دانشکده

دانلود فایل ها و تحقیقات دانشگاهی ,جزوات آموزشی

دانشکده

دانلود فایل ها و تحقیقات دانشگاهی ,جزوات آموزشی

تاریخ ادیان

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 22

 

مقدمه :

یهود یا جهود یکی از ادیان الهی است که بنیان گذار آن حضرت ابراهیم (ع) است . اما چون حضرت موسی صاحب شریعت بود وقوم بنی اسراییل را از مصر نجات داد , این دین به نام وی شهرت یافت . واژه یهودی که خود منسوب است به ((یهودا)) یکی از فرزندان حضرت یعقوب , بعد از حضرت سلیمان و تجزیه بنی اسراییل متداول شد زیرا لقب حضرت یعقوب اسراییل بود و فرزندان او را هم بنی اسراییل می گفتند ونه یهود .گاهی هم در اصطلاح به آنها کلیمی می گویند که این واژه منصوب است به (کلیم الله)که از القاب حضرت موسی است . قدیمی ترین واژهای که این قوم بدان نامیده شده اند , کلمه عبری است .زیرا یهودیان عبری نژادند که آن شاخه ای از نژاد سامی می باشد .

چادر نشینان عبرانی در حدود هزارو چهارصد سال قبل از میلاد از رود اردون گذشته وارد سرزمین فلسطین شدند .

معنای واژه عبری بعضی گفته اند به معنی عبور از رود فرات یا اردون است . اما تحقیقات دانشمندان بیانگر آن است که (عبری) از یک ریشه بوده و به معنی ((بدوی))و ((بیانگرد))است, وچون در اصل عبرانیها از بیابانهای عربستان به سرزمین فلسطین هجوم آوردند , آنهارا عبرانی یعنی بدوی گفتند. قوم عبرانی قبل از حضرت ابراهیم (ع) موحد نبوده وبه خدایان گوناگون که از آن تعبیر به ((الوهیم) یا ((الیم)) یعنی خدایان می کردند اعتقاد داشتند .

از جمله کوههای آتشفشان نیمه خاموش که در آن سرزمین وجود داشت برای آنها مقدس بوده است و گاهی قربانی های خونین خود را بر روی صخرههای این کوهها انجام می دادند .کلمه ((بعل)) را هم که به معنی خداوند ومالک زمین است از کنعانیان اقتباس کردند وآن را خدای حاصلخیزی وخیر و برکت شمردند . درباره زندگی پس از مرگ معتقد بودند که مردگان گودالی تاریک به نام ((شه عول ))بی آنکه پاداش ویا سزایی باشد در بدبختی بسر مبردند .

نخستین پیشوای توحید :

در بین قرون 19-16پیش از میلادحضرت ابراهیم که به عبری او را ((ابرام )) میخوانند و به معنی (پدر عالیقدر) است ظهور کرد وقوم خود را به سوی خداوند یکتا دعوت نمود .حضرت ابراهیم در میان یهودیان و مسیحیان و مسلمانان بسیار مقدس است .و از آنجا که وی در همه انبیاء بنی اسراییل و نیز از نیای بزرگ حضرت محمد(ص) است ,به ( (شیخ الانبیا)) معروف است . بنا به مقتضیات اوضاع اجتماعی , حضرت ابراهیم (ع) با زنش سارا و برادرزاده اش لوط وهمراه با عشیره خود از شهر ((اور)) واقع در جنوب بین النهرین , رهسپار حران شد . مطابق روایت تورات مهاجرت حضرت ابراهیم از شهر (اور ) به کنعان در زمان ((امرافل))پادشاه شنعار که ظاهرا"همان حامورابی پادشاه بابل است , انجام گرفت . هنگامی که حضرت ابراهیم نود ونه ساله بود , خداوند بر او ظاهر شد وگفت:(من هستم خدای قادر مطلق, پیش روی من بخرام وکامل شو ,و عهد خویش را در میان خود تو خواهم بست , وتو را کثیر خواهیم گردانید , تا تو را و بعد از تو ذریت تو را خدا باشم . اما تو عهد مرا نگهدار , و بعد از تو هر ذکوری از شما باید ختنه شود و...) واز آن تاریخ (ختان)بین یهودیان وسپس مسلمانان معمول شد , اما مسیحیان از آن عدول کردند .

