لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 20
نگاهی به تولدی دیگر فروغ فرخزاد :
• فروغ در تولدی دیگر یک تابلو نقاشی میخ شده به دیوار است که با شجاعتی دوست داشتنی ساز برون رفت از میخ و دیوار را ساز می کند. تولدی دیگر پاسخی است به واقعیت چارچوب و تلاشی است از سوی محدود برای پا گذاشتن به خارج از محدوده.
مقدمه
بدون شک ما در تولدی دیگر، با تولد سر و کار داریم. اما تولد چیست؟ آیا تولد چارچوب است، وهم است، امید است و یا تولد نظم و یک پرانتز در بی نظمی است. چشم ما جهان است و جهان وهمی است که اسارت چشم ما آن را به عنوان یک جهان غیر قابل تردید و ملموس به ما تحمیل می کند. شاید جهان وهمی است که تنها در اسارت چشم ما می تواند پائیز باشد یا بهار، استکان چای روی میز باشد با گربه ای که در کنار گرمای شوفاژ پناه گرفته است. بدون در نظر گرفتن تعریف ما از تولد و بدون در نظر گرفتن چارچوب شاید بتوان ادعا کرد که تولد تنها در درون چهارچوب یا اسارت است که می تواند اتفاق بیفتد.
اگر ما تولد را وهم بودنی که چارچوب به ما تحمیل می کند بدانیم در قدم بعدی و شاید همزمان با وهم دیگری به نام رهایی روبرو خواهیم بود. اسارت می تواند تنها با تکیه به رهایی به تعریف و درک اسارت نزدیک شود. رهایی در بهترین حالتها تعریف اسارت است. رهایی چارچوب است که در دهان چارچوب نفس می کشد با این وجود ادعا می کند که اسارت نیست. اسارت تابلو نقاشی میخ شده به دیوار، اسارت میخ شده به مکان و زمان است و رهایی، میل یا آرزوی تابلو برای کنده شدن از دیوار. من فکر می کنم رهایی بیش از هر چیزی به اسارت نزدیکتر است، رهایی به جز اسارت نمی تواند. رهایی وهمی است که در چارچوب اسارت نفس می کشد، تغذیه می کند، به پیاده روی می رود، زاد و ولد می کند و درنهایت در زیر بار اسارت به خاک سپرده می شود با این وجود ادعا می کند که اسارت نیست.
واژه ی تولد چه درآستانه ی سرک کشیدن از دهانه ی بام رسیده ی یک رحم و چه در حوزه ی زبان و هنر آلوده به وهمی تب دار است. تولد، وهمی است که نوستالژی وهمی دیگر، رهایی را با دو پای درشت و چهارزانو می نشاند جلو روی اسیر. حس قفس، لمس واقعیتی زیبا در درون وهمی خانمانسوز است. قفس یک ضرورت است و حس قفس بدون قفس نمی تواند اتفاق بیفتد.
فروغ در تولدی دیگر، فروغ است و همزمان فروغ نیست. فروغ در تولدی دیگر دست به گریبان پارادوکس فروغ است. فروغ، آیه ی تاریکیست و همزمان فروغی است که رو به سوی درخت آب آینه چشم دارد. فروغ در تولدی دیگر چارچوبی است که به درک اسارت نزدیک می شود. فروغ در تولدی دیگر یک تابلو نقاشی میخ شده به دیوار است که با شجاعتی دوست داشتنی ساز برون رفت از میخ و دیوار را ساز می کند. تولدی دیگر پاسخی است به واقعیت چارچوب و تلاشی است از سوی محدود برای پا گذاشتن به خارج از محدوده .
تولد، در تولدی دیگر، وهمی است که وهم فروغ را بردوش گرفته به سوی وهمی دیگر کوچ می کند. تولدی دیگر، لب گرفتن از خود است برای درک بهتر و به زیر زبان آوردن خود. " من " در درون این وهم به دنبال تعریفی دیگر از قفس، چارچوب ، و بوم میخ شده ای به نام "من"است. فروغ در مقطع رودررویی با تولدی دیگر به بلوغ فکری لازم رسیده است که در قدم اول از خود "من" لب بگیرد و در قدم دوم و برای رسیدن تعریفی متفاوت از فروغ با فروغ همخوابه شود. بدون شک فروغ در تولدی دیگر حوصله و توان کافی برای باردار شدن را داراست . او در تولدی دیگر یک فروغ آبستن است. فروغ در تولدی دیگر فروغ را بو می کند، لمس می کند ،فروغ را روی زانو می نشاند و موهاش فروغ را با دقت و وسواس تمام و تا سر حد وسواس شانه می زند، در مقابل آینه چشم ها را تا آستانه ی درشت سرمه می کشد. فروغ در تولدی دیگر بام رسیده ی یک رحم با ظرفیت های بالای زایش است. فروغ تولدی دیگر، بازیگوش، مغرور، و به شدت دوست داشتنی است. در تولدی دیگر فروغ شاهد حضور پررنگ و پهلوانانه تفکر است. تفکر در تولدی دیگر تلاشی است برای تعریف دوباره ای از "من "، برای تعریف دوباره ای از " آیه تاریک". این تلاش برای بالا رفتن از دیوار طلسم غلیظ خارج از اسارت، مثل تب صمیمی و به شدت دوست داشتنی است.
