لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 51
بررسی عوامل مؤثر بر گرایش زوجین به طلاق با نگاهی به آمارها طلاق در ایران
چکیده
یکی از موضوعاتی که در چند سال اخیر ذهن اکثر اندیشمندان و حتی عموم را به خود مشغول کرده است مسأله طلاق می باشد. در حال حاضر این پدیده در ایران به شکل یک مسأله و معضل اجتماعی ،مشکلات زیادی را برای افراد و خانواده های در معرض طلاق به وجود آورده است .هدف این مقاله بررسی عوامل مؤثر بر گرایش زوجین به طلاق (مطالعه موردی شهرستان داراب)می باشد. چارچوب نظری این پژوهش با توجه به تحقیقات پیشین و مطالعاتی که در این زمینه انجام گرفته است، ترکیبی از نظریه هــای جامعه شـــناسی خانواده و انحرافات اجتماعی می باشد که از نظریه های مبادله، توسعه خانواده، نظام ها، نقش ها و نظریه شبکه ای در قسمت نظریه های جامعه شناسی خانواده و از نظریه های دورکیم و مرتن در قسمت انحرافات اجتماعی استفاده شده است. روش تحقیق مورد استفاده روش پیمایشی می باشد. و تکنیک و ابزار مورد استفاده برای جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه همراه با مصاحبه حضوری بوده است.
در این تحقیق اطلاعات مورد نظر از کل افرادی که در شش ماهه دوم سال 1380 طلاق داده یا به دادگستری مراجعه کرده و دادخواست طلاق داده بودند جمع آوری شد که کل این افراد 150نفر می باشند که 115 نفر از آنها زن و 35 نفر دیگر مرد می باشند.متغیر وابسته تحقیق میزان گرایش به طلاق مباشدکه به صورت یک طیف در پرسشنامه آمده است. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی و استنباطی انجام شد که ابتدا در قسمت آمار توصیفی ، ویژگیهای جمعیتی ،اقتصادی و اجتماعی پاسخگویان توصیف وتشریح شده است و در قسمت آمار استنباطی با توجه به سطح اندازه گیری متغیرهای مستقل که 20 متغیر می باشد از رگرسیون دو متغیره، چند متغیره، تحلیل واریانس، آزمون تی((T– test و آزمون اف test)- F ) استفاده شده است. نتایج بدست آمده از تحقیق نشان می دهند که :
در تحلیل رگرسیون دو متغیره، متغیرهای اختلاف تحصیلی زوجین، اختلاف سن زوجین، تحصیلات زن و سن ازدواج زن با گرایش به طلاق زنان رابطه معنادار و مستقیمی دارند و متغیرهای میزان شناخت همسر قبل از ازدواج، مدت زندگی مشترک، تعداد فرزندان و مدت شناخت همسر قبل از ازدواج با گرایش به طلاق زنان رابطه معنادار و معکوس دارند.
همچنین متغیرهای مدت شناخت و میزان شناخت همسر قبل از ازدواج با گرایش مردان به طلاق رابطه معنادار ومعکوس دارند. در بررسی تفاوت میانگین ها، تفاوت معناداری بین میانگین گرایش به طلاق زنان بر حسب، رابطه خویشاوندی با همسر، محل تولد زن، چند زنی بودن همسر ، علت اصلی طلاق و شیوه آشنایی دیده می شود.و برای مردان فقط رابطه خویشاوندی معنادار می باشد..
در تحلیل رگرسیون چند متغیره، در معادله پیش بینی گرایش به طلاق زنان متغیرهای مدت شناخت، اختلاف سن و مدت زندگی مشترک توانستند 64 درصد از واریانس متغیر وابسته را پیش بینی کنند و در معادله پیش بینی گرایش به طلاق مردان سه متغیر مدت شناخت، اختلاف سن و تعداد فرزندان توانستند 77 درصد از تغییرات را پیش بینی کنند.
واژگان کلیدی
طلاق،گرایش به طلاق،آسیبهای اجتماعی، آسیب شناسی خانواده ، آمارهای طلاقمقدمه
خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی، پایه و اساس ساخت اجتماع محسوب می شودخانواده شالوده هر جامعه متمدن است (مور، 1376: 29).
در واقع خانواده نهادی است که به اعضای خود احساس آرامش و امنیت می دهد و طی قرن های متمادی به عنوان پایدارترین و مؤثرترین وسیله حفظ ویژگیهای فرهنگی و عامل انتقال آنها به نسلهای بعدی بوده است. از همین روست که تشکیل خانواده در همه ادیان بویژه دین مقدس اسلام از اهمیت والایی برخوردار است و از آن بعنوان کانون آسایش و آرامش نام برده شده است (ولی زاده، 1378: 20).
به طور کلی خانواده به وسیله یک رابطه قــانونی بین زن ومرد که ازدواج نام دارد شــــکل می گیرد،اما این رابطه قانونی به سه شکل ممکن است از هم گسیخته شود که عبارتند از :
فسخ ازدواج؛
مرگ یکی از زوجین؛
انحلال خانواده و از بین رفتن پیوند زناشوئی بوسیله طلاق زوجین؛ (Shryock,1975:333).
از آنجایی که فسخ ازدواج با دلایل مشخص می باشد و مرگ افراد هم یک امر طبیعی است این دو مورد هر چند باعث بروز مشکلاتی در خانواده می شوند ولی طلاق به دلیل خصوصیاتی که داردبیشتر ذهن خانواده ها و اندیشمندانرا به خود جلب کرده است.