حضرت ابراهیم پس از چندی با همسر خود رهسپار مصر شد . ابراهیم به سبب نازا بودن زنش سارا , با کنیزی از اهالی مصر به نام هاجر ازدواج کرد وصاحب فرزندی به نام اسماعیل شد . در یکصد سالگی ساره آبستن شده و اسحاق فرزند دومش به دنیا آمد .اسحاق به کنعان می آید و در آنجا سکونت اختیار می کند . وی دارای دو فرزند پسر است نخستین آن ((عیسو )) نام دارد ,اسحاق مایل است که وی را وارث عهد خود گرداند . لیکن زنش گرایش به یعقوب فرزند دیگر دارد . به همین جهت زوجه اسحاق , پوست بزغاله بر تن یعقوب کرده وآن را نزد اسحاق که در آن هنگام به کم بینایی مبتلا شده بود میبرند . اسحاق ندانسته برای یعقوب دعا کرده و او را به جای (عیسو )برکت می دهد .بعد که متوجه می شود دیگر کار از کار کذشته است .یعقوب جانشین اسحاق میشود , وی در یک شب تا صبح با خداوند کشتی میگیرد . اما چون خداوند حریف یعقوب نمی شد , خداوند یعقوب را به ((اسراییل ))به معنی پهلوان خدا ملقب فرمود . در همین زمان حضرت موسی بن عمران در یک خانواده ای از از سبط(لاوی)متولد شد .مادرش پس از مدتی از بیم فرعون او را در سبد قرار داد و به نیل انداخت . دختر یا همسر فرعون آن سبد را بر نیل دید وآن را گرفت , چون چشم او بر طفل افتاد دلش به حال او سوخت و در جستجوی دایه ای بر آمد , بر حسب اتفاق مادر موسی به عنوان دایه برگزیده شد و فرز ند خود را موسی نامید . که به زبان مصری به معنی بر گرفته از آب است. بدین ترتیب موسی در دربار فرعون بزرگ شد . موسی روزی مردی قبطی (مصری )را دید که مردی از بنی اسراییل را میزند ,به کمک آن مرد آمد و قبطی را کشت . روز دیگر موسی از ترس بگریخت و به شبه جزیره سینا رفت و در مدین به حضور حضرت شعیب رسید و مدتی به گوسفندان شعیب مشغول بود . در همین زمان روزی در صحرای سینا به کوه(( حریب))یا((جبل الله))رسیدآتشی دید که درمیان درختی که از آن ندایی برخاست و می گفت :((ای موسی ,به پیش آی ونعلین خیش را از پای بی رون کن زیرا مکانی که در آن ایستاده ای , زمین مقدس است . ومن یهوه هستم خدای پدرانت )) .پس او را امر فرمود که به مصر رود , وقوم بنی اسراییل را از بندگی نجات دهد .بنابراین بعثت حضرت موسی از این جا آغاز گردید .

احکام عشره(فرمان های دهگانه) :

پس از آنکه موسی قوم خود را از دست لشکریان فرعون نجات داد وارد صحرای سینا شد . در همین ایام ((یهوه)) خدای بنی اسراییل , موسی را به بالای کوه طور فرا خواند و اصول دین یهود را به وی وحی فرمود . احکام عشره که در واقع اصول دین یهود است, به این قرار است :

1)من ((یهوه))خدای تو هستم که تو را ا زکشور مصر و سزمین بندگی واسارت بیرون آوردم .جزٍمن خدای دیگر نخواهی داشت .

2)من برای تو نه بتی ونه تصویر ی از آنچه در بالای آسمان ها وبر روی زمین ودر آبهای زیر زمین قرار نمی دهم . زیرا که من ((یهوه))خدای تو میباشم,خدای غیوری هستم .

3)تونباید نام مرا به باطل ببری زیرا مرتکب چنین گناهی در خور مجازات خواهد بود .



خرید و دانلود  تاریخ ادیان


برای چه هجرت در تاریخ اسلام اهمیت دارد

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 22

 

برای چه هجرت در تاریخ اسلام و دنیا اهمیت دارد

مهاجرت محمد (ص) درتاریخ اسلام واقعه ا یست بسیارمهم زیرا جامعه اسلامی بعداز مهاجرت بصورت واقعی مبدل به امت شد و اختلاف نژادی و طبقاتی و بخصوص مزایای اشراف و روسای قبایل و همچنین مزیت وابستگی به قبایل مختلف از بین رفت و تمام مسلمین از حیث تفوق و مزایا متساوی گردیدند .

