دانشکده

دانلود فایل ها و تحقیقات دانشگاهی ,جزوات آموزشی

دانشکده

دانلود فایل ها و تحقیقات دانشگاهی ,جزوات آموزشی

مقاله درباره پیامبر اسلام

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 24

 

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در شهر مکه، واقع در منطقه حجاز، در شبه جزیره عربستان متولد شدند. زمان ولادت ایشان مقارن با دوران جاهلیت بود.

ولادت پیامبر {ص}

دوران جاهلیت

تقریباً از 200 سال قبل از بعثت، تا زمان بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوران جاهلی می‌گویند؛ و منظور از جاهلیت انجام هر عمل خلاف و نادرست است که از روی جهل باشد. عرب صحرانشین به صورت جدی پایبند به دین خاصی نبوده و ظاهربین و مادی بوده است. اعراب شهرنشین هم معمولاً بت‌پرست بوده و بتهایی از سنگ و چوب و خرما را می‌پرستیدند، که گاهی در هنگام فقر همین بتها را آرد کرده و می‌خوردند. رسم دخترکشی در میان آنها امری عادی بوده و جنگ و نزاع میان قبایل به صورت یک سنت معمول درآمده بود. اعتقاد به ارواح در میان آنها رواج داشته و توهم و خرافات در زندگی آنها تأثیر گذاشته بود. ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بت پرستی را برانداخت و زندگی عرب را که یکسره غرور و تعصب بود، جاهلیت خواند و محکوم کرد. آزادیهای بی‌حد آنها را با گسترش اخلاق و عفت محدود کرد و از آنها که همیشه با هم نزاع می‌کردند، مردمی متحد پدید آورد.

قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):

قبیله قریش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان آنها بپاخاست، یکی از بانفوذترین قبایل عرب بوده و بعد از اسلام نیز تا قرنها بر جهان اسلام حکومت کرده است. بیشتر شهرت قریش مربوط به "قصی بن کلاب" جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. "عبدمناف" فرزند قصی، جد سوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نجابت و خوشرفتاری خاصی با مردم برخوردار بود. "هاشم" جد دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو چهره‌های درخشان قریش بود، و فرزند او "عبدالمطلب"، جد اول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نامی‌ترین و عاقل‌ترین افراد عرب در زمان خود به شمار می‌رفت. او بود که چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و وظیفه آب دادن به حاجیان و رسیدگی و پذیرایی از آنها به او رسید. نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت اسماعیل‌ (علیه السلام) رسیده که همه آنها حنیف یعنی یکتاپرست بوده‌اند.

عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین پسر عبدالمطلب، در میان قریش از لحاظ زیبایی و حجب و حیا مشهور بود. او با آمنه (سلام الله علیها) دختر وهب که به پاکی و عفت معروف بود ازدواج کرد. عبدالله برای تجارت به شام رفت و در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه بستری گردید. او در سن 25 سالگی در مدینه وفات یافت.

بدین ترتیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز هفدهم ربیع الاول عام الفیل (مطابق سال 580 میلادی) در شهر مکه متولد گردید. عام الفیل، یعنی سالی که فردی به نام ابرهه به دستور پادشاه حبشه (نجاشی) با سپاه زیادی تصمیم به ویران کردن خانه خدا گرفت. ولی قبل از انجام این عمل دسته‌ای از پرندگان که با منقار و پاهای خود، سنگهایی را حمل می‌کردند در بالای سر سپاه ظاهر شدند و این سنگها را روی سر سپاهیان ریختند که باعث از بین رفتن سپاه شد.

در روزی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمدند، گفته‌اند که:

1-      تمام بتها به رو، بر زمین افتادند.

2-      ایوان کسری در آن شب به لرزه درآمد و چهارده کنگره آن ریخت.

3-      دریاچه ساوه که سالها آن را می‌پرستیدند خشک شد.

4-      در بیابان سماوه که سالها کسی در آن آب ندیده بود، آب جاری شد.