" طلاق در لغت جدا شدن زن از مرد، رها شدن از قید نکاح و رهائی از زناشوئی استَ (عمید، 1369: 894).
همچنین طلاق را آخرین راه انحلال قانونی ازدواج می دانند که شوهر و زن بوسیلة حکم قانونی از هم جدا می شوند(Shryock,1975:333).
از آنجا که یکی از عوامل مهم از هم گیسختگی
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 18
سال نوآوری و شکوفایی مبارک باد
نوآوری با کارآفرینی شکوفا میشود
نگاهی اجمالی به فعالیت ها و برنامه های دفتر توسعه کارآفرینی در سال 1386
الف: ترویج وتوسعه کارآفرینی سازمانی
به منظور افزایش دانش و بینش مدیران و کارشناسان شاغل در واحدهای ستادی واجرائی سازمان متبوع و آشنایی آنان با مفاهیم و مصادیق کارآفرینی ؛ در طول سال 1386 تعداد 28 مجموعه مطالعاتی- پژوهشی ، مقاله ، کتاب و CD باموضوعات کارآفرینی سازمانی ، انواع کارآفرینی، مهارت های کارآفرینانه و ... طراحی، تدوین، تنظیم و منتشر شده است که عناوین این مطالب به شرح ذیل میباشند :
مجموعه مطالعاتی ، پژوهشی شرحی بر : ضرورتهای ایجاد سازمان کارآفرینی در ایران
مجموعه مطالعاتی ، پژوهشی شرحی بر : چکیدهای از آموزشهای کارآفرینی و توسعه مهارتهای کسب و کار
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 13
در جستجوی خوشبختی
نگاهی به مبانی جریان سودگرایی از دیدگاه جاتن استوارت میل
نام استاد: دکتر اسماعیلی
پژوهشگر: نرگس خاتون حسینی
رشته: فلسفه اخلاق
شماره دانشجویی: 8684020916
دانشگاه: پیام نور مرکز تهران
تیر 1387
فهرست مطالب
چکیده
مقدمه
فایده گرایی
دستورالعمل عمل اساسی اصالت سود
فایده گرایی کیفی به عنوان آلتر نایتویی برای فایده گرایی کمی
فایده گرایی عمل محور و قاعده محور
تفاوت گونه های فایده گرایی
فایده گرایی ناظر به قاعده ی واقعی و فایده گرایی ناظر به قاعده ی آرمانی
نطریه های اخلاقی فاعل محور در مقابل نظریه های اخلاقی مثل محور یا نتیجه گرایانه
فایده گرایی ایده آل
فایده گرایی روان شناسانه
فایده گرایی لیبرال
چندین نقد بر اخلاق فایده گرایی جان استوارن میل و پاسخ میل به آن
نتیجه گیری
منابع
چکیده:
در این گزارش رسمی بر آن است که با بررسی اجمالی و گذرا بر ساختار اندیشه ی جان استیوارت میل و معرفت شناسی او نسبت به جایگاه چیستی و چگونگی مبحث فایده گرایی در نظام اندیشه ای او ارجاعاتی فراهم شود و به سوالاتی چون سعادت چه کسی را باید مدنظر داشت: برخی مربوط به ماهیت وظیفه ی اخلاقی هستند، یعنی آیا باید همیشه سعی کنیم تا حداکثر ممکن سعادت را پدید آوریم یا اینکه وظیفه این است که براساس قواعدی زندگی کنیم که در اکثر موارد سبب افزایش سعادت می شوند، برخی مربوط به تعریف سعادت اندیشی سعادت عبارت است از برطرف شدن نیازها یا برآورده شدن علایق و منابع و یا داشتن لذت و بهره ی بسیار یا ارضای امیال؟ وبا توجه به مبادله کیفیت و کمیت، پاسخ داده شود، بدین ترتیب بخش اول به بیان تعریف فایده گرایی و دستور العمل اساسی اصالت سود و مختصری از مبانی نظری و افکار این فیلسوف اخلاق می پردازد، در بخش دوم فایده گرایی کیفی از دیدگاه میل در مقابل فایده گرایی کمی نبتام که میل در جهت تصیح و تکمیل آن برآمده کاوش می شود در بخش سوم فایده گرایی عمل محور و قاعده محور و تفاوت گونه های فایده گرایی قاعده محور را بررسی نموده و در بخش چهارم فاعل و مسئولیت اصلی و اولیه هر فاعل اخلاقی و توجه به ملاک اخلاقی را از نظر می گذراینم.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 8
نگاهی به پیشینه عزاداری در اسلام (قبل از صفویه)
منابع مقاله:
مجله مشکوة، شماره 84 و 85، اصغر فروغی؛
صفحه: 1
اشاره
بدون تردید مراسم عزاداری و روضهخوانی در تبیین و تقویت مذهب شیعه و گسترش آن در اعماق جامعه و نفوذ آن در قلبها نقش بسزایی داشته است. همچنین سلاطین صفویه به عنوان زمامدار و روحانیون به عنوان متولّی مذهب، در برگزاری آن مؤثر بودهاند، ولی با توجه به سابقه دیرین مراسم عزاداری در ادوار پیشین و اهتمام مردم به ویژه شیعیان در اقامه آن، نمیتوان صفویه را آغازگر این مراسم دانست و آن را وارداتی و گرتهبرداری از غرب تلقی نمود؛ چنان که برخی را عقیده بر این است(1). مقاله حاضر نگاهی دارد به تاریخچه و پیشینه عزاداری در اسلام و چگونگی رسمی شدن آن در عهد آل بویه.
