لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 5
صفات مؤمن واقعی:
رُوِىَ انّ رسولَ الله(ص) قال: «لا یکمل المؤمن ایمانه حتى یحتوى على مائة و ثلاث خصال، فعل و عمل و نیة و باطن و ظاهر» . فقال امیرالمؤمنین(ع) : «یا رسول الله ما المائة و ثلاث خصال» ؟ فقال: «یا على، من صفات المؤمن ان یکون جوّال الفکر ، جوهرى الذکر ، کثیراً علمه ، عظیما حلمه ، جمیل المنازعة ، کریم المراجعة ، اوسع الناس صدرا و اذلهم نفسا ، ضحکه تبسما و اجتماعه تعلما مذکر الغافل ، معلم الجاهل ، لایؤذى من یؤذیه و لا یخوض فیما لایعنیه ، و لایشمت بمصیبة و لایذکر احدا یغیبة ، بریئا من المحرمات ، واقفا عند الشبهات ، کثیر العطاء ، قلیل الاذى ، عونا للغریب ، وابا للیتیم ، بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه ، متبشرا بفقره ، احلى من الشهد و اصلد من الصلد ، لایکشف الاسرار و لایهتک سترا ، لطیف الحرکات حلو المشاهدة کثیر العبادة ، حسن الوقار ، لین الجانب. طویل الصمت ، حلیما اذا جهل علیه. صبورا على من اساء الیه ، یبجّل الکبیر و یرحم الصغیر ، امینا على الامانات ، بعیدا من الخیانات ، الفه التقى و حلفه الحیاء کثیرالحذر قلیل الزلل ، حرکاته ادب و کلامه عجب مقیل العثرة و لا یتتبع العورة ، وقورا صبورا رضیا شکورا ، قلیل الکلام صدوق اللسان ، برّا مصونا حلیما رفیقا عفیفا شریفا، لا لعّان و لا کذّاب و لا مغتاب و لا سباب، و لا حسود و لا بخیل ، هشّاشا بشّاشا لا حسّاس و لا جسّاس یطلب من الامور اعلاها و من الاخلاق اسناها ، مشمولا بحفظ الله مؤیّدا بتوفیق الله، ذا قوة فى لین و عزمة فى یقین، لایحیف على من یبغض و لا یأثم فیمن یحبّ ، صبورا فى الشدائد ، لایجور و لا یعتدى و لا یاتى بما یشتهى ، الفقر شعاره والصبر دثاره قلیل المؤنة کثیر المعونة ، کثیر الصیام طویل القیام قلیل المنام ، قلبه تقى و عمله زکى ، اذا قدر عفى و اذا وعد وفى ، یصوم رغبا و یصلى رهبا و یحسن فى عمله کانه ناظر الیه ، غضّ الطرف، سخىّ الکف لا یرد سائلا و لا یبخل بنائل ، متواصلا الى الاخوان، مترادفا للاحسان، یزن کلامه و یخرس لسانه ، لایغرق فى بغضه و لایهلک فى حبه و لایقبل الباطل من صدیقه و لا یرد الحق على عدوه و لایتعلم الا لیعلم و لا یعلم الا لیعمل ، قلیلا حقده کثیرا شکره ، یطلب النهار معیشته و یبکى اللیل على خطیئه ، ان سلک مع اهل الدنیا کان اکیسهم و ان سلک مع اهل الآخره کان اورعهم ، لایرضى فى کسبه بشبهة و لایعمل فى دینه برخصة ، یعطف على اخیه بزلته و یرعى م
صفات نیک:
خصال پسندیده انسانى، از معصوم روایت شده که خداوند تبارک و تعالى پیامبرانش را به صفاتى نیکو برگزیده پس شما خود را بیازمایید اگر آن صفات در وجود شما بود خدا را سپاس گوئید وگرنه از خدا بخواهید که آنها را به شما عنایت فرماید و پیوسته درصدد کسب آن صفات باشید ، و آن صفات ده است: یقین و قناعت و بصیرت و شکر و علم و حسن خلق و سخاوت و غیرت و شجاعت و مردانگى.