5-      آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود، خاموش شد.

6-      تختهای پادشاهان جهان سرنگون شد.

7-      در همان شب، نوری از سرزمین حجاز تابید و تا مشرق ادامه پیدا کرد و ...

 آمنه (سلام الله علیها) در زمان بارداری می‌گفت که هرگز احساس نکرده که باردار شده و هیچگاه باری سنگین همچون زنان دیگر را در خود نیافته است. گفته‌اند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام متولد شدن پاکیزه و تمیز بود و خون و چیزهای دیگر به همراه او از شکم مادر خارج نشد. همینطور می‌گویند زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد سر به سوی آسمان بلند کرد و سپس برای خداوند تبارک و تعالی سجده نمود.

آمنه (سلام الله علیها) می‌گوید در هنگام ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی به او گفته بود که او سرور آدمیان را به دنیا آورده است، پس او را "محمّد" بنامد. وقتی عبدالمطلب از این جریان اطلاع یافت، گوسفندی را کشت و گروهی از بزرگان قریش را دعوت کرد و در آن جشن نام پیامبر را محمد یعنی ستوده شده قرار داد.

ادامه مطالب در مورد زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قسمتهای بعدی ادامه خواهد یافت.



خرید و دانلود مقاله درباره پیامبر اسلام


تحقیق در مورد حقوق بشر از نظر اسلام

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

دسته بندی : وورد

نوع فایل :  .DOC ( قابل ویرایش و آماده پرینت )

تعداد صفحه : 61 صفحه

 قسمتی از متن .DOC : 

 

مقدمه

  گفتمان حقوق بشر، صورت بندی کلی القائاتی است که در شرایط واقعا موجود سیاسی کشور با قدرت از سوی رسانه های جهان سرمایه داری و نسخه های وطنی آن و بابهره گیری از پیچیده ترین فنون مهندسی فکر در ذهنیت عمومی جامعه و بخصوص نخبگان تزریق می شود. بر اساس این گفتمان و با استفاده از تبلیغات و ترفندهای ژورنالیستی فضای جامعه به گونه ای ترسیم می گردد که گویی با خفقان مطلق در جامعه خود مواجه ایم؛ هیچ کسی حق اظهار نظر وبیان ندارد؛ حقوق بشر بطور کلی لگد مال می گردد و در یک کلمه"آزادی" از این مملکت رخت بر بسته و "استبداد"بر آن حاکم است! آنچه که مایه تاسف روز افزون است این است که مدعیان امروز؛ اعلامیه جهانی حقوق بشر را اصل و مبنای کار خود قرارداده اند و آن را چونان متنی منزل، پرسش ناپذیر، مقدس و بدون چون و چرا انگاشته اند که گویی تمامی سامان حقوقی میهن ما و بلکه دیانت اسلام را باید در ذیل آن باز تفسیر کرد.