نگاهی گذرا به عزاداری در اسلام
عزاداری برای شهدا در اسلام سابقهای دیرین دارد و از اخبار برمیآید که پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز آن را تأیید کرد و در برگزاری آن همت میگماشت. ابن هشام مینویسد بعد از تمام جنگ اُحد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به خانه خود میرفت، عبورش به محله بنی عبدالاشهل و بنی ظفر افتاد و صدای زنان آنها ـ که بر کشتگانشان گریه میکردند ـ به گوش آن حضرت خورد و موجب شد که اشک بر صورت او نیز جاری گردد و در پی آن بفرماید: ولی کسی نیست که بر حمزه بگرید!
سعد بن معاذ و اسید بن حضیر (رؤسای قبیله بنی عبدالاشهل) پس از آگاهی از این موضوع، و زمانی که به خانههای خود باز گشتند، به زنان قبیلهشان دستور دادند لباس عزا بپوشند و به درِ مسجد بروند و در آنجا برای حمزه اقامه عزا و ماتم کنند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله که صدای گریه آنها را شنید، از خانه خویش (که جنب مسجد بود) بیرون آمده (از آنها سپاسگزاری کرد و) فرمود: «به خانههای خود بازگردید، خدایتان رحمت کند که به خوبی مواسات خود را انجام دادید»(2).
پیامبر در شهادت جعفر طیار نیز هم خود گریست و هم برای عزاداران که در خانه او گرد آمده بودند طعام تهیه کرد(3). بنابر روایت ابن سعد، اندوه و افسردگی پیامبر برای شهدای جنگ موته چندان زیاد بود که اصحاب نیز به شدت اندوهگین و افسرده شدند(4).
هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله رحلت کردند، مردم مدینه، از زن و مرد، به گریه و ندبه پرداختند و بنا بر قول عثمان بن عفان «برخی از اصحاب چنان اندوهگین شدند که چیزی نمانده بود به وهم دچار آیند»(5). و بنا بر نقل عایشه زنان به عزاداری پرداختند و به سینه و صورت خود میزدند(6).
در شهادت علی علیهالسلام فرزندان آن حضرت و مردم کوفه به شدت میگریستند(7) و هنگامی که امام حسن علیهالسلام به شهادت رسید، برادرش محمّد حنفیه مرثیه و نوحهسرایی کرد(8).
با شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش در محرم 61ق عزاداری وارد مرحلهای جدید شد و در گسترهای وسیعتر از جهان اسلام برگزار گردید، با این تفاوت که دیگر تنها گریه و ندبه برای از دست دادن عزیز یا عزیزان نبود، بلکه از یک سو به ابزاری قاطع برای مبارزه با ستمگران و غاصبان تبدیل شد و از سوی دیگر تبیینکننده، حافظ و حامل اسلام راستین گردید. از این رو ائمه طاهرین در اقامه و اشاعه آن از هیچ کوششی دریغ نکردند، چنان که خانواده امام حسین علیهالسلام همچون زینب و امّ کلثوم و امام سجاد علیهالسلام برای شهدای کربلا به نوحهسرایی پرداختند، به طوری که کوفیان که در قتل امام حسین علیهالسلام و یارانش نقشی مستقیم داشتند، در کوی و بازار عزاداری میکردند.
سید بن طاووس در این باره مینویسد:
«زنها گیسو پریشان کردند و خاک بر سر پاشیدند و چهرههای خویش را خراشیدند و سیلی به صورت زدند و فریاد «واویلا» و «واثبوراه!» بلند نمودند. مردها گریستند و موهای محاسن خود را کندند. هیچ موقعی دیده نشده بود که مردم بیش از آن روز، گریه کرده باشند»(9).
بنابر روایت مقاتل، زنان و مردان قبیله بنی اسد به هنگام دفن اجساد شهدا و بعد از آن نوحهسرایی و عزاداری میکردند(10) و بنابر روایتی اهل بیت امام حسین علیهالسلام به عزاداری اشتغال داشتند(11). مردم مدینه هم به ویژه بنی هاشم همین که از شهادت امام حسین علیهالسلام آگاه شدند به گریه و ندبهای پرداختند که تا آن هنگام کسی ندیده و نشنیده بود(12).
امام سجاد علیهالسلام که در دوران خفقان اموی به سر میبرد، برای حفظ واقعه خونبار کربلا و انتقال آن به نسلهای بعد از ابزار گریه بهره گرفت. از امام صادق علیهالسلام روایت شده است:
«زین العابدین علیهالسلام چهل سال در مصیبت پدرش گریه کرد، در حالی که روزها روزهدار و شبها به عبادت بیدار بود و چون وقت افطار میرسید، خدمتگزارش آب و غذا در برابر او مینهاد و میگفت: «آقاجان! میل فرمایید».
آن حضرت میگفت: «چگونه غذا بخوریم، در صورتی که فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله گرسنه کشته شد؟ و چگونه آب بنوشیم در صورتی که فرزند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله لب تشنه کشته شد؟» و پیوسته این سخن را میگفت و میگریست، تا آب و غذا با اشک چشمش مخلوط میشد. همواره بر این حال بود، تا از دنیا رفت»(13).
