، پشت پرده گریختند، دست از چنگ و رباب برداشتند و رامشگران پا به فرار گذاشتند». جعفر خواست دستور دهد بساط شراب را از نظر عبدالملک پنهان دارند؛ ولی دیگر دیر شده کار از کار گذشته بود. حیران و سراسیمه بر سرپای ایستاد و زبانش بند آمد. نمیدانست چه بگوید و چگونه عذر تقصیر بخواهد. عبدالملک چون پریشانحالی جعفر بدید، بسائقه آزاد مردی و بزرگواری که خوی و منش نیکمردان عالم است، با خوشرویی در کنار بزم نشست و فرمان داد مغنیان بنوازند و ساقیان لعل فام، جام شراب در گردش آورند. جعفر چون آنهمه بزرگمردی از عبدالملک صالح دید بیش از پیش خجل و شرمنده گردیده، پس از ساعتی اشاره کرد بساط شراب را برچیدند و حضار مجلس (بجز اسحاق موصلی) همه را مرخص کرد. آنگاه بر دست و پای عبدالملک بوسه زده عرض کرد: «از اینکه بر من منت نهادی و بزرگواری فرمودی بی نهایت شرمنده و سپاسگزارم. اکنون در اختیار تو هستم و هر چه بفرمایی به جان خریدارم». عبدالملک پس از تمهید مقدمه ای گفت: «ای ابوالفضل، می دانی که سالهاست مورد بی مهری خلیفه واقع شده، خانه نشین شده ام. چون از مال و منال دنیا چیزی نیندوخته بودم، لذا اکنون محتاج و مقروض گردیده ام. اصالت خانوادگی و عزت نفس اجازه نداد به خانه دیگران روی آورم و از رجال و توانگران بغداد، که روزگاری به من محتاج بوده اند، استمداد کنم. ولی طبع بلند و خوی بزرگ منشی و بخشندگی تو که صرفاً اختصاص به ایرانیان پاک سرشت دارد مرا وادار کرد که پیش تو آیم و راز دل بگویم، چه می دانم اگر احیاناً نتوانی گره گشایی کنی بی گمان آنچه با تو در میان می گذارم سر به مهر مانده، در نزد دیگران بر ملا نخواهد شد. حقیقت این است که مبلغ ده هزار دینار مقروضم و ممری برای ادای دین ندارم».

جعفر بدون تأمل جواب داد: «قرض تو ادا گردید، دیگر چه می خواهی؟»

عبدالملک صالح گفت: «اکنون که به همت و جوانمردی تو قرض من مستهلک گردید، برای ادامه زندگی باید فکری بکنم، زیرا تأمین معاش آبرومندی برای آینده نکرده ام».

جعفر برمکی که طبعی بلند و بخشنده داشت، با گشاده رویی پاسخ داد: «مبلغ ده هزار دینار هم برای ادامه زندگی شرافتمندانه تو تأمین گردید، چه میدانم سفره گشاده داری و خوان کرم بزرگمردان باید مادام العمر گشاده و گسترده باشد. دیگر چه می فرمایی؟»

عبدالملک گفت: «هر چه خواستم دادی و دیگر محلی برای انجام تقاضای دیگری نمانده است».

جعفر با بی صبری جواب داد: «نه، امشب مرا به قدری شرمنده کردی که به پاس این گذشت و جوانمردی حاضرم همه چیز را در پیش پای تو نثار کنم. ای عبدالملک، اگر تو بزرگ خاندان بنی عباسی، من هم جعفر برمکی از دودمان ایرانیان پاک نژاد هستم. جعفر برای مال و منال دنیوی در پیشگاه نیکمردان ارج و مقداری قایل نیست. می دانم که سالها خانه نشین بودی و از بیکاری و گوشه نشینی رنج می بری، چنانچه شغل و مقامی هم مورد نظر باشد بخواه تا فرمانش را صادر کنم».

عبدالملک آه سوزناکی کشید و گفت: «راستش این است که پیر و سالمند شده ام و واپسین ایام عمر را می گذرانم. آرزو دارم اگر خلیفه موافقت فرماید به مدینه منوره بروم و بقیت عمر را در جوار مرقد مطهر حضرت رسول اکرم (ص) به سر برم».