به عبارت دیگر اسلام و مبانی حقوق آن را که ریشه در فطرت آدمیان دارد را به کناری نهاده و مدعی می شوند که اسلام اساساً با حقوق بشر سازگار نیست و آنچنان که خود اظهار داشته اند :"از تعارض متن دین یعنی برخی آیات و بسیاری روایات با اندیشه حقوق بشر"۱ سخن می گویندو در نهایت خواستار کنار نهادن اسلام و یا تطابق اسلام با متن اعلامیه جهانی حقوق بشر هستند که این نیز چیزی جز تفسیر دین بر طبق آرا و اهواء ایشان نیست.در واقع"مروجین این گفتمان بیش از آنکه دل مشغول اقامه برهان در جهت اثبات بنیادهای اندیشه خود باشند، می کوشند تا این بنیادهای هستی شناختی و انسان شناختی را چونان اصول موضوعه ای بی نیاز از پرسش جلوه دهند و یا عملگرایانه ابتناء بر این مبانی را با عرف زمانه موجه سازند. این گفتمان بیش از نیروی دلیل بر زور رسانه های ارتباط جمعی و دستگاههای شکل دهی افکار عمومی متکی است".٢ بطوریکه تنها یک قرائت از حقوق بشر را اصل و بقیه قرائتها را مطرود و یا بی اهمیت جلوه می دهند. هیچ کس نیست که از مدعیان امروز بپرسد که آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر به راستی یگانه تفسیر حقوق و آزادیهای انسانی است؟ آیا نمی توان گونه ای دیگر حقوق انسان را سامان داد و مدعی شد که این گونه دیگر به حقوق حقیقی انسان نزدیکتر و با آن منطبق تر است؟در حقیقت آنچه که در فضای رسانه ای موجود خالی است و جای سئوال و تامل دارد پرسش از مبانی حقوق بشر است و اینکه آیا از حقوق بشر تنها یک قرائت و یک برداشت وجود دارد و نمی توان برداشتهایی غیر از برداشت رسمی اعلامیه جهانی داشت؟آیا تنها قرائت از حقوق بشر، قرائت اعلامیه جهانی حقوق بشر است؟شاید هم مقصود اصلی بحث از احقاق حقوق حقه بشر نیست، بلکه سخن از مسیری است که باید پیموده شود تا به سرانجام مطلوب سیاسی برسد و در این مسیر حقوق بشر وجه المصالحه ای بیش نیست. این نوشتار سعی در نقد این مسیر و ترسیم مسیری دگرگونه برای رسیدن به مطلوب مورد نظر دارد و البته در این کوتاه، پرداختن به چنین مبحثی نه در توان نگارنده و نه امکان پذیر است بلکه تنها هدف نشان دادن راه است و تبیین و تشریح این راه را به عهده حاملان حقیقی این معارف می گذاریم.