پیغمبر اکرم(ص) فرمود: شش صفت را براى من تعهد کنید تا من بهشت را براى شما تعهد کنم: هنگام سخن گفتن دروغ مگوئید و چون به کسى وعده اى مى دهید تخلف مورزید و چون امانتى به دستتان آید خیانت مکنید و چشم خویش را از نامحرم ببندید و عورت خود را از حرام باز دارید و دست و زبان خود را از آنچه خدا نهى کرده جلوگیرى کنید.
امام صادق(ع) فرمود : ما آن دسته از شیعیانمان را دوست داریم که عاقل و فهمیده و دانا به احکام دین و بردبار و مردمدار و شکیبا و راستگو و باوفا باشند.(بحار:69/372)
رسول اکرم(ص) فرمود: خداوند دوست دارد که بنده اش در نزد شبهات باریک بینى و دقت نظر به کار برد و هنگام بروز شهوت عقل خویش را کاملا به کار اندازد و دوست دارد گذشت و سخاوت را گرچه در مورد چند دانه خرما باشد، و شجاعت را هر چند به کشتن مارى یا کژدمى بود . (کنزالعمال حدیث 43527)
نیز فرمود: سخاوتمند باش که خداى تعالى سخاوتمند را دوست دارد، و شجاع باش که خداوند شجاع را دوست دارد، و غیرتمند باش که خداوند شخص غیور را دوست دارد و چون کسى حاجتى از تو خواست آن را برآور که اگر او شایسته نباشد تو خود را شایسته آن دان.(کنزالعمال : حدیث 4384)
امام صادق فرمود: مى خواهید شما را به صفات والا(ى انسانى) آگاه سازم؟ گذشت از مردم و همیارى با برادران دینى در مال و بسیار به یاد خدا بودن.(بحار:69/370)
صفاتیه:
گروهى از قدماء متکلم اند که براى خداوند تعالى صفاتى به عنوان صفات ازلیه مثل علم وقدرت وحیات واراده وسمع وبصر وکلام وجلال واکرام وجود وانعام وعزت وعظمت اثبات مى کردند وبین صفات ذات وصفات فعل فرقى نمى گذاشتند. بلکه در هر دو باب به یک شکل سخن مى راندند ودر نتیجه این ترتیب صفاتى نیز به عنوان صفات خیریه مثل دو دست وصورت براى خداوند تعالى اثبات نمودند وبه تأویل آنها نمى پرداختند ومى گفتند چون این صفات در شرع وارد شده ما آنها را به اسم صفات خیریه مى خوانیم.
چون معتزله از خداوند نفى صفات مى کردند وقدماى اهل حدیث وسنت در اثبات آنها سعى داشتند این طایفه اخیر را به همین نظر صفاتیه ومعتزله را معطله خوانده اند .
کار بعضى از اثبات کنندگان صفات به آنجا کشید که حتى صفات ایزدى را به صفات محدثه اقتصار کردند که افعال بر آنها دال است ودر خبر نیز وارد شده ودر این مرحله به دو فرقه منقسم گردیدند ، جماعتى آن صفات را از روى احتمالاتى که از لفظ آنها بر مى آید تأویل مى نمودند وجماعتى دیگر مى گفتند که مقتضاى عقل به ما چنین مى فهماند که هیچ چیز به خداى تعالى مانند نیست وهیچیک از مخلوقات به او شباهت ندارد واز این رو یقین حاصل مى شود که ما از ادراک معنى بعضى الفاظ که در این باب وارد شده عاجزیم ونباید در تأویل آنها بکوشیم مثلاً در باب قول خداوند که : (الرحمن على العرش استوى) و (خلقت بیدى) و (جاء ربک) وامثال اینها ما مکلف نیستیم که تفسیر این آیات را بدانیم وآنها را تأویل کنیم بلکه تکلیف ما اعتقاد داشتن است به اینکه براى خداوند شریک ومانندى نیست واین جمله از راه یقین بر ما مبرهن گشته است .