هجرت بین دنیای قدیم و جهان جدید فاصل شد و عهد جاهلیت را از دوره اسلام جدا کرد و طوری مزایای طبقاتی و قبیله ای را از بین برد که بطوریکه خواهیم گفت وقتی محمد(ص) وارد (قبا) شد شخصی مثل ( عمربن الخطاب ) که یکی از بزرگان درجه اول مکه بود و ارتفاع قامتش به دو متر می رسید و صدایش چون رعد در فضا انعکاس پیدا می کرد و مردم می گفتند که حتی ابلیس ازاو وحشت دارد سنگ و خاک می کشید وتا اینکه محمد بنا نماید و محمد(ص) و (ابوبکر) با خاکهایی که (عمربن الخطاب ) می آ‌ورد برای ساختمان مسجد گل فراهم می کردند .

در صورتی که قبل از اسلام آوردن عمر بن الخطاب ، هر گاه ثروت عربستان را به او می دادند حاضر نبود که یک سنگ را از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل کند یا اینکه مشتی خاک را بردارد .

چون تمام کارهای بنائی در مکه ، رد خانه اشراف آن شهر برعهده غلامان بود و اشراف آنجا خود را بسی بالاتر از آن می دانستند که دست را آلوده به گلکاری و بنائی نمایند .

(قبا) در جنوب مدینه قرار داشت و جزو حومه محسوب می شد .

مورخین مغرب زمین میگویند که محمد (ص) در روز دوم ماه سپتامبر سال 622 میلادی وارد(قبا) شد ولی مورخین اسلامی اظهار میکنند که محمد در روز شانزدهم ماه ژوئیه سال 622 میلادی قدم به (قبا) نهاد و چون آن روز یکی از روزهای محرم بود ، لذا مسلمانان بهتر آن دانستند که روز اول ماه محرم سال 622 میلادی را مبداء تاریخ جدید نمایند و هنوز این تاریخ بین الملل مسلمانان بنام تاریخ هجری متداول و موردد استفاده است .

اگر محمد (ص) روز شانزدهم ماه ژوئیه وارد (قبا) شده باشد همانطور که مورخین اسلامی نوشته اند در آن روز به مناسبت فصل تابستان خیلی گرم بوده است .

مردم (قبا) شنیده بودند که محمد (ص) آن روز وارد آن منطقه می شود و از بامداد از منازل خارج شدند و در کوچه ها انتظار آمدن پیغمبر اسلام را کشیدند .

آنگاه جون آفتاب بالا آمد و هوا گرم شد مردم نتوانستند که حرارت آفتاب را تحمل کنند و به خانه های خود رفتند .

وقتی آفتاب به وسط السماء رسید و زمین از تابش خورشید تابستان عربستان طوری گرم شد که انسان اگر با پای برهنه قدم بر میداشت پایش می سوخت محمد (ص) و (ابوبکر) وارد قبا شدند .

هیچکس در کوچه ها نبود که ورود محمد (ص) را ببیند و فقط یک یهودی که تاریخ نامش را ضبط نکرده و آن هنگام در کوچه ها دیده می شد .

یهودی مزبور مثل دیگران می دانست که آن روز محمد (ص) باید وارد مکه شود و همین که دو ماه شتر سفید رنگ را دید و دو سوار را مشاهده نمود دریافت که محمد(ص) وارد شده است .

آنگاه در کوچه های (قبا) دوید و فریاد زد ای یهودیان آگاه باشید که اقبال شما وارد شد.

چون گفتیم که یهودیان مدینه هم مثل مسلمین انتظار آمدن محمد(ص) را می کشیدند تا اینکه به اختلافاتی که زندگی را بر آنها ناگوار کرده است خاتمه بدهد .

مردم وقتی صدای آن مرد را شنیدند از خانه ها بیرون دویدند .

نه فقط مردها و زن ها بلکه کودکان نیز در آن گرمای ظهزر از خانه ها خارج شدند که محمد (ص) را ببینند و مشاهده کنند پیغمبری که از طرف خداوند برای اعراب فرستاده شده است چه شکل دارد .

محمد (ص) و ابوبکر مقابل دو درخت خرما شترها را خوابانیدند و فرود آمدند و در سایه نخل قرار گرفتند .

تمام سکنه قبا ، اعم از مسلمان و یهودی مقابل محمد (ص) و (ابوبکر) چرگه زدند اما نمی دانستند که کدام یکی از آن دو محمد (ص) می باشد .

(ابوبکر ) چون سه سال از محمد (ص) مسن تر بود متوجه شد که ممکن است اشتباه کنندو تصور نمایند که وی پیغمبر اسلام می باشد و لذا عقب محمد (ص) قرار گرفت و ردای خود را که در راه از (زبیرالعوام) گرفته بود ازتن بیرون آورد و مثل سایه بان بالای سر محمد(ص) نگاه داشت تا اینکه آفتاب بر او نتابد.