ماهیت گفتمان حقوق بشراساس اعلامیه جهانی حقوق بشر را اعلامیه استقلال آمریکا در ١۷۷۶ و پس از آن انقلاب کبیر فرانسه در ١۷۸۹ تشکیل می دهد. در نهایت بعد از جنگ جهانی دوم و شکل گرفتن سازمان ملل اعلامیه کنونی حقوق بشر در دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب می رسد.سؤالی که ابتدائاً به ذهن متبادر می شود این است که این اعلامیه چه تضاد و چه تناقضی با اسلام و معارف اسلامی که به هر حال ما به واسطه مسلمان بودن بدان منتسب هستیم دارد؟اگر به ریشه کنونی اعلامیه مذکور توجه شود؛ این نکته بی پرده آشکار می گردد که این اعلامیه با تولد "مدرنیته" در غرب یعنی آغاز رنسانس پیوندی وثیق دارد.در واقع این اعلامیه برآمده از مدرنیته است. اندیشه ای که قائل به محوریت "انسان" در عالم و حذف محوریت "خداوند" از تمامی عرصه های زندگی است. به تعبیر دگر انسان مبنا و محور سنجش حق از باطل قرارگرفته و امر قدسی از هستی انسان کنار زده می شود. در نتیجه اومانیسم و اصالت انسان است که پایه ریزی گردیده و بر اساس همین اومانیسم، حقوق بشر تدوین می گردد.در این تفکر انسان ذی حق مطلق انگاشته و تمام عالم در نسبت با انسان باز تعریف می شود و به زعم پیشگامان روشنگری بار تکلیف از دوش انسان برداشته و "انسان آزاد" شکل می یابد. گو اینکه، چون از اساس زندگی اجتماعی آدمیان بدون تکلیف و مسئولیت امکان پذیر نیست این مسئولیت و تکلیف این بار نه با پذیرش مرجعیت وحی و از طریق دستورات الهی بلکه با محوریت مرجعیت عرف و عقل خود بنیاد آدمی و درنهایت با رای اکثریت است که در میان انسانها رواج می یابد تا زندگی فردی و اجتماعی ایشان را سامان بخشد.اما سئوال اصلی اینجاست که چرا انسان حق دارد؟ و ریشه حق داشتن انسان در کجاست؟گفتمان اثباتیدر رویکرد دینی برای تبیین حقوق بشر دو مفهوم که هر دو به اصلی بنیادین ارجاع می یابد، به مثابه تفسیری از حقوق آدمی مورد توجه قرار می گیرد که از اساس با مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر در تضاد است:۱- مفهوم فطرت: به تعبیر استاد مطهری که فطرت را "ام المسائل اسلامی"۳ معرفی می کند، انسان در هنگام پیدایش باالقوه دارای استعدادها و توانائیهایی است که تنها در سایه حقوقی که خداوند برای انسان قائل شده است امکان رشد و بروز این استعدادها وجود دارد.در واقع در بحث از فطرت، انسان نه محور عالم بلکه عین ربط با خداوند است و خداوند است که محور و مبنای عالم قرار می گیرد و اگر برای انسان ارزش قائل شویم آن هنگام است که به مقام "خلافت الهی" نائل می گردد. به بیان دیگر در تعابیر قرآنی انسانی ارج و قرب دارد که جانشین خداوند در زمین باشد و این جانشینی نیز تنها در حاکمیت مطلق ارزشهای الهی است که پدیدار می گردد.برای تحقق یافتن این ارزشهای الهی، انسان نیاز به حقوقی دارد تا در سایه آن بتواند اراده خود را تجلی بخشد چرا که عمل انسان بی اراده و بدون اختیار فاقد هرگونه ارزشگذاری و داوری است.در این رویکرد، حق فطری در مقابل حق طبیعی بر آمده از مکتب اومانیسم جلوه گر می شود. حق فطری، حقی است که به واسطه ریشه الهی خلقت انسان و اینکه خداوند انسان را آفریده است؛ مجموعه ای از حقوق را برای این موجود مختار و صاحب اراده در نظر گرفته است و بنابراین برای شناخت این حقوق نیز باید با گردن نهادن به مرجعیت وحی، عقل را بعنوان رسول باطنی به کنکاش در متون دینی واداشت تاحقیقت خواست شارع را نمایان گرداند. این عقل، عقلِ خود بنیادی که خود را بی نیاز از وحی می داند نیست؛ بلکه عقلی است که با ادله متقن به این نتیجه می رسد که خداوندی که خالق انسان است طبعاً به ظرایف و پیچیدگیها و استعدادها و توانائیهای انسان بیشتر و بهتر از خود او آگاه است و لذا با تسلیم در برابر نظر باری تعالی است که حقوق حقیقی که انسان دارد به نحو کامل و جامع استیفا می گردد.- مفهوم غایت: دومین مفهومی که براساس آن می توان حقوق( بشر را تدوین نمود غایت انسان است. انسان در این جهان هدفمند و همراه با آرمان تعریف می شود. انسان برای رسیدن به یک هدف که همان عبادت خداوند است باید صاحب حقوقی باشد تا با استفاده از