به نظر من تم اصلی تولدی دیگر ، تولد است. نطفه ی تولدی دیگر، در درون یک دایره بسته می شود، تولد ی دیگر در درون همان دایره و در هفت بخش به ظاهر متفاوت و با تکیه به انسجام ذهنی قابل توجهی، به جز بخش پایانی، شکل می گیرد، رشد می کند و در نهایت در نقطه ای دیگر از همان دایره و رو به خودی که خود نیست ، چشم باز می کند. تولدی دیگر، نگاه فروغ است به خود در فاصله ی یک چشم برهم زدن. فروغ در فاصله این چشم بهم زدن با دو فروغ متفاوت دست به گریبان است، او با فروغی روبروست که فروغ نیست.
شاید تولدی دیگر فضای بیشتر، یا شکل و شمایل دیگری را برای نگاه به خود طلب کند. اما نگاه من به تولدی دیگر نگاهی است گذرا و شاید از روی تفنن و صرفا برای ایجاد فضایی است برای کنجکاوی های ذهن خودم. مانع اصلی در این پیاده روی، خود فروغ است که با حضور پررنگ خود ، رسیدن به نزدیکیهای یک نگاه بی طرفانه و چند بعدی به تولدی دیگر را شاید برای من به یک غیر ممکن تبدیل کرده باشد.
بخش اول
همه هستی من آیه تاریکیستکه ترا در خود تکرار کنانبه سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد بردمن در این آیه ترا آه کشیدم آهمن در این آیه ترابه درخت و آب و آتش پیوند زدم
در این بخش "من" سه بار و " ترا " سه بار تکرار می شود. "من اول" همه هستی من آیه تاریکیست که" ترای اول" را به بردن به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی، نوید می دهد. روی صحبت همه ی هستی" من"، رو به" ترا" دارد. این" من" می گوید که همه هستی او آیه تاریکیست. با این وجود به"ترا" نوید می دهد که " ترا" در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد"
در این بخش" من" رو به " تو" اعلام میکند؛ " من در این آیه ترا آه :کشیدم آه و من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم." شناسایی "من" شاید کار آسانی باشد. شاید شکی نباشد که " من
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 20
نگاهی به تولدی دیگر فروغ فرخزاد :
• فروغ در تولدی دیگر یک تابلو نقاشی میخ شده به دیوار است که با شجاعتی دوست داشتنی ساز برون رفت از میخ و دیوار را ساز می کند. تولدی دیگر پاسخی است به واقعیت چارچوب و تلاشی است از سوی محدود برای پا گذاشتن به خارج از محدوده.
مقدمه
بدون شک ما در تولدی دیگر، با تولد سر و کار داریم. اما تولد چیست؟ آیا تولد چارچوب است، وهم است، امید است و یا تولد نظم و یک پرانتز در بی نظمی است. چشم ما جهان است و جهان وهمی است که اسارت چشم ما آن را به عنوان یک جهان غیر قابل تردید و ملموس به ما تحمیل می کند. شاید جهان وهمی است که تنها در اسارت چشم ما می تواند پائیز باشد یا بهار، استکان چای روی میز باشد با گربه ای که در کنار گرمای شوفاژ پناه گرفته است. بدون در نظر گرفتن تعریف ما از تولد و بدون در نظر گرفتن چارچوب شاید بتوان ادعا کرد که تولد تنها در درون چهارچوب یا اسارت است که می تواند اتفاق بیفتد.
اگر ما تولد را وهم بودنی که چارچوب به ما تحمیل می کند بدانیم در قدم بعدی و شاید همزمان با وهم دیگری به نام رهایی روبرو خواهیم بود. اسارت می تواند تنها با تکیه به رهایی به تعریف و درک اسارت نزدیک شود. رهایی در بهترین حالتها تعریف اسارت است. رهایی چارچوب است که در دهان چارچوب نفس می کشد با این وجود ادعا می کند که اسارت نیست. اسارت تابلو نقاشی میخ شده به دیوار، اسارت میخ شده به مکان و زمان است و رهایی، میل یا آرزوی تابلو برای کنده شدن از دیوار. من فکر می کنم رهایی بیش از هر چیزی به اسارت نزدیکتر است، رهایی به جز اسارت نمی تواند. رهایی وهمی است که در چارچوب اسارت نفس می کشد، تغذیه می کند، به پیاده روی می رود، زاد و ولد می کند و درنهایت در زیر بار اسارت به خاک سپرده می شود با این وجود ادعا می کند که اسارت نیست.