زیرا سایه دو درخت نخل آنقدر نبود که آن دو را از حرارت آفتاب محفوظ نماید و آن سایه بان بهتر محمد (ص) را از حرارت خورشید حفظ می کرد .

آن وقت مردم محمد (ص) را به خوبی شناختند و به رسم اعراب برای خوش آمد گفتن هلهله کردند .

محلی که محمد و ابوبکر در آنجا از شتر فرود آمدند موسوم بود به محله (بنی عمرو بن عوف) و پیغمبر اسلام پرسید اینجا مال کیست ؟

جوانی از بین جمعیت برخاست و گفت این زمین مال من است و این دو نخل را من کاشته ام .

محمد (ص) گفت منظورم این بود که آیا صاحب این زمین ( که اینک نمی دانم تو هستی ) اجازه می دهد که در اینجا زیر این دو نخل سکونت کنیم و در این نقطه بیتوته نمائیم .

جوان گفت بلی یا محمد و تو تا هر زمان که میل داشته باشی می توانی در اینجا بسرببری .

ولی یکی از مسلمین (قبا) موسوم به (کلثوم ) از محمد (ص) و ابوبکر خواهش کرد که به منزل او بروند ودر آنجا استراحت نمایند .

محمد (ص) نخواست که دعوت آن را بپذیرد و گفت ما برای تو باعث زحمت خواهیم شد ولی (کلثوم) گفت یا محمد (ص) من در خانه خود یک حجره خالی دارم که محل سکونت من نیست و مورد استفاده هم قرار نمی گیرد و تو و (ابوبکر) می توانید در آن حجره منزل کنید و خود من از شتران شما محافظت خواهم نمود و آنها را سیر خواهم کرد .

محمد دعوت (کلثوم ) را پذیرفت و به خانه او رفت و در آن حجره منزل کرد و همان روز سکنه مدینه از ورود محمد مستحضر شدند و اولین کسی که از مدینه خود را به (قبا) رسانید تا محمد (ص) را ببیند ( عمربن الخطاب ) بود .



خرید و دانلود  برای چه هجرت در تاریخ اسلام اهمیت دارد


امام مهدى در قرآن ، سنت و تاریخ

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 19

 