خرید و دانلود تحقیق در مورد حقوق بشر از نظر اسلام


مقاله درباره پایداری محیط زیست از دیدگاه اسلام

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 12

 

پایداری محیط زیست از دیدگاه اسلام

نویسنده : باسم پورسعید

با افزایش توان فن‏آوری‌ها در بهره‏برداری از منابع طبیعی، تعادل زیست محیطی، در دو قرن حاضر به زیان طبیعت بر هم خورده که پدیده‏ای اسفبار و گاه جبران‏ناپذیر بوده و در ربع قرن اخیر از مرز جامعه گذشته است.

امروزه، جامعه بین‏الملل راه‏حل این معضل را محافظت از محیط زیست می‏داند و در این راه، مایل است از دین کمک بگیرد. این مقاله، می‏کوشد تا شاخص‌های پایداری محیط زیست را از دیدگاه دین بررسی کند. برای این منظور، دیدگاه، متخصصان و کارشناسان به طور عمیق بررسی شد و نتایج نشان داد که هر آنچه تاکنون تحت عنوان پایداری محیط زیست انجام گرفته، چیزی بیش از فعالیت‌های فنی برای نگهداری از محیط زیست نبوده است. در حالی که ارزش‌های بنیادی دینی، به دلیل برخورداری از پشتوانه اخلاقی نقش اساسی‏تری در پایداری محیط زیست ایفا می‏کنند. گام‌های پیشنهادی برای رسیدن به این هدف عبارت‏اند از: رعایت تعادل در سیاست‏گذاری‌ها، بها دادن به انسان، تأکید بر آگاه‏سازی افراد و تجدید نظر عمیق در تعهدات و مسئولیت‏پذیری مشترک.

در جنگ انسان با طبیعت که از انقلاب صنعتی شروع شد، انسان در یکه‏تازی پیروزمندانه خود در صحنه‏های نبرد، از حربه‏های کارآمدی بهره گرفت. نمونه آن استفاده از تولیدات شیمیایی جنگی است که طبیعت را دیوانه‏وار از بین می‏برد. در این گونه جنگها، تیر خلاص به یکباره زده نمی‏شود؛ بلکه طبیعت، به صورت تدریجی از پا در می‏آید. (1)

حضور سران و مقامات بلند پایه 181 کشور جهان در بزرگ‏ترین گردهمایی سازمان ملل متحد با نام کنفرانس محیط زیست و توسعه، معروف به کنفرانس سران زمین (ریودو ژانیرو) در سال 1992 م بیانگر عمق فاجعه تخریب محیط زیست است؛ فاجعه‏ای که چهره مصیبت‏بارش هر روز بیشتر آشکار می‏شود و ابعاد دلهره آن، جهان را در بر می‏گیرد.

متفکرین و محققان علوم زیست محیطی، با همکاری سیاستمداران و اقتصاددانان راهی را پیش پای جامعه جهانی قرار داده‏اند که امروزه از آن با نام توسعه پایدار یاد می‏شود و از جانب سازمان ملل به عنوان راهبرد مطلوب نجات طبیعت به شمار می‏آید؛ (2) راهبردی که در کنفرانس سران زمین به عنوان الگوی جهانی مطرح شد. برای ترسیم گرایش جامعه بین‏الملل به سمت دین، به منظور پایداری و حفاظت منابع طبیعی و محیط زیست، به پژوهش سه ساله یک هزار دانشمند، درباره ارتباط دین و زیست بوم که در مرکز ادیان جهان در دانشگاه هاروارد امریکا انجام گرفته، می‏توان اشاره نمود. در این پژوهش آمده است که ادیان باید از نیروی خود برای پایان دادن به بهره‏برداری لجام گسیخته انسان از منابع طبیعی و ایجاد روحیه مسئولیت‏پذیری مشترک برای حفاظت محیط زیست استفاده کنند. (3)

جان. ر. ایورث، استاد دانشگاه کلمبیا، درباره مذهب چنین می‏گوید: «هیچ فرهنگ و تمدنی را در نزد قومی نمی‏توان یافت مگر آن که در آن فرهنگ و تمدن شکلی از مذهب وجود داشته باشد. »

رودلف باهرو (Rudelf Bahro) نظریه‏پرداز با نفوذ نهضت سبز نیز همه موجودات را بارقه‏ای از رحمت خدا می‏داند. وی رستگاری بومی را مسئله‏ای مذهبی تلقی نموده، از رحمت خدا می‏داند و معتقد است که بشر نیازمند معنویت و روحانیت و تولد عصر طلایی جدیدی است که اصالت را در انسان پرورش دهد.

ضرورت گرایش دینی با پایداری و حفاظت منابع طبیعی را مادر (Mother) نیز یادآور شده است. وی به این مسئله استدلال می‏کند که حفاظت از منابع در فلسفه و مذهب ریشه دارد. (4)

در تأکید بر گرایش به دین، دکتر تاپفر مدیر اجرایی محیط زیست سازمان ملل نیز در گفت وگو با روزنامه همشهری در نیویورک بیان می‏دارد که «ما می‏خواهیم در زمینه مسائل زیست محیطی با جهان اسلام یک همکاری مناسب و نزدیک داشته باشیم».