واژه ی تولد چه درآستانه ی سرک کشیدن از دهانه ی بام رسیده ی یک رحم و چه در حوزه ی زبان و هنر آلوده به وهمی تب دار است. تولد، وهمی است که نوستالژی وهمی دیگر، رهایی را با دو پای درشت و چهارزانو می نشاند جلو روی اسیر. حس قفس، لمس واقعیتی زیبا در درون وهمی خانمانسوز است. قفس یک ضرورت است و حس قفس بدون قفس نمی تواند اتفاق بیفتد.
فروغ در تولدی دیگر، فروغ است و همزمان فروغ نیست. فروغ در تولدی دیگر دست به گریبان پارادوکس فروغ است. فروغ، آیه ی تاریکیست و همزمان فروغی است که رو به سوی درخت آب آینه چشم دارد. فروغ در تولدی دیگر چارچوبی است که به درک اسارت نزدیک می شود. فروغ در تولدی دیگر یک تابلو نقاشی میخ شده به دیوار است که با شجاعتی دوست داشتنی ساز برون رفت از میخ و دیوار را ساز می کند. تولدی دیگر پاسخی است به واقعیت چارچوب و تلاشی است از سوی محدود برای پا گذاشتن به خارج از محدوده .
تولد، در تولدی دیگر، وهمی است که وهم فروغ را بردوش گرفته به سوی وهمی دیگر کوچ می کند. تولدی دیگر، لب گرفتن از خود است برای درک بهتر و به زیر زبان آوردن خود. " من " در درون این وهم به دنبال تعریفی دیگر از قفس، چارچوب ، و بوم میخ شده ای به نام "من"است. فروغ در مقطع رودررویی با تولدی دیگر به بلوغ فکری لازم رسیده است که در قدم اول از خود "من" لب بگیرد و در قدم دوم و برای رسیدن تعریفی متفاوت از فروغ با فروغ همخوابه شود. بدون شک فروغ در تولدی دیگر حوصله و توان کافی برای باردار شدن را داراست . او در تولدی دیگر یک فروغ آبستن است. فروغ در تولدی دیگر فروغ را بو می کند، لمس می کند ،فروغ را روی زانو می نشاند و موهاش فروغ را با دقت و وسواس تمام و تا سر حد وسواس شانه می زند، در مقابل آینه چشم ها را تا آستانه ی درشت سرمه می کشد. فروغ در تولدی دیگر بام رسیده ی یک رحم با ظرفیت های بالای زایش است. فروغ تولدی دیگر، بازیگوش، مغرور، و به شدت دوست داشتنی است. در تولدی دیگر فروغ شاهد حضور پررنگ و پهلوانانه تفکر است. تفکر در تولدی دیگر تلاشی است برای تعریف دوباره ای از "من "، برای تعریف دوباره ای از " آیه تاریک". این تلاش برای بالا رفتن از دیوار طلسم غلیظ خارج از اسارت، مثل تب صمیمی و به شدت دوست داشتنی است.
به نظر من تم اصلی تولدی دیگر ، تولد است. نطفه ی تولدی دیگر، در درون یک دایره بسته می شود، تولد ی دیگر در درون همان دایره و در هفت بخش به ظاهر متفاوت و با تکیه به انسجام ذهنی قابل توجهی، به جز بخش پایانی، شکل می گیرد، رشد می کند و در نهایت در نقطه ای دیگر از همان دایره و رو به خودی که خود نیست ، چشم باز می کند. تولدی دیگر، نگاه فروغ است به خود در فاصله ی یک چشم برهم زدن. فروغ در فاصله این چشم بهم زدن با دو فروغ متفاوت دست به گریبان است، او با فروغی روبروست که فروغ نیست.
شاید تولدی دیگر فضای بیشتر، یا شکل و شمایل دیگری را برای نگاه به خود طلب کند. اما نگاه من به تولدی دیگر نگاهی است گذرا و شاید از روی تفنن و صرفا برای ایجاد فضایی است برای کنجکاوی های ذهن خودم. مانع اصلی در این پیاده روی، خود فروغ است که با حضور پررنگ خود ، رسیدن به نزدیکیهای یک نگاه بی طرفانه و چند بعدی به تولدی دیگر را شاید برای من به یک غیر ممکن تبدیل کرده باشد.