از عملکرد امام سجاد علیهالسلام و سفارشهای ایشان و سایر ائمه درباره گریه برای امام حسین علیهالسلام و یارانش(14) برمیآید که برگزاری مجالس عزاداری و گریه از مؤثرترین ابزاری بوده که میتوانسته با توطئههای بنی امیه برای محو آثار مادی و معنوی قیام کربلا مقابله کند. ابو ریحان بیرونی مینویسد:
«بنی امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال کردند و مهمانیها و ولیمهها دادند و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود»(15).
این معنی از زیارت عاشورا نیز معلوم میشود: «هذا یومٌ فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین صلوات اللّه علیه».
بدینسان شیعیان بنابر توصیه و تأکید ائمه طاهرین برای بزرگداشت عاشورا و حفظ آثار آن در کربلا از هیچ کوششی فروگذار نکردند، بدان معنی که ایام عاشورا را به سوگواری میپرداختند و امام حسین علیهالسلام و یارانش را در کربلا زیارت میکردند. توابین که در سال 65ق قیام کردند، قبل از ورود به صحنه نبرد، به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام و یارانش رفتند و یک روز و یک شب گریه و زاری و تضرع بسیار نمودند، چنان که بنابر نقل طبری، کسی تا آن روز چنان گریهای ندیده بود.
از روایت ابن قولویه برمیآید که در زمان امام صادق علیهالسلام مردم اطراف کوفه و نواحی دیگر، از زن و مرد، برای زیارت قبر امام حسین علیهالسلام و یارانش به کربلا میرفتند و به قرائت قرآن، ذکر مصائب و نوحهگری و مرثیهسرایی میپرداختند(16).
در ایام فترت پایان امویان و آغاز عباسیان بر تعداد زائران و عزاداران امام حسین علیهالسلام و یارانش افزوده شد، چنان که به سرعت کربلا به کانون مبارزه علیه ستمگران تبدیل شد؛ مبارزانی که شیوه جهاد را در مکتب اهل بیت آموخته و از شهدای کربلا الگوهای عملی و عینی انتخاب کرده بودند. این وضع برای متوکل خلیفه عباسی ـ که ضدّ شیعه بود ـ قابل تحمّل نبود؛ از این رو نه تنها دستور به ویرانی مشاهد و قبور شهدا داد (336ه ق)، بلکه به منظور محو آثار آن، سرزمین کربلا را به آب بست و شخم زد و زراعت نمود و مردم را از زیارت منع کرد(17)، امّا از آنجایی که نور خدا خاموش شدنی نیست، متوکل به سزای اعمال خود رسید و کربلا مجددا احیا شد و پناهگاهی برای عاشقان اهل بیت گردید که از اقصی نقاط به آنجا میرفتند.
از منابع برمیآید که گروهی از پیروان احمد بن حنبل که خود را سلفیه مینامیدند و رهبرشان محمّد بربهاری بود در گذرگاهها کمین میکردند و زائران و عزاداران شیعه را مورد آزار و اذیت قرار میدادند و ایناز بیانیه خلیفه الراضی باللّه ـ که علیه این فرقه صادر شده ـ به خوبی پیداست. راضی در بخشی از این بیانیه خطاب به آنها مینویسد:
«دیگر ناسزاگویی شما به نیکان است، نسبت دادن شما شیعیان اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به کفر و گمراهی، در کمین نشیتن برای شکنجه و آزار ایشان در هر کوی و برزن، دیگر؛... بدگویی شما از زیارت کردن گور پیشوایان صلوات اللّه علیهم و سرزنش کردن زائران و بدعتگذار نامیدن ایشان است»(18).
این بیانیه، حاکی از این است که گرچه در نیمه اول قرن چهارم، خلفا بر خلاف عهد متوکل، محدودیتهایی برای شیعیان در انجام مراسمشان قائل نبودند، لیکن دیگر فرق مسلمانان به ویژه حنابله به آزار و اذیت آنها میپرداختند و احتمالاً این وضع تا سلطه آل بویه بر بغداد (332ق) ادامه داشت و از آن پس که شیعیان به سبب حاکمیت آل بویه قوت گرفتند ـ گر چه باز هم به سبب اکثریت اهل سنت در بغداد برای برگزاری مراسم عزاداری با مشکلاتی روبهرو بودند ـ با حمایت حکومت، مراسم عزاداری را به صورت علنی در کوچه و بازار انجام میدادند.
آگاهی مردم ایران از واقعه کربلا
متأسفانه مورخان از بازتاب واقعه کربلا در شهرهای ایران اطلاعی نمیدهند، جز اینکه مؤلف تاریخ سیستان مینویسد:
«چون این خبر به سیستان آمد، مردمان سیستان گفتند نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول صلیاللهعلیهوآله چنین کردند، پارهای شورش اندر گرفتند»(19).