جعفر گفت: «از فردا والی مدینه هستی تا از این رهگذر نگرانی نداشته باشی».

عبدالملک سر به زیر افکند و گفت: «از همت و جوانمردی تو صمیمانه تشکر می کنم و دیگر عرضی ندارم».



خرید و دانلود تحقیق در مورد ریشه تاریخی ضرب المثل 9ص (word)


تحقیق در مورد ریشه تاریخی ضرب المثل 9ص (2) (word)

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 8

 

ریشه تاریخی ضرب المثل «از کیسه خلیفه می بخشد»

 

ریشه تاریخی ضرب المثل  قوز بالا قوز

ریشه تاریخی ضرب المثل چیزی که عیان است...

ریشه تاریخی ضرب المثل آتش بیار معرکه

ریشه تاریخی ضرب المثل آب زیر کاه

هر گاه کسی از کیسه دیگری بخشندگی کند و یا از بیت المال عمومی گشاده بازی نماید، عبارت مثلی بالا را مورد استفاده و استناد قرار داده، اصطلاحاً می گویند: «فلانی از کیسه خلیفه می بخشد».

اکنون ببینیم این خلیفه که بود و چه کسی از کیسه وی بخشندگی کرده که به صورت ضرب المثل درآمده است:

عبدالملک بن صالح از امرا و بزرگان خاندان بنی عباس بود و روزگاری دراز در این دنیا بزیست و دوران خلافت هادی، هارون الرشید و امین را درک کرد. مردی فاضل و دانشمند و پرهیزگار و در فن خطابت افصح زمان بود. چشمانی نافذ و رفتاری متین و موقر داشت؛ به قسمی که مهابت و صلابتش تمام رجال دارالخلافه و حتی خلیفه وقت را تحت تأثیر قرار می داد. به علاوه چون از معمرین خاندان بنی عباس بود، خلفای وقت در او به دیده احترام می نگریستند.

به سال 169 هجری به فرمان هادی خلیفه وقت، حکومت و امارت موصل را داشت. ولی پس از دو سال یعنی در زمان خلافت هارون الرشید، بر اثر سعایت ساعیان از حکومت برکنار و در بغداد منزوی و خانه نشین شد. چون دستی گشاده داشت پس از چندی مقروض گردید. ارباب قدرت و توانگران بغداد افتخار می کردند که عبدالملک از آنان چیزی بخواهد، ولی عزت نفس و استغنای طبع عبدالملک مانع از آن بود از هر مقامی استمداد و طلب مال کند. از طرف دیگر چون از طبع بلند و جود و سخای ابوالفضل جعفر بن یحیی بن خالد برمکی معروف به جعفر برمکی وزیر مقتدر هارون الرشید آگاهی داشت و به علاوه می دانست که جعفر مردی فصیح و بلیغ و دانشمند است و قدر فضلا را بهتر می داند و مقدم آنان را گرامیتر می شمارد؛ پس نیمه شبی که بغداد و بغدادیان در خواب و خاموشی بودند، با چهره و روی بسته و ناشناس راه خانه جعفر را در پیش گرفت و اجازه دخول خواست. اتفاقاً در آن شب جعفر برمکی با جمعی از خواص و محارم من جمله شاعر و موسیقی دان بی نظیر زمان، اسحاق موصلی بزم شرابی ترتیب داده بود، و با حضور مغنیان و مطربان شب زنده داری می کرد. در این اثنا پیشخدمت مخصوص، سر در گوش جعفر کرد و گفت: «عبدالملک بر در سرای است و اجازه حضور می طلبد». از قضا جعفر برمکی دوست صمیمی و محرمی به نام عبدالملک داشت که غالب اوقات فراغت را در مصاحبتش می گذرانید.