بخش اول
همه هستی من آیه تاریکیستکه ترا در خود تکرار کنانبه سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد بردمن در این آیه ترا آه کشیدم آهمن در این آیه ترابه درخت و آب و آتش پیوند زدم
در این بخش "من" سه بار و " ترا " سه بار تکرار می شود. "من اول" همه هستی من آیه تاریکیست که" ترای اول" را به بردن به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی، نوید می دهد. روی صحبت همه ی هستی" من"، رو به" ترا" دارد. این" من" می گوید که همه هستی او آیه تاریکیست. با این وجود به"ترا" نوید می دهد که " ترا" در خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد"
در این بخش" من" رو به " تو" اعلام میکند؛ " من در این آیه ترا آه :کشیدم آه و من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم." شناسایی "من" شاید کار آسانی باشد. شاید شکی نباشد که " من
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 23 صفحه
قسمتی از متن .doc :
عشق در ادبیات
واژهی "عشق"، که در فارسی "اِشق" تلفظ میشود، در ادبیات فارسی و عرفان ایرانی جایگاهی برجسته دارد. شاید بتوان گفت که شاعران گوناگون فارسیزبان کمتر واژهای را به اندازهی عشق به کار برده باشند. با این حال چنین مینماید که تا کنون چندان پژوهشی که بر پایهی دستاوردهای نوین زبانشناسی تاریخی استوار باشد دربارهی آن نشده است. در این نوشتهی کوتاه داتار (= مؤلف = author) این اندیشه را پیش مینهد که واژهی عشق ریشهای هند-و-اروپایی دارد. این پیشنهاد بر پایهی پژوهشهای ریشهشناختی استوار است. داتار امیدوار است که این نوشته انگیزهای باشد برای جستجوهای بیشتر دربارهی این واژه و دیگر واژههای کم شناختهی زبان فارسی، تا ایرانیان زبان فارسی را بهتر بشناسند و به ارزشها و توانمندیهای والای آن پی ببرند. این نوشته برآیند ِ فرعی ِ پژوهشی است که نویسنده در پدید آوردن "فرهنگ ریشهشناختی اخترشناسی و اخترفیزیک (انگلیسی-فرانسه-فارسی)" دنبال میکند. ریشهشناسی
نویسنده بر این باور است که "عشق" میتواند با واژهی اوستایی -iš به معنای ِ "خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن" پیوند داشته باشد، که دارای جدا شدههای زیر است: -aēša "آرزو، خواست، جستجو"؛ išaiti "میخواهد، آرزو میکند"؛ -išta "خواسته، محبوب"؛ -išti "آرزو، مقصود". همچنین پیشنهاد میکند که واژهی عشق از اوستایی -iška* یا چیزی همانند آن ریشه میگیرد. پسوند ka- در پایین بازنموده خواهد شد. واژهی اوستایی -iš همریشه است با سنسکریت -eṣ "آرزو کردن، خواستن، جُستن"؛ -icchā "آرزو، خواست، خواهش"؛ icchati "میخواهد، آرزو میکند"؛ -iṣta "خواسته، محبوب"؛ -iṣti "خواست، جستجو"؛ واژهی ِ زبان ِ پالی -icchaka "خواهان، آرزومند". همچنین، به گواهی شادروان فرهوشی، این واژه در فارسی ِ میانه به دیسهی ِ ( = صورت ِ) išt "خواهش، میل، ثروت، خواسته، مال" باز مانده است. -- برای ِ آگاهی ِ بیشتر از واژهی ِ "دیسه" = form به "فرهنگ ریشهشناختی اخترشناسی و اخترفیزیک" رجوع کنید. واژههای اوستایی و سنسکریت از ریشهی هند-و-اروپایی نخستین -ais* "خواستن، آرزو کردن، جُستن" میآیند که دیسهی اسمی آن -aisskā* است به معنای "خواست، میل، جستجو". بیرون از اوستایی و سنسکریت، چند زبان دیگر شاخههایی از آن واژهی هند-و-اروپایی نخستین را حفظ کردهاند: اسلاوی کهن کلیسایی isko, išto "جستجو کردن، خواستن"؛ iska "آرزو"؛ روسی 'iskat "جستجو کردن، جُستن"؛ لیتوانیایی ieškau "جستجو کردن"؛ لتونیایی iēsk�t "جستن شپش"؛ ارمنی 'aic "بازرسی، آزمون"؛ لاتین aeruscare "خواهش کردن، گدایی کردن"؛ آلمانی بالای کهن eiscon "خواستن، آرزو داشتن"؛ انگلیسی کهن ascian "پرسیدن"؛ انگلیسی ask. اما دربارهی ریشهی سنتی ِ عشق. لغتنامه نویسان واژهی عشق را به عَشَق (ašaq') عربی به معنای "چسبیدن" (منتهیالارب)، "التصاق به چیزی" (اقربالموارد) پیوند دادهاند. نویسندهی غیاثاللغات میکوشد میان "چسبیدن، التصاق" و عشق