امام مهدى(عج) در قرآن، سنت و تاریخ

بسم ‏اللَّه الرّحمن الرّحیم

الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام على اشرف الأَنبیاء المرسلین سیدنا و نبینا ابى‏القاسم محمدصلى الله علیه وآله و على اهل بیته‏ علیهم السلام الطیبین الطاهرین المعصومین و من اهتدى بهداه الى یوم الدین. مطالبى را که تهیه کرده‏ام به صورت فشرده، خیلى مختصر و فهرست وار عرض مى‏کنم. اگر فایده‏اى در این مطالب باشد، همان مختصر و فهرست کافى است.مطلع بحث«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ، إِنَّ فى‏ هَذا لَبَلغاً لِّقَوْمٍ عَبِدینَ وَ مآ أَرْسَلْنَکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ.»(75)سوره انبیا مکى است؛ خداوند و پیامبرصلى الله علیه وآله آینده اسلام را تبیین کرده‏اند و حال آن که هنوز اسلام نو پا بود.سخن ما به صورت فشرده درباره حضرت مهدى(عج) حول سه محور است: قرآن، سنت و تاریخ.امام مهدى (عج) در قرآن کریماین مسئله در قرآن تحت سه عنوان مطرح است:عنوان اوّلیکى مسأله «وراثت ارض» است که در آیه مذکور با دقایق و لطایفى مطرح شده است؛ مانند مسأله کتابت و وراثت آن هم وراثت ارض. خداوند مى‏فرماید: «....وَ کُنَّا نَحْنُ الْورِثِینَ.»(76) در حقیقت عاقبت جهان به دست افراد صالح مى‏افتد. در واقع این اشاره به همان عقیده‏اى است که در بین مسلمان‏ها رواج دارد مبنى بر این‏که در آخرالزمان و در پایان جهان و قبل از قیامت، حضرت ظهور مى‏کند. از این کلام که «عباد صالح وارث هستند»، در مى‏یابیم عابدین باید خودشان را آماده، و این برنامه را تهیه کنند. این برنامه همان برنامه پیغمبر(ص) است: «وَ مَآ اَرْسَلْنکَ إلَّا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ.»(77) همان برنامه جهانى است. پیغمبر (ص) براى جهان رحمت بود؛ ولى این مأموریت به دست مهدى(عج) و اصحاب صالحش انجام مى‏گیرد. در این زمینه مرحوم طبرسى روایتى نقل کرده است. عن ابوجعفرعلیه السلام: «هُمْ اصحابُ المهدى(عج)(78)».عنوان دوّمعنوان دوم، غلبه دین است بر همه ادیان که تاکنون محقق نشده است. درست است از لحاظ علمى حجت و برهان اسلام قوى‏تر است؛ اما بالاخره نه آن رحمة للعالمین محقق شده نه تسلط و غلبه آشکار و ملموس دین بر همه ادیان. در این‏جا، سه آیه به یک مضمون آمده است:«هُو الّذى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ‏و عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ.»(79)عنوان سومعنوان سوم، «استخلاف» است. خدا وعده کرده است:آیه دوم «وَعَدَاللَّهُ الَّذِینَ، امَنُوا مِنکُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى‏ لَهُمْ...»(80)این آیه اشاره به یک حقیقتى است که تا حالامحقق نشده است. اگر فرض مى‏کردیم هیچ روایتى نداشتیم و ما بودیم و این آیات، جاى این سخن بود که استخلاف تا حالا محقق نشده است و چون وعده خدا است، بى‏تردید تحقق مى‏یابد. وقتى خدا وعده کرده است این دین را به دست عباد صالح خودش در سراسر جهان نشر بدهد، عاقبت انجام خواهد شد. کلمات استخلاف وارثین اشاره به مسأله حکومت هم دارد. استخلاف یعنى همین عباد صالح خدا خلیفه بشوند براى خدا در روى زمین. هر دو آیه ارض دارد؛ یعنى کل زمین. البته کلمه «مهدى(عج)» با این لفظ در قرآن نیامده، اما در روایات آمده است و بیش‏تر به امامت و رهبرى آن حضرت اشاره دارد. ما نمى‏دانیم نحوه حکومت آن حضرت چگونه است. شاید این‏گونه باشد که آن حضرت رهبر جهان به شمار آید و کشورها و حکومت‏هاى صالح دیگر هم وجود داشته باشند. این‏ها باهم منافات ندارد؛ همه حکومت‏هاى دیگر صالح هستند و از آن حضرت دستور مى‏گیرند.امام مهدى (عج) در سنت و حدیث :محور دوم، بررسى مسأله در سنت و حدیث است. مرحوم طبرسى، در ذیل آیه «...کتبنا فى الزبور...(81)»، مى‏گوید: «و یدل على ذلک ما رواه الخاص و العام عن النبى (ص).(82)» پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود:«لو لم یبق من الدنیا إلاّ یومٌ واحد لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلکَ الیوم حتّى یَبْعَثُ رجلاً من اهل بیتى یَملاءُ الارضَ عدلاً و قسطاً کَما مُلِئَتْ جوراً و ظلماً.»(83)بعد مى‏گوید روایات وارده از طریق فریقین در این زمینه فراوان است و این روایت را از سنن بیهقى نقل مى‏کنند. خاطرم مى‏آید درحدود چهل و پنج سال قبل، شاید هم بیش‏تر، در خدمت مقام آیت‏اللَّه صدر (رض) بودم و صحبت از کتاب المهدى(عج) به میان آمد. ایشان گفتند در مجلسى بحث شد که آیا روایات راجع به حضرت از طریق اهل سنت هم آمده است یا نه، من گفتم: بله، هست؛ و در این باره کتاب «المهدى(عج)» رانوشتم. یک نسخه را هم به من هدیه دادند که در آن نوشته‏ام این را مؤلف به من اهدا کرده است. ایشان روایات مرتبط با حضرت مهدى(عج) را از طُرُق اهل سنت جمع‏آورى کرده است. در این زمینه خیلى هم کار انجام شده است. یکى از کارهایى که انصافاً باید از آن تقدیر کرد، کتابى است به نام «منتخب الاثرفى الامام الثانى عشر» که حضرت آیت اللَّه صافى نوشته‏اند. بعد از آن هم دائرة المعارف راجع به حضرت مهدى(عج) نوشته شده است.ما در روایات، تواتر معنوى داریم. منتها در روایات شیعه و نیز روایاتى که آیت‏اللَّه صدر نقل کرده‏اند، حتى مواردى مانند این‏که مهدى(عج) از فرزندان حسین‏علیه السلام و از فرزندان سجادعلیه السلام است، نیز وجود دارد. این‏ها را هم یک مقدارى از «ینابیع الموده» و جاهاى دیگر نقل کرده‏اند. البته آیت اللّه العظمى آقاى صافى (دام عزّه) خیلى بیش‏تر از این‏ها تحت این عناوین روایت ذکر کرده است. این مطالب در روایات شیعه بیش‏تر است و روایات زیادى هم از اهل سنت در کتاب‏هایى که احتمالاً مؤلفش هم شیعه بوده مثل «ینابیع الموده» و موارد دیگر نقل شده است. همین طور که آیت اللَّه عسکرى فرمودند، روایات ما روشن‏تر است. آن‏قدر که قضیه در روایات ما روشن است، در روایات اهل سنت نیست؛ ولى در عین حال اگر همین دو کتاب را ملاحظه کنید، در مى‏یابید جزئیات، [براى مثال حضرت از نسل کیست‏]، در روایات اهل سنت نیز نقل شده است. این نکته را مى‏خواستم عرض کنم که ما همه جا «مهدى(عج)» داریم. البته این هدایت همان هدایت واقعى است. منتها در دین یهود از او تعبیر به مسیح کرده‏اند. همین الآن یهودى‏ها منتظر حضرت مسیح‏علیه السلام هستند؛ چون حضرت موسى‏علیه السلام را قبول نکردند. یکى از یهودى‏ها در یکى از روزنامه‏ها گفته بود آن روز که حضرت مسیح‏علیه السلام ظهور بکند چنین و چنان مى‏کنیم.(84) مسیح، یعنى مسح شده، یعنى متبرک. از لحاظ محتوا، خیلى