در این موقع به گمان آنکه این همان عبدالملک است نه عبدالملک صالح، فرمان داد او را داخل کنند. عبدالملک صالح بی گمان وارد شد و جعفر برمکی چون آن پیرمرد متقی و دانشمند را در مقابل دید به اشتباه خود پی برده چنان منقلب شد و از جای خویش جستن کرد که «میگساران، جام باده بریختند و گلعذاران، پشت پرده گریختند، دست از چنگ و رباب برداشتند و رامشگران پا به فرار گذاشتند». جعفر خواست دستور دهد بساط شراب را از نظر عبدالملک پنهان دارند؛ ولی دیگر دیر شده کار از کار گذشته بود. حیران و سراسیمه بر سرپای ایستاد و زبانش بند آمد. نمیدانست چه بگوید و چگونه عذر تقصیر بخواهد. عبدالملک چون پریشانحالی جعفر بدید، بسائقه آزاد مردی و بزرگواری که خوی و منش نیکمردان عالم است، با خوشرویی در کنار بزم نشست و فرمان داد مغنیان بنوازند و ساقیان لعل فام، جام شراب در گردش آورند. جعفر چون آنهمه بزرگمردی از عبدالملک صالح دید بیش از پیش خجل و شرمنده گردیده، پس از ساعتی اشاره کرد بساط شراب را برچیدند و حضار مجلس (بجز اسحاق موصلی) همه را مرخص کرد. آنگاه بر دست و پای عبدالملک بوسه زده عرض کرد: «از اینکه بر من منت نهادی و بزرگواری فرمودی بی نهایت شرمنده و سپاسگزارم. اکنون در اختیار تو هستم و هر چه بفرمایی به جان خریدارم». عبدالملک پس از تمهید مقدمه ای گفت: «ای ابوالفضل، می دانی که سالهاست مورد بی مهری خلیفه واقع شده، خانه نشین شده ام. چون از مال و منال دنیا چیزی نیندوخته بودم، لذا اکنون محتاج و مقروض گردیده ام. اصالت خانوادگی و عزت نفس اجازه نداد به خانه دیگران روی آورم و از رجال و توانگران بغداد، که روزگاری به من محتاج بوده اند، استمداد کنم. ولی طبع بلند و خوی بزرگ منشی و بخشندگی تو که صرفاً اختصاص به ایرانیان پاک سرشت دارد مرا وادار کرد که پیش تو آیم و راز دل بگویم، چه می دانم اگر احیاناً نتوانی گره گشایی کنی بی گمان آنچه با تو در میان می گذارم سر به مهر مانده، در نزد دیگران بر ملا نخواهد شد. حقیقت این است که مبلغ ده هزار دینار مقروضم و ممری برای ادای دین ندارم».

جعفر بدون تأمل جواب داد: «قرض تو ادا گردید، دیگر چه می خواهی؟»

عبدالملک صالح گفت: «اکنون که به همت و جوانمردی تو قرض من مستهلک گردید، برای ادامه زندگی باید فکری بکنم، زیرا تأمین معاش آبرومندی برای آینده نکرده ام».

جعفر برمکی که طبعی بلند و بخشنده داشت، با گشاده رویی پاسخ داد: «مبلغ ده هزار دینار هم برای ادامه زندگی شرافتمندانه تو تأمین گردید، چه میدانم سفره گشاده داری و خوان کرم بزرگمردان باید مادام العمر گشاده و گسترده باشد. دیگر چه می فرمایی؟»

عبدالملک گفت: «هر چه خواستم دادی و دیگر محلی برای انجام تقاضای دیگری نمانده است».

جعفر با بی صبری جواب داد: «نه، امشب مرا به قدری شرمنده کردی که به پاس این گذشت و جوانمردی حاضرم همه چیز را در پیش پای تو نثار کنم. ای عبدالملک، اگر تو بزرگ خاندان بنی عباسی، من هم جعفر برمکی از دودمان ایرانیان پاک نژاد هستم. جعفر برای مال و منال دنیوی در پیشگاه نیکمردان ارج و مقداری قایل نیست. می دانم که سالها خانه نشین بودی و از بیکاری و گوشه نشینی رنج می بری، چنانچه شغل و مقامی هم مورد نظر باشد بخواه تا فرمانش را صادر کنم».