به احتمال زیاد طبق معمول، یزید خبر این پیروزی را به سرتاسر امپراتوری جهت آگاهی والیان ارسال کرده است و شاید واکنشهایی هم صورت گرفته که خبر آن به ما نرسیده است. طبری از شورش مردم ری به رهبری فرخان رازی به سال 64ق خبر میدهد(20)، ولی گمان نمیرود که این قیام در ارتباط با واقعه کربلا باشد، ولی عکس العمل گسترده مردم ایران را میتوان در قیام مختار مشاهده کرد. بنابر روایت دینوری حدود بیست هزار تن از سپاهیان او موالی ایرانی بودند(21). قیامهای علویان بهویژه زید بن علی و فرزندش یحیی و ارتباط مردم ایران با آنها به ویژه خراسان، گرگان و ری، از دیگر مواردی است که ایرانیان را با واقعه کربلا آشنا کرد(22). نقش داعیان عباسی در آگاهی ایرانیان از جنایات بنی امیه را نمیتوان نادیده گرفت، آنها برای برانگیختن احساسات مردم، فهرستی از مظالم بنی امیه را نسبت به خاندان پیامبر تهیه کرده که در رأس آنها واقعه کربلا بود و به آگاهی آنها میرساندند(23).
حضور امام رضا علیهالسلام در خراسان (200-202ق) و اهتمام آن حضرت در برگزاری مراسم عاشورا از مهمترین عوامل انتقال فرهنگ عاشورا به ایران بود و متعاقب آن، سادات که به سبب حضور امام در خراسان به این خطه مهاجرت کردند و با شهادت آن حضرت، در اقصی نقاط در ویژه صفحات شمالی ایران؛ یعنی طبرستان و مازندران پراکنده شدند(24)، مردم ایران را با واقعه کربلا و مراسم آن آشنا نمودند. با تشکیل حکومت علویان در طبرستان (250ق) رفته رفته مراسم عاشورا به صورت یک فرهنگ بومی درآمد. در این میان نباید نقش شهرهای شیعهنشین از جمله قم(25)، ری، سبزوار و نیشابور را در انتقال و توسعه این مراسم در ایران نادیده گرفت.
رسمی شدن مراسم عاشورا در عهد آل بویه
مورّخان محلّی طبرستان، دیلمستان و مازندران، همچون ابن اسفندیار و ظهیرالدین مرعشی به رغم سابقه دیرین مذهب شیعه در این خطه و حضور سادات و حکومت علویان، از برگزاری مراسم عاشورا در این مناطق خبری نمیدهند، در حالی که به نظر ما نمیتوان جامعه شیعه را بدون اهتمام به برگزاری این مراسم تصور کرد. بنابراین قدر مسلّم، این مراسم در صفحات شمالی ایران، به رغم فراز و نشیبهایی که داشته، پیوسته برگزار میشده است؛ زیرا شیعیان این نواحی به همراه سادات علاقهای ویژه به امام حسین علیهالسلام و شهدای کربلا داشتند. ظهیرالدین مرعشی مینویسد:
«آوردهاند که داعی کبیر حسن بن زید روزی به دیوان عطا نشسته بود و هر سو انعام خدم میداد. شخصی را نام برآمد. از بنی عبدالشمس پرسید: از کدام فخذ است؟ گفتند از معاویه. چون تفحص کردند، از اولاد یزید بود. سادات شمشیرها کشیدند تا آن شخص را بکشند جهت خون حسین بن علی و اولادش. او را عطا کرد و بدرقه نمود و از طبرستان بیرون کرد»(26).
این مطالب، بیانگر میزان آگاهی، علاقه و اهتمام مردم نسبت به واقعه کربلاست و گر چه ما مدرکی برای ارائه نداریم، لیکن از شواهد و قراین برمیآید که بزرگداشت عاشورا به صورت فرهنگ عمومی مردم این نواحی درآمده بود، چنان که فرزندان بویه با این مراسم در دیلم آشنا شدند و همچون سایر مردم در برگزاری آن اهتمام میورزیدند و میزان باور و اعتقاد آنها به مراسم چنان بود که پس از در اختیار گرفتن حکومت ـ به رغم همه مشکلاتی که در سر راه خود داشتند ـ آن را در سراسر قلمروشان بسط دادند. ابن اثیر در حوادث سال 352ق مینویسد:
«در دهم ماه محرم سال جاری معزّالدوله به مردم دستور داد که دکانها و اماکن کسب را ببندند و تعطیل کنند و سوگواری نمایند و قباهای سیاه مخصوص عزا بپوشند و زنان نیز موی خود را پریشان و گونهها را سیاه کنند و جامهها را چاک بزنند و در شهر بگردند و بگریند و بر سر و رو و سینه بزنند و ندبه حسین بن علی رضی اللّه عنهما را بخوانند. مردم همه آن کار را کردند و سنیان انکار نکردند؛ زیرا یارای منع نداشتند که عده شیعیان فزونتر و سلطان هم همراه آنها بود»(27).
درباره رسمی شدن مراسم عاشورا در زمان آل بویه، تذکر چند نکته ضرور به نظر میرسد:
اوّلاً، با توجه به اینکه آل بویه با این مراسم در دیلم آشنا شدند، بهخوبی برمیآید که ایرانیان با حفظ ماهیت مراسم عاشورا، آن را با ظرافت خاصی با آداب و رسوم بومی خود ـ که چندان هم با سبک و روش عزاداری در عراق و حجاز تفاوت نداشت ـ برگزار مینمودند.