جمعى دیگر از متأخرین بر آنچه اسلاف ایشان در باب صفات گفته بودند زوائدى آورده گفتند : باید آیات را همانطور که ظاهر آنها حاکى است گرفت وبدون تأویل آنها را به شکلى که وارد شده تفسیر کرد وبه ماندن در حد ظاهر نیز اکتفا ننمود ، این طایفه بر خلاف عقیده اسلاف گرفتار تشبیه صرف شدند .
وتشبیه صرف حتى در میان یهود هم عمومیت نداشت بلکه یک دسته از ایشان که قرائین خوانده مى شدند چون به الفاظ زیادى در تورات برخوردند که بر آن دلالت داشت به آن پرداختند . اما در میان مسلمین از شیعه جماعتى راه غلوّ رفتند وعدّه اى راه تقصیر .
به این شکل که طایفه اول بعضى از ائمه خود را در صفات به خداوند تعالى تشبیه کردند ، طایفه دوم خداوند را به یک تن از مخلوق مانند ساختند وچون معتزله ومتکلمین اولیه ظاهر شدند بعضى از شیعه از راه غلو
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 37
علائم مؤمن در کلام على (ع)
همام یکى صحابهى حضرت امیر (ع)، شخصیتى پارسا، متهجد و مجتهد بوده که از حضرت درخواست مىکند صفات متقین را، باز گوید و حضرت نیز با مقدماتى اجابت مىفرمایند.بیانات آن بزرگوار معروف است به «خطبه همام» و در نهج البلاغه (نسخه صبحى صالح، ص 303، خطبه 193) نقل شده است.روایت دیگرى در اصول کافى (1) از حضرت نقل شده که شبیه همان خطبه است امام به نظر ما به رغم نظر برخى که پنداشتهاند : همان خطبه منقول در نهج البلاغه است، یا اگر دو واقعه و دو خطبه است مضامین آنها ادغام شده است و به دلیل تفاوتهاى فراوان متن و مضمون آنها، دو خطبه، یکى نیستند.
ما در اینجا براى اتمام مباحث و تعمیم فائده، خطبه منقول در اصول کافىرا شرح و بسط مىدهیم.
امام صادق (ع) مىفرمایند: هنگامى که على (ع) خطبه مىخواندند، همام بلند شد و عرض کرد :
[/صف لنا صفة المؤمن کأننا ننظر الیه/]
براى ما توصیف بفرمایید مؤمن را، مانند آنکه او را مىبینیم.
[/فقال: یا همام! المؤمن هو الکیس الفطن/]
فرمودند اى همام! مؤمن زیرک و با هوش است.
برخى «کیس» و «فطن» را به یک معنا گرفتهاند و فطن را تأکید کیس دانستهاند.اما با مراجعه به کتب لغت، روشن مىشود میان این دو واژه تفاوت است.کیس در مقابل احمق است و به زیرکى خدادادى اطلاق مىشود.معنى روایت این مىشود که مؤمن عاقل و چیز فهم است.از این رو مىتوان گفت کیاست به ادراک کلیات (عقل خدادادى)، و فطانت به هوشى که حاصل تجربه است (ادراک جزییات) اطلاق مىشود.یکى از دلایل اختلاف فطانت و کیاست روایتى از رسول الله (ص) است که نشان مىدهد فطن تأکید کیس نیست.
[/قال رسول الله (ص) المؤمن کیس الفطن الحذر/] (2)
مؤمن عاقل و چیز فهم و محتاط است.
در روایتى دیگر، روایت همام به صورت تمثیلى پرداخته شده است: [/المؤمن لا یلسع من حجر مرتین/] (3)
مؤمن از روى یک سنگ دوبار نمىلغزد و به زمین نمىخورد.