خرید و دانلود  امام مهدى در قرآن ، سنت و تاریخ


ابنیا در تاریخ بشریت6

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 37

 

مقدمه :

چرا قرآن کریم برای روایت « حقایق زندگی و تاریخ پیامبران و رسولان خداوند عنوان« داستان ها » یا به تعبیر قرآن « قصص » را به کار برده است ؟ » شاید تعبیر سرگذشت یا تاریخ می توانست به جای قصه به کار رود. پاسخ به این پرسش به معنای لغوی « قصه » بازمیگردد. قصه درزبان عربی به معنای « پی جویی » است ، پی جویی ردی یا اثری ؛ و سرگذشت را از آن جهت قصه می گویند که گوینده آن را تعقیب می کند و در دنبال ان است ، و قصص اخباری است که پشت سرهم روایت و پی گرفته می شود . بنابراین قصص، اخباری است پی جویی و پیروی شده .

قصه های آموزنده قرآن کریم که از سرچشمه ی وحی الهی تراوش کرده نکات آموزنده ای را در بر دارد که مردم را به پند گرفتن و تفکر درباره آن دعوت مینماید. این داستان ها دارای بخشهای اخلاقی است که به روح پاکی می دهد و سرشت آدمی را زینت می بخشد، ادب و حکمت را منتشر می سازد و انسان را به مسیر مستقیم هدایت میکند. از این رو قصه های قرآن همه پند است و اندرز و روشنی بخش زندگی انسان می باشد.

برای شناخت قوم بنی اسرائیل بهتر آن دیدم که سخن خود در آن جا آغاز کنم این عنوان و نام بنی اسرائیل از کی و ازکجا آغاز شده است ؟ چون در شناخت هر فرد یا طایفه ای یا قومی ناچاریم که به گذشته آنها پدرانشان محل سکونت شان و افراد ممتازشان در آن دوران ها مراجعه داشته باشیم و من با این دیدگاه علاوه بر آن چه از تفسیر و ترجمه قرآن کریم استفاده کرده ام از کتابهای گوناگون دیگری از جمله انبیاء درتاریخ بشریت ، داستان پیامبران ، قصه های قرآن ، را موردمطالعه و بررسی قرار دادم و آن چه در این مقاله خواهم آورد نتیجه آن تحقیق بررسی است .

حضرت یعقوب (ع)

» و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحاق و یعقوب اولی الایدی والابصار « . یاد کن بندگان ما ، ابراهیم واسحاق و یعقوب را که همه صاحب اقتدار و بصیرت بودند. ص/45

ابراهیم (ع) به لعاذر سرپرستی خانواده اش برعهده داشت ، سفارش کرد برای اسحاق (ع) همسری از فامیل انتخاب کنید. لغاذر ، دختر « بتوئیل بن ناحور » که « رفقه » نام داشت به عقد اسحاق درآورد و خداوند دو پسر به نام های « عیص » و « یعقوب » به آنها عطا کرد که هر دو باهم به دنیا آمدند.