ثانیا، با توجه به اینکه از سلطه آل بویه بر بغداد به سال 334ق تا برگزاری مراسم عاشورا به سال 352ق حدود دو دهه طول کشید، میتوان نتیجه گرفت که معزّالدوله طی این مدت به مطالعه چگونگی برگزاری این مراسم مشغول بوده، تا مخالفت اهل سنت به ویژه حنابله را ـ که موافق برگزاری چنین مراسمی نبودند ـ به حداقل برساند. بنابر روایت مورخان، این مراسم به رغم فراز و نشیبهایی که داشت، در دوره اوج قدرت آل بویه ـ یعنی تا پایان سلطنت عضدالدوله (372ق) ـ با جدیت برگزار میگردید و بعد از آن ـ یعنی در دوران ضعف آل بویه ـ به صورت پراکنده اجرا میشد(28). اهل سنت همین که دریافتند شیعیان در برگزاری مراسم عاشورا
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 2
نگاهی به دیدگاههاو سیر تاریخی کالبدشناسی انسان
انسان به فاصله کوتاهی از شروع خلقت با مسأله مرگ مواجه شد. به روایت قرآن کریم، زمانی که هدیه هابیل و قابیل به پیشگاه خداوند تقدیم گشت، یکی قبول و دیگری رد شد و آتش کینه وحسد در سینه قابیل شعله ورگشت و برادرش را کشت. وقتی قابیل با جسد او روبرو شد وحشت وجودش را فراگرفت و نمی دانست با پیکر بیجان برادر چه کند؟ در این حال کلاغی را دید که با پنجه اش خاک را کنار می زند. به خود نهیب زد «کمتر از کلاغ نیستم» وجسد برادر را در حفره ای از خاک دفن کرد وروی آن را پوشاند ( سوره مائده ـ آیه۳۱).از آن زمان تاکنون بشر شیوه های گوناگونی را به کار برده است تاکالبد نزدیکان خودرا پس از مرگ در کمترین زمان و قبل از آنکه فاسد ومتلاشی شوند به جایگاه ابدی خود بسپارد.اقوام مختلف بسته به سنت ها وعقاید مذهبی خود برای این کار روش های متفاوتی به کار می برند. عده ای جسد را می سوزانند تا خاکستر شود و آن را به آب یا باد می سپارند. گروهی دیگر جسد را در نقاطی رفیع و دور، به دست طبیعت می سپارند تا در سکوت و تنهایی با آرامش از بین برود. اکثریتی نیز به همان سنت تاریخی و روش قابیل عمل می کنند و در اینجا هم کار به یکسان صورت نمی گیرد. جمع کثیری جسم مردگان خود را مومیایی می کنند و به خاک می سپارند و یا اجساد آنان را در تابوتهای مجللی قرار می دهند که در آن از جواهرات و ثروت متوفی تا وسائل مدرن امروزه نیز دیده می شود.آنچه مسلم است، عقل حکم می کند برای این کار چنداصل مهم در نظر گرفته شود:۱ـ جسد که غالباً آلوده و گاهی بسیار خطرناک (آلودگی به بیماریهای مسری از قبیل وبا و حصبه است) با روشی بهداشتی ضدعفونی شود.۲ ـ در محلی قرارداده شود که از محیط زندگی انسان و گزند جانوران به کلی دور باشد.۳ ـ حرمت وقداست پیکر انسان حفظ شود.۴ ـ انسان با حفظ امانت ، ودیعه طبیعت را به آن بازگرداند.بدون تعصب، شیوه ای که مسلمانان به کار می برند بیش از روش های دیگر باعقل و منطق و اداره اجتماع سازگار و همه اصول فوق نیز به بهترین وجه در آن منظور شده است.جسد با آب و مواد ضدعفونی و معطر شسته و پاک می شود و در کتانی ارزان قیمت و به رنگ سفید که نماد پاکی است و پلیدی و آلودگی را نمی پذیرد، پیچیده و در عمقی از خاک، دور از دسترس حیوانات، از محیط زندگی برای همیشه دور می گردد و به تدریج به خاک که از آن به وجود آمده است، تبدیل می شود ودر چرخه ابدی طبیعت خللی ایجاد نمی کند. تنها احترام و یاد از دست رفته در ذهن ها باقی می ماند و گوری که در آن آرام گرفته است، میعادگاه اوقات تنهایی دوستداران او می شود.صرف نظر از شیوه خلاصی از جسد مردگان ، آنچه بیش از همه پیوسته رعایت شده احترامی ترس آلود نسبت به پیکر بی جان انسان است که زمانی طولانی قفس روح ابرآفریده خداوند بوده و هر نوع بی حرمتی و ناسپاسی به پیکر مردگان حتی دشمن، بی حرمتی به ساحت هستی و تقدس روح و بر خلاف اصول اخلاقی و جوانمردی قلمداد شده است.اگر از سروصدای پنهان و خفه در گلوی هیومن کلونینگ (۱) که شبیه سازی انسان است، بگذریم، صحبت از پوست کندن، لایه لایه کردن و برش دادن عرضی و طولی کالبد (امانت و دیعه داده شده به انسان) او و به معرض نمایش عموم گذاردن آن مطرح است...قبل از ورود به مطلب برخود فرض می دانم چند سطری از ابتدا و پیدایش علم تشریح را بازگو کنم.