متأسفانه در سابق، گاهى سادهلوحیها را علامت خوبى مىدانستند.کسى که صابون را از پنیر تشخیص نمىداد ستایش مىشد.در صورتى که بىشعورى هیچ گاه علامت خوبى نیست.به قول یکى از بزرگان (رضوان الله تعالى علیه)، این نوع مدحها ترویج نادانى است.در اینجا ذکر نکتهاى ضرورى است که میان حیله زدن و حیله را درک کردن تفاوت است.یکى از بزرگان مىفرمود حقه نزن اما حقه را بفهم.چرا؟ چون مؤمن کیس و فطن و حذر است.یعنى، مؤمن هوشیار است و اوضاع را مىپاید.البته این کلمه (حذر) معانى متفاوت دنیوى و اخروى دارد.یکى از معانى آن هوشیارى مؤمن در نفروختن آخرت به دنیا است.از این روایت در مىیابیم که اسلام دین شعور است، حتى، در وصول به مقامات معنوى به کار انداختن شعور را شرط مىداند.در دنباله روایت على (ع) فرمودند:
[/بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه/]
صورت مؤمن بشاش و باز است و حزنش در قلبش است.
ما اصطلاحا مىگوییم طراوت وجه، روى باز و گشاده.
شایان ذکر است که اندوههاى ما دو سنخ است.
1.حزن در امور دنیوى، مانند مصیبتها و گرفتاریهایى که براى انسان گاهى در دنیا پیدا میشود.مؤمنى که گرفتارى دنیوى برایش پیش آمده نبایددر روابط اجتماعى آن را بروز دهد .
2.حزن در امور اخروى، مانند خوف از خدا.در این موارد هم، باید حزن در دل باشد و در قیافه و چهره منعکس نشود.
مىگویند حضرت موسى (ع) براى مناجات به کوه طور مىرفت.در راه شخصى را دید که بلند صحبت مىکند، اظهار محبت مىکند، پیراهنش را چاک مىزند.وقتى به محل مناجات رسید حکایت حال او را با خدا باز گفت.خطاب رسید که اى موسى به او بگو نمىخواهد براى من سینه چاک کند، دلش را چاک بدهد تا ما در آن قرار بگیریم.
البته غم و اندوه مؤمن با حزن اولیائش نسبتى مستقیم دارد.همان طور که نشاط او با فرح و شادى اولیائش نسبت دارد، چون دلهاى مؤمنان با یکدیگر مربوط است.
در روایتى یکى از ائمه معصومین (ع) درباره شیعیان، فرمودهاند:
[/شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا/] (4)
شیعیان ما از باقیمانده طینت ما آفریده شدهاند.شادى آنها با شادى ما و حزنشان با حزن ما در ارتباط است.
آن گاه که اولیاى ایشان اندوهناکند، شیعیان نیز اندوهگیناند و وقتى شادند، پیروانشان نیز مسرورند.
[/اوسع شىء صدرا/]
مؤمن از روحى وسیع برخوردار است.برخى این جمله را به حلم تفسیر کردهاند.یعنى مؤمن اهل حلم است.برخى هم آن را به علم شرح کردهاند.البته تفسیر وسعت صدر به علم، بعید است.صدر همان روح است.روح مؤمن با ظرفیت است و در برابر مشکلاتى که براى خیلىها تحمل ناپذیر است، مقاومت مىکند.در روایتى آمده است: [/ «قر کریم» /] یعنى روح مؤمن به قدرى با کرامت است که بسیارى از مشکلات و امور را نادیده مىگیرد.هاضمهاش در تحمل مشقات بسیار قوى است.مؤمن مانند آب جارى است که بر اثر تماس با نجاست، نجس نمىشود.بعضى مردم مانند آب قلیل هستند که بر اثر برخورد با اندکى نجاست، نجس مىشوند، برخى نیز مانند آب کر هستند که باید به قدرى نجاست در آن وارد شود که بو و
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 37
علائم مؤمن در کلام على (ع)
همام یکى صحابهى حضرت امیر (ع)، شخصیتى پارسا، متهجد و مجتهد بوده که از حضرت درخواست مىکند صفات متقین را، باز گوید و حضرت نیز با مقدماتى اجابت مىفرمایند.بیانات آن بزرگوار معروف است به «خطبه همام» و در نهج البلاغه (نسخه صبحى صالح، ص 303، خطبه 193) نقل شده است.روایت دیگرى در اصول کافى (1) از حضرت نقل شده که شبیه همان خطبه است امام به نظر ما به رغم نظر برخى که پنداشتهاند : همان خطبه منقول در نهج البلاغه است، یا اگر دو واقعه و دو خطبه است مضامین آنها ادغام شده است و به دلیل تفاوتهاى فراوان متن و مضمون آنها، دو خطبه، یکى نیستند.