رابطه بر قرار کند: "مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا میشود و گویند که آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند." از آنجا که عربی و عبری جزو ِ خانوادهی زبانهای سامیاند، واژههای اصیل سامی معمولا در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق مییابند. و جالب است که "عشق" همتای عبری ندارد. واژهای که در عبری برای عشق به کار میرود احو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba) خویشاوندی دارد. واژهی دیگر عبری برای عشق "خَشَق" (xašaq) است به معنای "خواستن، آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن؛ لذت"، که در تورات عهد عتیق بارها به کار رفته است (برای نمونه: سفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛ خروج ۲۷:۱۷، ۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸). بنا بر ا ُستاد سکات نوگل، واژهی عبری xašaq و عربی ašaq' همریشه نیستند. واک ِ "خ" عبری برابر "ح" یا "خ" عربی است و "ع" عبری برابر "ع" یا "غ" عربی، ولی آنها با هم در نمیآمیزند. همچنین، معمولا "ش" عبری به "س" عربی میترادیسد و برعکس. از سوی دیگر، همانندی معنایی این دو واژه در عربی و عبری تصادفی است، چون معنای ریشهی آغازین آنها یکی نبوده است. خشق عبری به احتمال در آغاز به معنای "بستن" یا "فشردن" بوده است، چنانکه برابر آرامی آن نشان میدهد. همچنین، ا ُستاد ورنر آرنولد تأکید میکند که "خ" عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به "ح" میترادیسد و هرگز "ع" نمیشود. نکتهی جالب دیگر اینکه "عشق" در قرآن نیامده است. واژهی بهکاررفته همان مصدر حَبَّ (habba) است که یاد شد با جداشدههایش، برای نمونه دیسهی اسمی حُبّ (hubb). همچنین دانستنی است که در عربی نوین واژهی عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیشتر
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 20
00بررسی خصوصیات شیمیایی خاکهای مناطق جنگی اطراف خرمشهر
چکیده::
آلودگی محیط زیست در نتیجه وارد شدن مواد آلوده کننده به این بخش ایجاد میشود. جنگ نیز یکی از منابع شدید آلودگی زیست محیطی آب و خاک میباشد. استفاده وسیع از سلاح های جنگی اعم از گلوله های سربی، مواد منفجره، بمباران های هوائی، گلوله های توپ، سلاح های شیمیایی و بمب های شیمیایی-میکروبی و ... قطعا اثرات زیست محیطی مخربی را در پی خواهد داشت.
جنگ پدیده ای حاصل گذشت زمان و پیشرفت بشر است.انگیزه های مختلفی در ارتباط با جنگ وجود دارد. اما اهداف هر چه باشد، آسیب زیست محیطی زیادی خواهد داشت. به ویژه که با پیشرفت علم و دانش و تولید سلاح هایی با قدرت تخریب بسیار بالا، نبردها شکل تازه ای به خود گرفته است.
این مساله آنقدر مهم است که در سال 1980 سازمان ملل متحد نگرانی خود را در ارتباط با اثرات جنگ بر محیط زیست اعلام کرد و توجه زیادی به جنگ های هسته ای داشت. در سال 1995 در جنگ خلیج فارس و نیز در جنگ کوزوو ،آزمایشات بیانگر تخریب های زیادی در ارتباط با محیط زیست بوده است.
جنگ و صدمات زیست محیطی ناشی از آن مدت هاست که نظر بسیاری از کارشناسان را به خودش معطوف ساخته است.آلودگی خاک نیز یکی از مهمترین اثرات زیست محیطی جنگ میباشد.کشت محصولات زراعی در زمینی که دارای آلودگی شدید شیمیایی است و استفاده از آب های آلوده به ترکیبات کشنده در مزارع کشاورزی، اثرات غیرقابل جبرانی را ایجاد خواهد کرد.
با توجه به اینکه بخش اعظم ترکیب سلاح های جنگی را عناصر سنگین تشکیل میدهند، اکثر مطالعات مربوط به جنگ و محیط زیست، دربرگیرنده این عناصر هستند.
طی مطالعه ای که توسط سازمان جنگل و مرتعداری سوئیس ( SAEF) انجام گرفته، نشان میدهد که تماس گلوله ها و بمب ها به طور وسیعی باعث آلودگی عناصر سنگین میگردد. اصلی ترین این عناصر آلاینده، سرب و مس بوده است..
بروز بسیاری از عوارض گوارشی و سرطان های متعدد را در ارتباط با وجود این عناصر در مواد غذایی میدانند.