اولین مطالعات و تجربیات تشریحی بر روی موجودات در یونان و مصر انجام گرفته است. حدود پانصد سال قبل از میلاد مسیح یونانیان در مدرسه های پزشکی که در کروتونا(۲) (جنوب ایتالیا) و سرینه(۳) (آفریقا) دایر کرده بودند، به تشریح اعضای حیوانات می پرداختند و حتی با انجام آزمایشاتی بر روی مغز به نکات بسیار ظریفی مانند مرکز تعادل بدن در مغز پی بردند.«ارسطو» فیلسوف بزرگ، شاگرد افلاطون و استاد السکاندر کبیر، اولین استاد تشریح، تنه های اعصاب محیطی را از تاندون عضلات و همچنین شاخه دادن شاهرگها و تقسیم بندی آنها را به رگهای کوچکتر تمیز و تشخیص داد.«افلاطون» با فرضیه دوالیزیمه(۴) خود چنین عنوان کرد: جسم فقط قفسی موقت برای محاط کردن روح است و پس از مرگ که روح آزادمی شود، باز کردن و تشریح کالبد یعنی خانه روح مجاز است... آنچه افلاطون در بیش از دو هزار و چهارصدسال قبل بیان کرد، بعدها در کتاب مقدس مسیحیان (انجیل) اینچنین مطرح شد:در روز رستاخیز مردگان چگونه برمی خیزند؟در چه قالب و فرمی انسان دوباره بازمی گردد؟و پاسخ چنین بود:«این بار خداوند، انسان را در کالبدی که شایسته اوست، بازمی گرداند» ((cor. 1/15:35-38).تشریح اعضای جسد و حتی نقاشی تشریحی اعضای بدن انسان تقریباً تا قرن پانزدهم مطرود و ناقص ماند تا آنکه تحول فکری در خصوص استفاده از علم تشریح به منظور کسب اطلاعات بیشتر در جهت یادگیری و پیشرفت علم انسان شناسی با پی گیریها و نیازمندیهای هنرمندان وقت (قرن پانزدهم) برای دانستن حقایق (سایز و اندازه حقیقی) از اسکلت انسان اتفاق افتاد.لئوناردو داوینچی(۵) نقاش معروف (۱۵۱۹ تا ۱۴۵۲) خود شخصاً به طور خصوصی به تشریح اعضای جسد انسان می پرداخت. تجربیات وتحقیقات وی سبب شد بتواند به کمک ذهن خلاق خویش برای اولین بار اعضای بدن انسان را در اندازه و مقیاس طبیعی و صحیح آن ترسیم کند (در اصل می توان گفت او به هندسه خارجی و داخلی انسان دست یافت).تحقیقات و تصاویر لئوناردو داوینچی در تأیید و قبول افکارعمومی جامعه آن روز در خصوص پذیرش تشریح اجسادانسانی نقش مهمی ایفا کرد.مایکل آنجلو(۶) مجمسه ساز معروف نیز از هنرمندان آن ایام است که خود شخصاً به علم تشریح می پرداخت.(شکل۱)کمی پس از آن، آندریاس ویسالیوس(۷) (۱۵۶۴ ـ ۱۵۱۴) که در اصل طراح علم تشریح لقب گرفته است نیز در همین زمینه به فعالیت و تبلیغ پرداخت. او اولین فردی است که از در کنار هم گذاردن استخوانهای جسدانسان، «اسکلت» واقعی انسان را برپا و محلی به نام تئاترخانه تشریح ایجاد کرد (Skeleton After Skeletos) که به زبان یونانی معنای آن dried up (مرده خشکیده) است.در قرن شانزدهم، «بدن انسان» مرکز و مبدأ توجه واقع می شود و تاریخ هنر را به خود اختصاص می دهد واین دقیقاً مترادف با زمان رنسانس است. زیبایی شناختی و قدردانی از جایگاه رفیع «زیبایی حقیقی» که همانا محتوا است به درون انسان معطوف می شود و تعریف آن بستگی به درجه فهم و شعور هنری پیدا می کند و در چنین شرایطی است که هنرمندان به طراحی داخلی بدن انسان و امعاء و احشاء او گرایش افراطی پیدا می کنند. پس پا را از دیدن آناتومی انسان فراتر می گذارند و خود چاقوی بریدن به دست می گیرند و به تکه تکه کردن جسد انسان مشغول می شوند.در ایتالیا و هلند، جامعه پزشکان، هنرمندان و داروسازان برای اولین بار در این امر با هم ادغام می شوند و در اتاقهای تشریح با یکدیگر دست می شویند.پس از بررسی و مطالعه روی استخوانها و اسکلت انسانی و دسترسی به ماهیچه ها، تحول عظیمی در طراحی، نقاشی، مجسمه سازی و نهایتاً در تاریخ هنر روی می دهد. زمانی که ابتکار، استعداد و فکر خلاق هنرمند با دانش پزشکی و علم آناتومی درهم می آمیزد، حاصل آن در تاریخ کالبد شناسی انسان بی سابقه و مجسمه های اسکلتی آن دوران منحصر به فرد می شوند اما به علت نداشتن اطلاعات و علم کافی جهت دوام و حفظ این اجساد، بیشتر آنها از بین رفته و فقط تعدادی باقی مانده اند که در موزه آناتومی ایتالیا در فلورانس و مودنا نگهداری می شوند.به طور کلی هنر آناتومی این ابزار تحقیقاتی ـ علمی که تا به امروز در جهت تدریس، تحقیق و یا تشخیص از آن استفاده می شود، راهی بس طولانی را پشت سر گذارده است. ولی پس از گذشت چهارصدسال از زمان رنسانس، این بار با همدست شدن سرمایه داران، طبیبان و هنرمندان، متأسفانه از هدف مقدس خود دور افتاده و حاصل آن اجساد متحرک کامل انسانی پوست کنده ای است که با چشمها، دندانها و ناخنهایشان، بدون مو در این جا و آنجا به نمایش عموم گذارده می شوند!!!