ما در اینجا براى اتمام مباحث و تعمیم فائده، خطبه منقول در اصول کافىرا شرح و بسط مىدهیم.
امام صادق (ع) مىفرمایند: هنگامى که على (ع) خطبه مىخواندند، همام بلند شد و عرض کرد :
[/صف لنا صفة المؤمن کأننا ننظر الیه/]
براى ما توصیف بفرمایید مؤمن را، مانند آنکه او را مىبینیم.
[/فقال: یا همام! المؤمن هو الکیس الفطن/]
فرمودند اى همام! مؤمن زیرک و با هوش است.
برخى «کیس» و «فطن» را به یک معنا گرفتهاند و فطن را تأکید کیس دانستهاند.اما با مراجعه به کتب لغت، روشن مىشود میان این دو واژه تفاوت است.کیس در مقابل احمق است و به زیرکى خدادادى اطلاق مىشود.معنى روایت این مىشود که مؤمن عاقل و چیز فهم است.از این رو مىتوان گفت کیاست به ادراک کلیات (عقل خدادادى)، و فطانت به هوشى که حاصل تجربه است (ادراک جزییات) اطلاق مىشود.یکى از دلایل اختلاف فطانت و کیاست روایتى از رسول الله (ص) است که نشان مىدهد فطن تأکید کیس نیست.
[/قال رسول الله (ص) المؤمن کیس الفطن الحذر/] (2)
مؤمن عاقل و چیز فهم و محتاط است.
در روایتى دیگر، روایت همام به صورت تمثیلى پرداخته شده است: [/المؤمن لا یلسع من حجر مرتین/] (3)
مؤمن از روى یک سنگ دوبار نمىلغزد و به زمین نمىخورد.
متأسفانه در سابق، گاهى سادهلوحیها را علامت خوبى مىدانستند.کسى که صابون را از پنیر تشخیص نمىداد ستایش مىشد.در صورتى که بىشعورى هیچ گاه علامت خوبى نیست.به قول یکى از بزرگان (رضوان الله تعالى علیه)، این نوع مدحها ترویج نادانى است.در اینجا ذکر نکتهاى ضرورى است که میان حیله زدن و حیله را درک کردن تفاوت است.یکى از بزرگان مىفرمود حقه نزن اما حقه را بفهم.چرا؟ چون مؤمن کیس و فطن و حذر است.یعنى، مؤمن هوشیار است و اوضاع را مىپاید.البته این کلمه (حذر) معانى متفاوت دنیوى و اخروى دارد.یکى از معانى آن هوشیارى مؤمن در نفروختن آخرت به دنیا است.از این روایت در مىیابیم که اسلام دین شعور است، حتى، در وصول به مقامات معنوى به کار انداختن شعور را شرط مىداند.در دنباله روایت على (ع) فرمودند:
[/بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه/]
صورت مؤمن بشاش و باز است و حزنش در قلبش است.
ما اصطلاحا مىگوییم طراوت وجه، روى باز و گشاده.
شایان ذکر است که اندوههاى ما دو سنخ است.