حضرت یعقوب علیه السلام پسر اسحاق بن ابراهیم علیه السلام است . یکی از القاب او « اسرائیل» می باشد که امام صادق علیه السلام درمعنای آن فرموده اند : معانی اسرائیل ،«عبدالله » است . زیرا « اسرا» به معنای « عبد » و« ایل» هم یکی ازنامهای خداوندعزوجل است.

یعقوب برادری به نام « عیص » داشت و که آن حضرت را بسیار اذیت می کرد . این آزار و اذیت سبب شد که یعقوب ازکنعان به سوی حران مهاجرت کند. در بین راه دچار طوفان سختی شد و در ادامه راه تردید نمود. در همین هنگام ، رویدادهای آینده زندگیش را در خواب دید و با امیدواری به راه خود ادامه داد.

دایی یعقوب که « لابان بن تبوئیل » نام داشت پادشاه حران بود وقتی یعقوب به حران رسید ؟، با استقبال داییش مواجه شد و او اموال زیادی در اختیار یعقوب گذاشت و دختر بزرگش ،« لیا» را به عقد او درآورد . یعقوب از او صاحب هفت فرزند شد و وقتی لیا از دنیا رفت با دختر دیگر لابان ، به نام « راحیل » ازدواج گرد.

نتیجه ازدواج یعقوب با راحیل ، پسران برومند و زیبایی به نامهای « بنیامین » و « یوسف» بود . درهنگام ولادت یوسف فرشتگان به یعقوب تبریک گفتند و نامش را تعیین کردند. بر اساس بعضی نقلها ، یعقوب پس از وفات راحیل ، با دختر داییهای دیگرش ازدواج کرد و دارای دوازده فرزند شد و نسل بسیاری از آنها بوجود آمد. .

یعقوب در سن صد و چهل و هفت سالگی در مصر از دنیا رفت و هنگام مرگ به یوسف وصیت کرد که جنازه او را به فلسطین برده و در کنار پدر و جدش ، اسحاق و ابراهیم دفن کنند.

حضرت یوسف (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

و قال الذی اشترنه من مصر لامصر ایه اکرمی مثور نه عسی ان ینفعنا او نتخره ولد او کذالک مکنا بیوسف فی الارض و لنعلمه من تاویل الا حادیث و الله غالب علی امره ولکن اکثر الناس لا یعلمون (21) و لما بلغ اشتره ءاتینه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین(22)

و آن کسی که او را از سرزمین مصر خرید (عزیز مصر ) به همسرش گفت : مقام وی را گرامی دار ، شاید برای ما سودمند باشد ؛ و یا و را به عنوان فرزند انتخاب کنیم ! و این چنین شد که یوسف را در آن سرزمین متمکن ساختیم ! اما این کار را کردیم ، تا او را بزرگ داریم ؛ و از علم تعبیر خواب به او بیاموزیم خداوند برکار خود پیروز است



خرید و دانلود  ابنیا در تاریخ بشریت6


تحقیق در مورد تاریخ چاپ و چاپخانه (با فرمت word)

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 11

 

تاریخ چاپ و چاپخانه

یازدهم شهریور، روز صنعت چاپ است. بی تردید چاپ در سرنوشت بشر و تمدن بشری تاثیر به سزایی داشته است. همان گونه که در این نوشته خواهیم دید، چگونگی پیدایش صنعت چاپ- با آن که غربی ها آن را به نام خود می دانند- چندان آشکار و بدیهی نیست، اما به گفته ای باید کشور چین را مبدأ آغاز چاپ دانست. در ایران نیز ظهور صنعت چاپ و ورود چاپخانه، به دورانی بیش از صد سال بازمی گردد. برخی چاپ در ایران را به دوران مغول مربوط می دانند. با این حال، صنعت چاپ به شکل جدید به دوره قاجار بازمی گردد. مقاله ای که می خوانید، نگاهی است به این موضوعات و تحول و تطور چاپ و چاپخانه در تاریخ.

قبل از اختراع چاپ، کتاب ها را با دست تکثیر می کردند. در آتن، اسکندریه و روم، عده ای از نسّاخان، شاهکارهای ادبی را استنساخ می کردند و این کار در سراسر قرون وسطی ادامه داشت. کتاب به اندازه ای گرانبها بود که تعداد کمی از مردم توانایی تهیه آن را داشتند. در نتیجه، در عصر کاوش و پیشرفت، امکان خواندن و پژوهش محدود بود. در بیشتر دوران قرون وسطی، کاغذ پوست گوسفند و گوساله به کار می رفت. از یک قرن پیش از شارلمانی، دیگر پاپیروس مورد استفاده قرار نگرفت. مسلم است که کاغذ برای اولین بار از جهان اسلام به اروپا راه یافت زیرا کاغذ، اولین بار در آن دسته از سرزمین های مدیترانه که با سرزمین های اسلامی تماس مداوم داشتند دیده شده است. مسلمین، راز تولید کاغذ را از چینی ها آموخته بودند.