عبدالملک آه سوزناکی کشید و گفت: «راستش این است که پیر و سالمند شده ام و واپسین ایام عمر را می گذرانم. آرزو دارم اگر خلیفه موافقت فرماید به مدینه منوره بروم و بقیت عمر را در جوار مرقد مطهر حضرت رسول اکرم (ص) به سر برم».

جعفر گفت: «از فردا والی مدینه هستی تا از این رهگذر نگرانی نداشته باشی».

عبدالملک سر به زیر افکند و گفت: «از همت و جوانمردی تو صمیمانه تشکر می کنم و دیگر عرضی ندارم».



خرید و دانلود تحقیق در مورد ریشه تاریخی ضرب المثل 9ص (2) (word)


تحقیق در مورد ریشه ضرب المثل های ایرانی

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

دسته بندی : وورد

نوع فایل :  .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )

تعداد صفحه : 22 صفحه

 قسمتی از متن .doc : 

 

سازمان آموزش و پرورش استان یزد

اداره آموزش و پرورش ناحیه یک یزد

(دبیرستان شاهد بهادری 3)

عنوان تحقیق:

ریشه ضرب المثل های ایرانی

دبیر محترم:

سرکار خانم امین زاده

بهار1378

فهرست مطالب

عنوان

صفحه

مقدمه

- کلاه شرعی

- آش شله قلمکار

دوغ و دوشاب یکی است

دو قورت و نیمش باقی است

دود چراغ خورده

دنبال نخود سیاه فرستادن

نازشست

مقدمه

در این مقاله به بررسی و ریشه یابی معروف ترین ضرب المثل های فارسی را مدنظر داشته‌ایم و بدین لحاظ از منابع مختلفی سود جسته ایم. با کلیک بر روی هر کدام از ضرب المثل ها، صفحات جدیدی باز خواهد شد و شأن روایت هر کدام از آن مثل ها گاه کوتاه و گاه به تفضیل تقدیم می گردد. در بخش دوم نیز بیش از هزار ضرب المثل بی هیچ توضیحی تقدیم می گردد. در بخش دوم نیز بیش از هزار ضرب المثل بی هیچ توضیحی تقدیم می گردد. در بخش سوم به بیان ضرب المثل های رایج مناطق و شهرهای ایران پرداخته ایم و نمودی از این ادبیات عامیانه را در بین اقوام مختلف ایرانی باز جسته ایم.

در اینجا ذکر این نکته الزامی است که همه آنچه در این بخش تقدیم شده است در تعریف خاص ضرب المثل نمی گنجد و در اصل برخی از موارد ذکر شده از منظر علم بیان، مقید معنی کنایه است. در اصل اینگونه موارد کنایه های معروف فارسی اند که به دلیل کثرت استعمال با قدری تسامح عنوان ضرب المثل یا مثل سائره یافته اند. با همه این احوال حتی چنین کنایه هایی در تعریف عام ضرب المثل می گنجد.

کلاه شرعی

کلاه شرعی در اصطلاحات عامیانه و معنی و مفهوم مجازی کنایه از حیله شرعی است برای ابطال حق و احقاق باطلی. فی المثل ربا را که از محرمات مصرحه شرع مبین است به نام مال الاجاره پول حلال شمردن و یا هب گفته ابوالفضل بیهقی نان همسایگان دزدیدن و به همسایگان دیگر دادن و امثال و نظایر آن که همه و همه را اصطلاحاً کلاه شرعی گویند.

به طوری که ملاحظه می شود کلاه شرعی از دو لغت کلاه و شرع ترکیب یافته که کلاه همان سربند و هر چیزی است که با آن سر را بپوشانند و مجازاً وسیله ای برای سرپوش گذاشتن بر روی هرگونه منهیات و محرمات است که به طور کلی معنی و مفهوم عذر و مکر تزویر و حیله از آن افاده می شود.

معنی لغوی شرع همان دین و آیین و کیش و مذهب و به طور کلی صراط مستقیم و راه راست است که حق تعالی برای بندگان نهاده و بدان امر کرده است.

شرعی یعنی مشروع و حلال. احکام شرع همان تعالیم دینی و مذهبی است.