1.حزن در امور دنیوى، مانند مصیبتها و گرفتاریهایى که براى انسان گاهى در دنیا پیدا میشود.مؤمنى که گرفتارى دنیوى برایش پیش آمده نبایددر روابط اجتماعى آن را بروز دهد .
2.حزن در امور اخروى، مانند خوف از خدا.در این موارد هم، باید حزن در دل باشد و در قیافه و چهره منعکس نشود.
مىگویند حضرت موسى (ع) براى مناجات به کوه طور مىرفت.در راه شخصى را دید که بلند صحبت مىکند، اظهار محبت مىکند، پیراهنش را چاک مىزند.وقتى به محل مناجات رسید حکایت حال او را با خدا باز گفت.خطاب رسید که اى موسى به او بگو نمىخواهد براى من سینه چاک کند، دلش را چاک بدهد تا ما در آن قرار بگیریم.
البته غم و اندوه مؤمن با حزن اولیائش نسبتى مستقیم دارد.همان طور که نشاط او با فرح و شادى اولیائش نسبت دارد، چون دلهاى مؤمنان با یکدیگر مربوط است.
در روایتى یکى از ائمه معصومین (ع) درباره شیعیان، فرمودهاند:
[/شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا/] (4)
شیعیان ما از باقیمانده طینت ما آفریده شدهاند.شادى آنها با شادى ما و حزنشان با حزن ما در ارتباط است.
آن گاه که اولیاى ایشان اندوهناکند، شیعیان نیز اندوهگیناند و وقتى شادند، پیروانشان نیز مسرورند.
[/اوسع شىء صدرا/]
مؤمن از روحى وسیع برخوردار است.برخى این جمله را به حلم تفسیر کردهاند.یعنى مؤمن اهل حلم است.برخى هم آن را به علم شرح کردهاند.البته تفسیر وسعت صدر به علم، بعید است.صدر همان روح است.روح مؤمن با ظرفیت است و در برابر مشکلاتى که براى خیلىها تحمل ناپذیر است، مقاومت مىکند.در روایتى آمده است: [/ «قر کریم» /] یعنى روح مؤمن به قدرى با کرامت است که بسیارى از مشکلات و امور را نادیده مىگیرد.هاضمهاش در تحمل مشقات بسیار قوى است.مؤمن مانند آب جارى است که بر اثر تماس با نجاست، نجس نمىشود.بعضى مردم مانند آب قلیل هستند که بر اثر برخورد با اندکى نجاست، نجس مىشوند، برخى نیز مانند آب کر هستند که باید به قدرى نجاست در آن وارد شود که بو و
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 5
صفات مؤمن واقعی:
رُوِىَ انّ رسولَ الله(ص) قال: «لا یکمل المؤمن ایمانه حتى یحتوى على مائة و ثلاث خصال، فعل و عمل و نیة و باطن و ظاهر» . فقال امیرالمؤمنین(ع) : «یا رسول الله ما المائة و ثلاث خصال» ؟ فقال: «یا على، من صفات المؤمن ان یکون جوّال الفکر ، جوهرى الذکر ، کثیراً علمه ، عظیما حلمه ، جمیل المنازعة ، کریم المراجعة ، اوسع الناس صدرا و اذلهم نفسا ، ضحکه تبسما و اجتماعه تعلما مذکر الغافل ، معلم الجاهل ، لایؤذى من یؤذیه و لا یخوض فیما لایعنیه ، و لایشمت بمصیبة و لایذکر احدا یغیبة ، بریئا من المحرمات ، واقفا عند الشبهات ، کثیر العطاء ، قلیل الاذى ، عونا للغریب ، وابا للیتیم ، بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه ، متبشرا بفقره ، احلى من الشهد و اصلد من الصلد ، لایکشف الاسرار و لایهتک سترا ، لطیف الحرکات حلو المشاهدة کثیر العبادة ، حسن الوقار ، لین الجانب. طویل الصمت ، حلیما اذا جهل علیه. صبورا على من اساء الیه ، یبجّل الکبیر و یرحم الصغیر ، امینا على الامانات ، بعیدا من الخیانات ، الفه التقى و حلفه الحیاء کثیرالحذر قلیل الزلل ، حرکاته ادب و کلامه عجب مقیل العثرة و لا یتتبع العورة ، وقورا صبورا رضیا شکورا ، قلیل الکلام صدوق اللسان ، برّا مصونا حلیما رفیقا عفیفا شریفا، لا لعّان و لا کذّاب و لا مغتاب و لا سباب، و لا حسود و لا بخیل ، هشّاشا بشّاشا لا حسّاس و لا جسّاس یطلب من الامور اعلاها و من الاخلاق اسناها ، مشمولا بحفظ الله مؤیّدا بتوفیق الله، ذا قوة فى لین و عزمة فى یقین، لایحیف على من یبغض و لا یأثم فیمن یحبّ ، صبورا فى الشدائد ، لایجور و لا یعتدى و لا یاتى بما یشتهى ، الفقر شعاره والصبر دثاره قلیل المؤنة کثیر المعونة ، کثیر الصیام طویل القیام قلیل المنام ، قلبه تقى و عمله زکى ، اذا قدر عفى و اذا وعد وفى ، یصوم رغبا و یصلى رهبا و یحسن فى عمله کانه ناظر الیه ، غضّ الطرف، سخىّ الکف لا یرد سائلا و لا یبخل بنائل ، متواصلا الى الاخوان، مترادفا للاحسان، یزن کلامه و یخرس لسانه ، لایغرق فى بغضه و لایهلک فى حبه و لایقبل الباطل من صدیقه و لا یرد الحق على عدوه و لایتعلم الا لیعلم و لا یعلم الا لیعمل ، قلیلا حقده کثیرا شکره ، یطلب النهار معیشته و یبکى اللیل على خطیئه ، ان سلک مع اهل الدنیا کان اکیسهم و ان سلک مع اهل الآخره کان اورعهم ، لایرضى فى کسبه بشبهة و لایعمل فى دینه برخصة ، یعطف على اخیه بزلته و یرعى م
صفات نیک:
خصال پسندیده انسانى، از معصوم روایت شده که خداوند تبارک و تعالى پیامبرانش را به صفاتى نیکو برگزیده پس شما خود را بیازمایید اگر آن صفات در وجود شما بود خدا را سپاس گوئید وگرنه از خدا بخواهید که آنها را به شما عنایت فرماید و پیوسته درصدد کسب آن صفات باشید ، و آن صفات ده است: یقین و قناعت و بصیرت و شکر و علم و حسن خلق و سخاوت و غیرت و شجاعت و مردانگى.
پیغمبر اکرم(ص) فرمود: شش صفت را براى من تعهد کنید تا من بهشت را براى شما تعهد کنم: هنگام سخن گفتن دروغ مگوئید و چون به کسى وعده اى مى دهید تخلف مورزید و چون امانتى به دستتان آید خیانت مکنید و چشم خویش را از نامحرم ببندید و عورت خود را از حرام باز دارید و دست و زبان خود را از آنچه خدا نهى کرده جلوگیرى کنید.