«Preservation by Plastination» (۸) روش جدید و غیرعادی است که به وسیله آن آب و چربی بافتهای جسد انسان با چندبار حمام آستون منهای ۳۰ درجه سانتیگراد تخلیه می گردد و کالبد کامل این محبوب الهی همچون ورقه شیشه ای رنگی به قطر میلی متر (مانند عکس برگردان) خشک می شود. سپس موادی از قبیل پولیستر با رزین (۹) (طبیعی آن همانا صمغ کاج است) و یا مایع سیلیکون (۱۰) مخلوط با لاستیک، دربافتهای گوناگون آن تزریق می گردد. مایع در اندام ها (شش، کلیه و قلب و غیره) می دود و ماهیچه ها و تمامی بافتها را پرمی کند. این تکنیک دارای چهار مرحله است ( از توضیحات کامل آن به جهت اطاله کلام خودداری می شود) و پس از آن که نمونه های کامل اجساد حقیقی انسان به پا ایستادند، بدون هیچگونه تغییر رنگ، بو و یا فسادی برای همیشه حفظ می شوند. طراح این روش قدردانی از خالق، سپاس از تندرستی و بالابردن دانش عمومی را دلایل عمده ایجاد چنین نمایشگاهی ابراز می کند!!!پرواضح است که این تکنیک با روش «تاکسیدرمی» (۱۱) یعنی صنعت پرکردن پوست جانوران با موادی همچون کاه و غیره به طوری که حیوان زنده به نظر بیاید، کاملاً متفاوت است.پروفسور «گونتر فون هاگنز» (۱۲) مبتکر این تحول، متخصص در امور آناتومی و پاتولوژی است. او تحقیق پیرامون این زمینه را از سال ۱۹۷۷ در بخش آناتومی و بیولوژی دانشگاه هایلدبرگ آغاز کرد و در سال ۱۹۸۸ در شهر فورتس هایم (۱۳) اولین «نمایشگاه آثار اجساد کامل انسانی» خود را به معرض تماشای عموم گذارد و از سال ۱۹۹۵ به بعد نیز در ژاپن نمایشگاههای سیاری دایر کرد که مجموعاً ۲/۵۰۰/۰۰۰ نفر به بازدید «مردگان عریان» شتافتند.در این نمایشگاه هیچ اثری از آثار هنری ساخته و پرداخته فکر خلاق و دست هنرمند وجود ندارد، بلکه این بار، این خود انسان و آفریده پروردگار است که بدون حجاب و عریان (انسان از ابتدای خلقت و در رحم، در پرده ودر حجاب جهت حفاظت آفریده شد). دراین سلاخ خانه به نمایش عمومی گذارده شده است!نمایش (شو) اجساد کامل و عریان انسانی (ایستاده، خوابیده ونشسته) در اواخر سال ۱۹۹۷ تا اوایل ۱۹۹۸ در منهایم (۱۴) نیز حدود ۷۸۰۰۰۰نفر بیننده داشت واخیراً برگزاری آن در گالری بزرگ نیویورک معرکه ای به پا کرده است.بخشندگان وفروشندگان کالبد خویشتن (سالم و یا بیماران وخیم احوالی که واپسین روزهای عمر را پشت سر می گذارند) براساس قراردادی فی مابین، میان خود وتیم مسؤول «نمایشگاه مردگان متحرک» (جمعی از سرمایه داران، هنرمندان وطبیبان) یاخود را می فروشند که در ازای آن پول دریافت می کنند وجسد ایشان پس از مرگ توسط قیم به این تیم تحویل داده می شود تا به هرشکل ونوعی که صلاح می دانند از آن در راه…؟… استفاده کنندو یا آنکه خود را پس از مرگ وقف یا هدیه می کنند که البته در ازای آن چیزی دریافت نمی کنند.آیا قرارداد فی مابین انسان فروشنده ویا هدیه دهنده خویشتن، با سرمایه دارانی که ادعای طبابت نیز دارند و «کمی » هم علم پزشکی می دانند ودراین مقوله از «کیف » آن غافل مانده اند، به آنان این اجازه را می دهد که اجساد حقیقی انسان (این ودیعه الهی ) را برسرهرکوی وبرزن، به صورت کالایی نمایشی به عرضه عموم بگذارند؟مایه حیرت چندان نیست که با پیشرفت این رویه بزودی شاهد هزاران جسد حقیقی انسانهایی باشیم که درحالات گوناگون همچون اشیای مصرفی روزمره ، مورداستفاده ونمایش قرار گیرند وسراز گوشه وکنار سالن های پذیرایی و یا بوفه های مجلل این بشر خیره خودباخته دربیاورند!!!وتعجبی نیست که پس از «هنربازاری» شاهد «علم بازاری» هم باشیم!به راستی جامعه اطلاعاتی امروز تاچه حد به خود اجازه داده است ؟!آیا به نمایش گذاردن بسیار دقیق وتخصصی آناتومی اجساد مردگان پوست کنده در انظار عموم ، به اطلاعات و دانش توده جامعه می افزاید؟!واگر چنین است ، حاصل آن چیست؟!چگونه علم برتر و دانش گهربار «پزشکی » که پایه واساس آن برمحور رازداری ومعرفت شناسی استوار است ، با «هنر» این سرچشمه آگاهی وعرفان، درهم آمیخت واز ادغام آن چنین معرکه بازاری به پا گشت؟!پانوشت ها در روزنامه موجود است