برای ساختن کاغذ، الیاف گیاهی را خرد و خمیر می کردند، خمیر را به صورت لایه ای نازک و یکنواخت روی صفحه ای یا پارچه ای پهن می کردند و می فشردند تا آبش گرفته شود و آنگاه الیاف را در هم می فشردند. حوالی پایان قرون وسطی- به ویژه هنگامی که چاپ متداول گردید- کاربرد کاغذ، جایگزین کاربرد پوست و کاغذ پوست شد. منشا هنر چاپ را باید در چین جست وجو کرد، گرچه اشپیل فوگل در کتاب خود هیچ اشاره ای به نقش مشرق زمین و به طور اخص، چین در ابداع چاپ ننموده است و آن را از مهمترین ابداعات فناوری تمدن غربی می شمارد، اما بسیاری از مورخان و نویسندگان همانند هنری لوکاس، نقش چین را در چاپ نادیده نگرفته اند و بر این باورند که این هنر از چین به اروپای غربی رسیده است. به این ترتیب، مراحل تحول چاپ در هاله ای از ابهام قرار دارد، اما براساس آنچه عبدالحسن آذرنگ در کتاب خود می نویسد: «در حدود سال ۱۰۴۰ میلادی، کیمیاگری چینی به نام «پی شنگ» از گل و نوعی چسب مخصوص، ترکیبی به وجود آورد و با آن حروفی متحرک ساخت و سپس این حروف را پخته و سفت کرد. پی شنگ حروف را کنار هم قرار می داد و با وسیله ای فلزی محکم می کرد و بر روی آن مخلوطی از رزین، موم و خاکستر می مالید و صفحه حروف را به آرامی حرارت می داد. پس از انتقال نقش صفحه بر کاغذ و تکثیر آن، باز حروف را به آرامی حرارت می داد و از هم جدا می کرد که این ابتکار پی شنگ را راه حل حروفچینی با حروف متحرک می دانند».

از سده دوازدهم به بعد، صنعت چاپ در غرب با کمک قالب های چوبی و حکاکی دستی صورت گرفته بود، اما آنچه در سده پانزدهم ابداع محسوب شد، عبارت بود از تکمیل دستگاه چاپ فلزی و متحرک که نسخه های فراوانی را با سرعت بیشتر چاپ می کرد. تحول در صنعت چاپ تا رسیدن به دستگاه فلزی را باید یک روند تدریجی به حساب آورد که در فاصله سال های ۱۴۴۵ تا ۱۴۵۰ میلادی به اوج رسید. یوهانس گوتنبرگ اهل مانیتس، نقش مهمی را در تکمیل این صنعت ایفا کرد. «انجیل گوتنبرگ» که در سال ۱۴۵۵ یا ۱۴۵۶ میلادی به پایان رسید، اولین کتاب واقعی محصول نوع چاپ متحرک بود. در نیمه دوم سده پانزدهم، چاپ جدید به سرعت در اروپا رواج یافت. چاپخانه ها در دهه ۱۴۶۰ میلادی در سراسر خاک امپراتوری مقدس روم تاسیس شد و با گذشت ده سال، به ایتالیا، فرانسه، اسپانیا و اروپای شرقی رسید؛ مخصوصاً ونیز که به مرکز چاپ معروف شد و تعداد چاپگران این شهر تا سال ۱۵۰۰ میلادی به قریب صد تن بالغ شدند و حدود دو میلیون جلد کتاب در آنجا به چاپ رسید.

اما در ایران؛ رافائل دومان در خاطرات خود می نویسد: «به خاطر نبودن صنعت چاپ، کتاب در اینجا (ایران)خیلی گران است. قیمت کتاب بر حسب سطور کتاب تعیین می شود. محتوای کتاب در تعیین قیمت آن هیچ تاثیری ندارد. یک کتاب با هزار سطر به قیمت دو عباسی فروخته می شود. اگر با خط خوش نوشته شود، تا ۵ عباسی قیمت دارد».



خرید و دانلود تحقیق در مورد تاریخ چاپ و چاپخانه (با فرمت word)