برای مثال در ارتباط با سرب، بیشتر بر اثر مسمومیت زائی آن در انسان، موجودات آبزی و پرندگان تاکید شده است ، در حالیکه همان میزان سرب نه تنها اثری بر روی گیاهان ندارد، بلکه هیچگونه علائم ظاهری در ارتباط با میزان زیاد این عنصر در گیاه دیده نمیشود. با توجه به بروز این عوارض در سطح وسیع در استان خوزستان، این مساله توجه بیشتری را می طلبد.
البته در حال حاضر به دلیل دنباله دار نبودن مطالعات ، فقدان اطلاعات ثبت شده و مشکلات در ارتباط با نمونه برداری از مناطق جنگی، نقاط کور زیادی در مورد آلودگی های ناشی از جنگ وجود دارد که نیازمند مطالعات بیشتر است.
مروری بر مطالعات گذشته:
با توجه به اهمیت موضوع، شاهد افزایش توجه و مطالعات در این زمینه هستیم. اثرات زیست محیطی ناشی از جنگ را میتوان به دو دسته تقسیم کرد.
بخش اول شامل اثرات کوتاه مدت است .این مساله شامل ابعاد مختلفی است که به اختصار میتوان به حفر کانال ها و سنگر ها، احداث فرودگاه ها، آشیانه تانک ها ، حمل و نقل وسائط جنگی و ........ اشاره کرد که همگی باعث تخریب محیط زیست میگردند.
زمانیکه یک بمب سنگین رها میشود، دمایی در حدود 3000 درجه سانتیگراد تولید میکند که این دما جهت تخریب کامل اکوسیستم گیاهی و جانوری و نیز لایه سطحی خاک که زمان بسیار زیادی جهت تولید آن صرف شده است، کافی میباشد.
البته بعد انسانی فاجعه را نیز نباید از یاد ببریم که کشتار افراد بی گناه و فجایع انسانی زیادی را در جنگ ها شاهد هستیم.
اثرات طولانی مدت را نیز میتوان به بخش های زیادی تقسیم کرد.اکثریت سلاح های جنگی به دلیل ترکیب شیمیایی پیچیده ای که دارند دارای اثرات طولانی مدت زیادی هستند.در جنگ ایران و عراق هم از این سلاح ها استفاده زیادی به عمل آمد. مهمترین این اثرات را میتوان به افزایش نرخ فرسایش آبی و بادی در اثر تخریب اکوسیستم گیاهی،آلودگی هوا در اثر پراکنده شدن ذرات،بیماری های پس از جنگ،آلودگی آب های سطحی و زیرزمینی و آنچه در این تحقیق مورد بررسی است یعنی آلودگی خاک را میتوان نام برد.
طی جنگ ایران و عراق، تراکم خاک سطحی، تغییر و تبدیل جریانات رودخانه ای، قطع آب های آبیاری،اشباع و شوره زار شدن اراضی در نتیجه ماندابی شدن در زمان تخریب کانال ها گزارش شده است.
طی مطالعاتی که بر روی باران های اسیدی باریده بعد از جنگ در خوزستان به عمل آمد، میزان سرب باران ها در دزفول و اهواز به ترتیب 0.24 و 0.33 پی پی ام در مقایسه با 0.11 و 0.13 پی پی ام در بندرعباس و شیراز بوده.
همچنین میزان بالایی از اسیدیته و رسوبات آلوده در آب زیرزمینی تخلیه شده از کوه زاگرس که منبع آشامیدن و آبیاری مناطق زیادی است گزارش شده است، که این مهم را به بلندی این کوه و متوقف کردن ذرات دود ، مواد آلی و کربن ناشی از فعالیت های نظامی نسبت داده اند.
بر اساس مطالعات دکتر سواری نیز، عناصر سرب، کادمیم،مس، روی،نیکل و کبالت بسیار بالایی در رسوبات خلیج فارس پس از جنگ گزارش شده اشت.
مواد و روشها:
تهاجم عراق به ایران در شهریورماه سال 1359شمسی(سپتامبر 1980میلادی) آغاز شد و تا یازدهم مردادماه سال 1367 شمسی (آگوست1988) ادامه داشت و سر انجام با پذیرش قطعنامه 598توسط ایران، این جنگ به پایان رسید .
5 استان که دارای مرز مشترک با عراق بودند، بیشترین اثرات را متحمل شدند. این نواحی شامل خوزستان،ایلام،کرمانشاه،آذربایجان غربی و کردستان بود .