حکام شرع به متصدیان و متولیان احکام شرعی گفته می شود که صرفاً به آنچه که ناظر بر کتاب آسمانی و احکام و تعالیم مذهبی است رأی می دهند و از آن خط نباید و نتوانند خارج شوند.



خرید و دانلود تحقیق در مورد ریشه ضرب المثل های ایرانی


تحقیق در مورد ارسال المثل (2)

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 5

 

حسن تعلیل:

آوردن علتی ادبی و ادعایی است برای امری به گونه ای که توان اقناع مخاطب را دارد این علت سازی مبتنی بر تشبیه است وهنر آن زیبا شمردن یا زشت نمودن چیزی است.با وجود اینکه حسن تعلیل،واقعی،علمی عقلی نیست مخاطب آن را از علت اصلی دلپذیرتر می یابد وراز زیبایی آن نیز در همین نکته است. این آرایه در شعر ونثر به کار می رود

ارسال المثل (تمثیل):

کلامی است که ضرب المثلی را در بر دارد ویا خود ضرب المثل است .ارزش یک مثل در جلب توجه شنونده ویا خواننده گاه بیشتر از چندین بیت یا چندین صفحه مقاله است.مثلها،خلاصه وچکیده حکمت تجربی یک قومند وتاریخچه ای را به دنبال خود می کشند وقدرت تلقینشان خیلی بیشتر از عبارتهای عادی است.

اغراق:

ادعای جدید وجود صفتی در کسی یا چیزی است به اندازه ای که حصول آن صفت در آن کس یا چیز بدان حد ، محال یا بیش از حد معمول باشد.

اغراق از اسباب زیبایی و مخیل شدن سعر و نثر است شاعر به یاری اغراق معانی بزرگ را خرد و معانی خرد را بزرگ جلوه می دهد. زیبایی اغراق در این است که غیر ممکن طوری ادا شود که ممکن به نظر برسد.

اغراق ،ذهن خواننده را به تکاپو وا می دارد و این تلاش ذهنی سبب لذت ادبی است.

اغراق مناسب ترین اسباب برای تصویر یک دنیای حماسی است،بنابراین در شاهنامه و آثار حماسی دیگر از ان بسیار استفاده شده است.

لف ونشر:

آوردن چند واژه است از کلام که توضیح آنها در بخش دیگر آمده است.رابطه لف ونشر،«مفعول وفعل»،«فاعل وفعل»،«مشبه ومشبه به»، «مسندالیه ومسند»،«اسم ومتمم»،«اسم وصفت»است.

لف ونشر دو گونه است:اگر نشرها به ترتیب توزیع لفها باشد «مرتب»نامیده می شود واگر چنین نباشد «مشوش:به هم ریخته»است.لفونشر مرتب،هنری تر از مشوش است.موسیقی معنوی که از لف ونشر حاصل می شود،به دلیل درگیری ذهن برای یافتن ارتباط لفها ونشرهاست.

ایهام تناسب :

آوردن است با حداقل دو معنی آن مورد نظر وپذیرفتنی است ودیگر نیز با بعضی از اجزای کلام تناسب دارد .ایهام تناسب با درگیری ذهن بر سر انتخاب یک معنی سبب لذت ادبی می شود.تفاوت ایهام با ایهام تناسب در این است که در ایهام گاه هر دو معنی پذیرفتنی است اما در ایهام تناسب تنها یک معنی به کار می رودومعنی دوم با واژه یا واژه های دیگر یک مراعات نظیر می سازد.ایهام تناسب درشعر سعدی وحافظ فراوان است.

ایهام :

آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی که یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن است.

مقصود شاعر معمولاً معنی دور و گاه هر دو معنی است ایهام نوعی بازی با ذهن خواننده است تا نخست به معنی دل ببندد که درست نیست بلکه دیگری درست است. در ایهام واژه یا عبارت به گونه ای است که ذهن در سر دوراهی قراردارد و نمی تواند در یک لحظه یکی از آن دو را انتخاب کند.



خرید و دانلود تحقیق در مورد ارسال المثل (2)