ایشان در ادامه می‏افزاید: «اعتقاد راسخ دارم که ارزشهای معنوی جهان اسلام بستر مناسبی جهت اجرای برنامه‏های لازم جهت حفظ آفریده‏های خدا و تنوع زیست محیطی است». (5)

دیدگاه دین اسلام درباره توسعه پایدار، شایان تحقیق است که دو عامل زیر، اهمیت این تحقیق را دو چندان می‏کند:

نخست اینکه جریانی موسوم به بیداری اسلامی معتقد است که اسلام باید به سبب معتبر دانستن دین و دنیا، اساس و روش پیشرفت جامعه در کلیه مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، و سیاسی قرار گیرد.

دوم آنکه در بین دانشمندان، به تازگی برخی الگوهای غربی برای توسعه پایدار مطرح شده است که به شدت به دنبال تحکیم ماهیت غربی به گونه‏ای است که تمدن اسلام آن را پیش‏تر به عینیت درآورده است.

مطالعه تطبیقی، در واقع روشی است که به مدد آن، اختلافات و تشابهات دو یا چند دیدگاه درباره پدیده‏ای از طریق مقایسه بیان می‏شود.

به دیگر بیان، مطالعه تطبیقی به منظور دریافت وجوه شباهت یا اختلاف بین دو دیدگاه، امری مفید و ضروری است. با مطالعه تطبیقی، فهم و درک، صیقل می‏خورد و ارتباطی با فرهنگها، زمانها و مکانهای مختلف حاصل می‏شود و طی آن محقق می‏تواند ضمن آشنایی با ایده‏های مختلف و متغیرهای متعدد، دیدگاهش را بهتر و دقیق‏تر تبیین نماید. (6)

در این مطالعه، موضوع پایداری محیط زیست از دو دیدگاه پراگماتیسم و دین مطابقت داده می‏شوند که این کار به شکل گفتمان صورت گرفته است.

گفتمان در واقع نوعی رابطه خاص بین دوگانگیهای به ظاهر متضاد یا متناقض موجود در بین پدیده‏ها به گونه‏ای است که این وجوه متقابل و متضاد بتوانند همدیگر را در ایجاد سنتزی متعالی‏تر، تکمیل و جبران نمایند.

دلیل استفاده از گفتمان، دسترسی به فهم کامل‏تر از پایداری است؛ چرا که بررسی دو دیدگاه، به طور جداگانه مؤثر نیست و دسترسی به یک سنتز که حاصل هر گفتمان است، میسّر نخواهد بود. (7)

به کمک روش‏های فوق، ابتدا شاخصها معین شد و سپس دو دیدگاه مذکور، به کمک آنها به شکل گفتمان تطبیق داده شد.

مفاهیم پایداری

مفهوم توسعه پایدار از سال 1987 م پس از طرح آن در مجمع عمومی سازمان ملل، مورد پذیرش اکثر کشورهای عضو قرار گرفت. (8)

یکی از پژوهشگران در تبیین تعریفی که سازمان خوار و بار جهانی (FAO) درباره توسعه پایدار معرفی کرده، می‏نویسد:

«توسعه پایدار به معنای مدیریت و حفاظت منابع پایه و جهت دادن به مقولات فن‏آوری و نهادی به نحوی است که نیازهای انسانی برای نسلهای کنونی و آینده بشریت به صورت مستقر و پایدار تأمین شود. »(9)

پژوهشگری دیگر توسعه پایدار را این چنین تبیین می‏کند: «توسعه پایدار از نظر زیست محیطی، غیر مخرب، از نظر اقتصادی، پویا و از نظر اجتماعی، قابل پذیرش است. »(10)

سلمان‏زاده، کشاورزی پایدار را نظامی می‏داند که از لحاظ محیط زیست بی‏خطر، از نظر اقتصادی کارآمد و از دیدگاه انسانی و اخلاقی شایسته جامعه بشری است. (11)