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 19 صفحه
قسمتی از متن .doc :
جمعیت
افزایش جمعیت
نتایج یک تحقیق در ایران نشان میدهد افزایش جمعیت خانوار و پایین بودن سطح تحصیلات والدین و همچنین سابقه خانوادگی آسم و در معرض دود سیگار قرار گرفتن به ترتیب از مهمترین عوال خطر بیماری آسم در کودکان است.در این تحقیق ریسک فاکتورهای آسم در کودکان مراجعهکننده به مرکز طبی کودکان در تابستان سال ۱۳۸۴مورد بررسی قرار گرفت.بر اساس این تحقیق تلاش در جهت افزایش سطح بهداشت ،تغذیه با شیر مادر و ترک عادت سیگار کشیدن میتواند در فائق آمدن بر این مشکل موثر واقع شود.روش کاراین تحقیق به اینصورت بوده است که یک بررسی مقطعی بر روی ۶۰ بیمار با تشخیص پزشکی آسم مراجعهکننده به مرکز طبی کودکان عوامل خطر از طریق پرسشنامه برگرفته از مطالعات بینالمللی ، آسم و آلرژی کودکان مورد ارزیابی قرار گرفت.نتایج این تحقیق نشان داد افزایش جمعیت خانوار بیش از ۵نفر در ۲۵/۵ درصد شرکتکنندگان مشاهده شد و جنس مذکر بیشترین جنس در معرض خطر میباشد به اینصورت که این میزان در جنس مذکر ۵۹/۳درصد و در جنس مونث ۴۰/۷درصد بود.همچنین متوسط سطح تحصیلات والدین پایین بود و وجود سابقه خانوادگی آسم چه در خانواده پدری و چه در خانواده مادری ۵۰/۸درصد و فراوانی تولد زودرس ۸/۵درصد میباشد.علاوه براین یافتههای تحقیق حاضر نشان داد اکثر پدران شرکتکنندگان در این تحقیق از طبقه کارگر بوده و ۳۳/۹درصد از شرکتکنندگان در معرض دودد سیگار قرار داشتند.شیوع بیماریهای آلرژیک در طول دهه گذشته با روند رو به افزایشی همراه بوده است.مطالعات اخیر نشان میدهد که نقش فاکتورهای زمینهای و نوع زندگی در این امر میتواند مهم باشد.نتایج این تحقیق که توسط دکتر "لاله شریفی"، دکتر "زهرا پورپاک"، دکتر "سعید بکایی"،دکتر "فریبرز زندیه"،دکتر "محبوبه منصوری"، دکتر "کورش محمدی" و دکتر "اکرم کریمی" انجام شده است در دومین همایش تخصصی آسم ارایه شد.دومین همایش تخصصی آسم و پنجمین سمینار دوسالانه انجمن آسم و آلرژی ایران توسط مرکز تحقیقات ایمونولوژی ،آسم و آلرژی ایران از ۲۳تا ۲۵آبان ماه سال جاری در بیمارستان امام خمینی برگزار شد.
خبرگزاری نیمه رسمی فارس به نقل از موثی الرضا ثروتی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس ایران، نوشته که در حال حاضر حدود ۱۲ میلیون نفر در ایران زیر خط فقر هستند و برای ۲ میلیون ایرانی این خط فقر مطلق است.
به باور برخی ناظربا لحاظ کردن عدم افزایش مستمری مدد جویان و نرخ سالانه تورم پیش بینی شده شاید، تعداد افراد زیر خط فقر بیش از این باشد.
بر اساس اعلام وزارت رفاه خط فقر در شهر تهران برای یک خانواده چهار نفری ۴۰۰ هزار تومان و در شهرهای دیگر ۳۰۰ هزار تومان تعیین شده است. این در حالی است که حداقل دستمزد یک کارگر غیرمتخصص حدود ۱۸۰ هزار تومان در ماه است.
به گفته اقای ثروتی مستمری مدد جویان تحت پوشش نهادهای حمایتی متناسب با افزایش هزینه ها اضافه نشده است. بنا به گزارش ها، در حال حاضر یک خانواده پنج نفری تحت پوشش کمیته امداد فقط ۵۴ هزار توان دریافت می کنند که کفاف زندگی آنها را نمی دهد.
با توجه به اینکه تعداد زیادی از کارمندان دولت ایران هم کمتر از ۳۰۰ هزار تومان در ماه دریافت می کنند، می توان گفت کسر قابل توجهی از کارمندان دولت نیز - با معیار وزارت رفاه این کشور - زیر خط فقر هستند.
این در حالیست که به گفته عضو کمیسیون اجتماعی مجلس ایران "برآوردها نشان می دهد که ثروتمندان در ایران بیست و هفت برابر فقرا از یارانه ها بهره می برند."