امام صادق(ع) فرمود : ما آن دسته از شیعیانمان را دوست داریم که عاقل و فهمیده و دانا به احکام دین و بردبار و مردمدار و شکیبا و راستگو و باوفا باشند.(بحار:69/372)
رسول اکرم(ص) فرمود: خداوند دوست دارد که بنده اش در نزد شبهات باریک بینى و دقت نظر به کار برد و هنگام بروز شهوت عقل خویش را کاملا به کار اندازد و دوست دارد گذشت و سخاوت را گرچه در مورد چند دانه خرما باشد، و شجاعت را هر چند به کشتن مارى یا کژدمى بود . (کنزالعمال حدیث 43527)
نیز فرمود: سخاوتمند باش که خداى تعالى سخاوتمند را دوست دارد، و شجاع باش که خداوند شجاع را دوست دارد، و غیرتمند باش که خداوند شخص غیور را دوست دارد و چون کسى حاجتى از تو خواست آن را برآور که اگر او شایسته نباشد تو خود را شایسته آن دان.(کنزالعمال : حدیث 4384)
امام صادق فرمود: مى خواهید شما را به صفات والا(ى انسانى) آگاه سازم؟ گذشت از مردم و همیارى با برادران دینى در مال و بسیار به یاد خدا بودن.(بحار:69/370)
صفاتیه:
گروهى از قدماء متکلم اند که براى خداوند تعالى صفاتى به عنوان صفات ازلیه مثل علم وقدرت وحیات واراده وسمع وبصر وکلام وجلال واکرام وجود وانعام وعزت وعظمت اثبات مى کردند وبین صفات ذات وصفات فعل فرقى نمى گذاشتند. بلکه در هر دو باب به یک شکل سخن مى راندند ودر نتیجه این ترتیب صفاتى نیز به عنوان صفات خیریه مثل دو دست وصورت براى خداوند تعالى اثبات نمودند وبه تأویل آنها نمى پرداختند ومى گفتند چون این صفات در شرع وارد شده ما آنها را به اسم صفات خیریه مى خوانیم.
چون معتزله از خداوند نفى صفات مى کردند وقدماى اهل حدیث وسنت در اثبات آنها سعى داشتند این طایفه اخیر را به همین نظر صفاتیه ومعتزله را معطله خوانده اند .
کار بعضى از اثبات کنندگان صفات به آنجا کشید که حتى صفات ایزدى را به صفات محدثه اقتصار کردند که افعال بر آنها دال است ودر خبر نیز وارد شده ودر این مرحله به دو فرقه منقسم گردیدند ، جماعتى آن صفات را از روى احتمالاتى که از لفظ آنها بر مى آید تأویل مى نمودند وجماعتى دیگر مى گفتند که مقتضاى عقل به ما چنین مى فهماند که هیچ چیز به خداى تعالى مانند نیست وهیچیک از مخلوقات به او شباهت ندارد واز این رو یقین حاصل مى شود که ما از ادراک معنى بعضى الفاظ که در این باب وارد شده عاجزیم ونباید در تأویل آنها بکوشیم مثلاً در باب قول خداوند که : (الرحمن على العرش استوى) و (خلقت بیدى) و (جاء ربک) وامثال اینها ما مکلف نیستیم که تفسیر این آیات را بدانیم وآنها را تأویل کنیم بلکه تکلیف ما اعتقاد داشتن است به اینکه براى خداوند شریک ومانندى نیست واین جمله از راه یقین بر ما مبرهن گشته است .
جمعى دیگر از متأخرین بر آنچه اسلاف ایشان در باب صفات گفته بودند زوائدى آورده گفتند : باید آیات را همانطور که ظاهر آنها حاکى است گرفت وبدون تأویل آنها را به شکلى که وارد شده تفسیر کرد وبه ماندن در حد ظاهر نیز اکتفا ننمود ، این طایفه بر خلاف عقیده اسلاف گرفتار تشبیه صرف شدند .
وتشبیه صرف حتى در میان یهود هم عمومیت نداشت بلکه یک دسته از ایشان که قرائین خوانده مى شدند چون به الفاظ زیادى در تورات برخوردند که بر آن دلالت داشت به آن پرداختند . اما در میان مسلمین از شیعه جماعتى راه غلوّ رفتند وعدّه اى راه تقصیر .
به این شکل که طایفه اول بعضى از ائمه خود را در صفات به خداوند تعالى تشبیه کردند ، طایفه دوم خداوند را به یک تن از مخلوق مانند ساختند وچون معتزله ومتکلمین اولیه ظاهر شدند بعضى از شیعه از راه غلو