فلسفه توسعه پایدار مبتنی بر اهداف انسانی و درک تأثیر دراز مدت فعالیتهای کشاورزی بر محیط زیست است. بر این اساس، نظامهای کشاورزی عدالت‏جو و حافظ منابع طبیعی ایجاد شد. چنین نظامهایی، آلودگی محیط زیست را کاهش می‏دهند، توانایی اقتصادی را در کوتاه مدت بهبود می‏بخشند و در نهایت پایداری جوامع روستایی و کیفیت زندگی آنان را حفظ می‏کنند.

اصول پایداری

قرن بیستم را در حالی پشت سر نهادیم که برخی اصول و پندارهای علمی مطرح شده از اوایل تا نیمه قرن حاضر که شاید در زمره محکمات به شمار می‏آمد، متزلزل و با شک و تردید به آن نگریسته شد.

یکی از مصادیق بارز این تشکیک، مصرف بی‏رویه کود و سموم شیمیایی در کشاورزی است که تقریباً در کلیه کشورهای جهان، تخریب زیست بومها را به همراه داشته است، در حالی که تا دهه 70 میلادی برای مصرف هر چه بیشتر آن، یارانه پرداخت می‏شد، ولی اینک برای کاهش مصرف آن جایزه و یارانه پرداخت می‏شود.

با تغییر پندارهای علمی درباره پایداری، اصولی برای پایداری مطرح شد که براساس دیدگاههای صاحب نظران، اصول مشترک زیر را می‏توان از آنها به دست آورد:

درک ارزش محیط زیست: سرمایه‏های محیط زیست باید به عنوان یک ثروت در نظر گرفته شوند و ارزش آنها به همراه ارزش سرمایه‏های انسانی مورد توجه قرار گیرد.

تداوم پایداری محیط زیست: بهره‏برداری از منابع و حفظ و بقای محیط زیست از مهم‏ترین اصول توسعه پایدار است که باید تضمین شود.

تعادل: توسعه پایدار از سه بعد زمانی، مکانی و اجتماعی باید مورد توجه قرار گیرد. در توسعه پایدار برنامه‏هایی باید مورد پذیرش قرار گیرند که از نظر زمانی برای نسلهای کنونی و آینده بشر، از نظر مکانی برای مناطق با امکانات طبیعی و مناطق فاقد امکانات طبیعی و از نظر اجتماعی برای کلیه گروههای اجتماعی، متعادل باشد.

برابری بین نسلی و درون نسلی: توسعه پایدار به این بستگی دارد که همگان از امکانات توسعه پایدار بهره‏مند شوند و نسل آینده پرداخت کننده هزینه زندگی نسل فعلی نباشد، نسل آتی با نسل حاضر در استفاده از منابع با هم برابر باشند و توسعه یک فرد، جامعه یا نسل نباید باعث محدود شدن امکانات افراد، جامعه یا نسلهای دیگر شود.

کارایی اقتصادی: به این معنا که در برابر هر نهاده، میزان ستانده متناسب و قابل قبولی از نظر اقتصادی به وجود آید.

براساس تعاریف و اصول فوق، پایداری از دیدگاه دین در چارچوب شاخصهای زیر مورد تجزیه و تحلیل قرار می‏گیرد:

ـ اهداف؛

ـ بهره‏وری و بهره‏برداری؛

ـ تعادل؛

ـ عدالت و برابری؛

ـ انسان؛

ـ مسئولیت؛

ـ آگاهی.

اسلام برای بهره‏گیران از مواهب حیات، قید و شرط فراوانی قرار داده است و در مشروعیت تحصیل و چگونگی مصرف آنها نظارت دقیق می‏نماید. اسلام هم بر نحوه درآمد افراد و هم بر چگونگی مصرف آن نظارت دارد و برای هر دو، شرایطی قائل شده است. (12)

این نظارتها عبارت است از: ادب در به کار بردن منابع؛ ورع در به دست آوردن منابع؛ مصرف کردن صحیح منابع.