جهش به قله 40 میلیون نفری فناوری اطلاعات ایران
5 آذر 1385 - بزرگراه فناوری - جمعیت در طول تاریخ از مهمترین فاکتورهای تصمیمگیری در حیطههای اقتصادی، سیاسی بوده است. در میانههای قرن بیستم، جمعیت قدری از ارج و مقام خود را از دست داد، چراکه قدرتها پشتوانه خود را از منابع دیگری تامین میکردند و چندان وابسته به جمعیت نبودند.توسعه مباحث علمی جدید مانند هوش مصنوعی، فیزیک لایههای نازک، نانوتکنولوژی، توسعه ساخت کامپوزیتها و پاگرفتن صنعت دیجیتال؛ اهمیت جمعیت بهعنوان بازار مصرف را دوباره نمایان ساخت با این تفاوت که اینبار جمعیت بهشکل سابق دیده نشد. علت تغییر نگرش به جمعیت به تغییر نوع محصولات عرضه شده بستگی داشت. اگر در دهه هشتاد میلادی امکانات خاص مانند رنگی بودن تلویزیون، حضور صرف کامپیوتر، ساعت دیجیتال و امثالهم موضوع مطرح در بازار و مورد توجه قشر خاصی از جامعه مصرفی بود، در دهه اخیر تکنولوژی مورد توجه بازار مصرفی است که در انحصار قشر خاصی از جامعه نخواهد بود. شرکتهای امروزی دریافتهاند که برای جوامع طبقاتی کنونی، محصول متناسب با سطح درآمد ایشان تولید کنند. بدینترتیب علاوه بر اینکه کل جمعیت یک منطقه بهعنوان مصرفکننده عام محصولات دنیای دیجیتال اهمیت پیدا خواهند کرد، ردههای جمعیتی بهدلیل انتظارات خاص خود از دنیای جدید، مصرفکننده خاص محصولات مشخصی خواهند بود. در این مجال گذر کوتاهی بر تاثیر جمعیت خاورمیانه بر بازار IT این منطقه خواهیم داشت.ایران با توجه به آمارهای موجود رده سنی 15 تا 19 سال بیشترین سهم از ترکیب جمعیتی ایران را بهخود اختصاص دادهاست. ردههای سنی 10 تا 14 و 20 تا 24 و 25 تا 29 در رده بعدی قرار دارند. ایران با داشتن نزدیک به 25 میلیون نفر از جمعیت کنونی ایران بین 15 تا 30 سال سن دارند. بهدلیل مهار رشد بیرویه جمعیت و برنامههای اجرا شده توسط دولتهای پیشین، جمعیت افراد زیر 15 سال کشور بالغ بر 17 ملیون نفر است. آمار موجود نشان میدهد که در حال حاضر بازار مصرفی ایران آمادگی توسعه دارد و نیازمند سرمایهگذاری کلانی خواهد بود، چراکه بافت جمعیت بین 15 تا 30 سال کنونی در ده سال آینده در رده سنی 25 تا 40 سال قرار گرفته و پتاسیل بالایی برای رشد بازار در اختیار خواهند داشت. در این فاصله یک جمعیت 12 میلیون نفری به رده سنی 15 تا 25 سال اضافه شده و در واقع بازار مصرف ایران تا 10 سال آینده نزدیک به 40 میلیون نفر آشنا با صنعت IT خواهد شد. چنانچه دولت تضمینهای لازم برای سرمایهگذاری را فراهم آورد، شاهد یک جهش بزرگ در صنعت IT داخلی خواهیم بود. کشورهای حاشیه خلیجفارس کشورهای حوزه خلیجفارس مانند عربستان، امارت متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان صاحب ثروتهای بسیاری هستند که اغلب آنها از طریق فروش منابع طبیعی حاصل شده است. در این میان تنها شیخنشین دبی از دیگران متمایز است که درآمد خود را نه از طریق نفت و گاز که از طریق فراهم آوردن بستری برای تبادلات تجاری در سطح منطقه فراهم آورده است. ایجاد منطقه تجاری جبلعلی، فراهم آوردن امکانات ارتباطی دریایی و هوایی، ارایه تسهیلات فراوان مالی و به حداقل رساندن درآمد دولت از سود مستقیم گمرک موجب شده است که شیخنشینهای مجاور و حتی کشورهای همسایه به استفاده از راهکار ترغیب شوند. ثروت در این کشورها و نیز فرهنگ قبیلهای حاکم، تبعات رشد فزاینده جمعیت در این کشورها را کمرنگ کرده است. برای شرکتهای بزرگ IT این رشد فزاینده بهمعنی بازار مصرف بزرگ آینده تلقی خواهد شد. نمودار جمعیتی تمامی این کشورها به شکل هرم کامل نیست، هرچند نمودار کلی آن نمایانگر افزایش جمعیت است، اما نشاندهنده ترکیب ناموزونی از بافت جمعیتی در این کشورها دارد. بهعنوان مثال نمودار جمعیتی کشور قطر نشان میدهد که تعداد مردان رده 40 تا 55 سال حدود سه