به طور کلی، در دین اسلام، تصرف و استفاده از طبیعت براساس سه هدف فوق است.

همچنین از دیدگاه صاحب‏نظران اسلامی، اگر محیط زیست بر محور هوا و هوس مردم قرار گیرد، فساد سراسر آن را فرا خواهد گرفت. از آنجا که هوا و هوس مردم محدودیت ندارد، اگر قوانین هستی تابع این تمایلات انحرافی قرار گیرد، هرج و مرج سراسر هستی را فرا می‏گیرد.

ابعاد مختلف بحران محیط زیست که امروزه افکار جهانی را تحت تأثیر قرار داده، حاصل عصیان‏گری بشر در برابر نظام آراسته و صالح جاری در عرصه محیط زیست است. این گونه اقدامات فسادانگیز چه از ناحیه فرد باشد، چه از ناحیه حکومت، در تضاد با خواست خداوند است؛ چرا که خداوند فساد را دوست ندارد و هرگز در مشیت ازلی نیست که انسانها فساد کنند. (13) منظور از فساد در روی زمین هر گونه نابسامانی و ویرانگری و انحراف است. (14)

به عبارت دیگر، فساد به هر گونه تخریب و ویرانگری گفته می‏شود که نظام آراسته و صالح جاری را بر هم زند. (15) از این رو توسعه پایدار به معنای بهره‏برداری از محیط زیست است که با تضمین بقای زمین همراه می‏باشد.

موضوع مهم این است که توسعه پایدار باید در حالی که به حرمت طبیعت و توانایی اقتصادی منابع آن توجه می‏کند، در راه برقراری عدالت اجتماعی گام بردارد. از لحاظ اخلاقی نیز، برای دست‏یابی به توسعه پایدار، لازم است که سطح زندگی گروههای کم‏درآمد و مستضعف جامعه بهبود یابد و در عین حال، سرمایه نسلهای آینده، دچار صدمه و زیان جدی نشود. بدیهی است که این موضوع امری خطیر بوده که به یک تعهد اخلاقی قوی نیاز دارد.

شاخص بهره‏وری و بهره‏برداری

نحوه بهره‏برداری از منابع طبیعی و محیط زیست، به اراده انسان بستگی دارد. او ممکن است در مسیر خوشبختی و نیکی یا در مسیر فساد از آنها بهره‏برداری نماید. بدون تردید ریخت و پاش، اسراف و تبذیر بدترین رفتار انسان معاصر به شمار می‏آید.

امروزه معلوم شده است که منابع زیست محیطی موجود در زمین با توجه به جمعیت جهان محدود است و هرگونه اسراف در مصرف آنها می‏تواند محدودیت انسانهای دیگر را به همراه داشته باشد.



خرید و دانلود مقاله درباره پایداری محیط زیست از دیدگاه اسلام


مقاله درباره پیامبر اسلام و چالش منافقان

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 6

 

پیامبر اسلام و چالش منافقان

 

نویسنده: محسن کریمیمنبع : اختصاصی راسخون  

چکیده :یکی از جریانات مهم که اقدامات وفعالیتهایش در صدر اسلام بسیارمشهود بود ،جریان نفاق بود.بخش بزرگی از گرفتاری های پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در صدر اسلام از ناحیه این جریان بود؛زیرا این جریان در عرصه های گوناگون علیه جامعه نوپای اسلامی دست به ایجاد توطئه ودسیسه می زد.در نتیجه بیشترین اوقات رسول گرامی اسلام،صرف خنثی سازی این دسیسه ها وتوطئه ها می شد.اگرچه پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به مدینه این جریان،دارای تشکل وانسجام بیشتری گردیده وبه توطئه گری،دسیسه سازی وکار شکنی علیه اسلام ،پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ومسلمانان پرداختند.اماردپای آن رادر دوران مکی نیز می توان یافت وشواهد معتبر ،وجود نفاق در مکه را تأئید می نماید.از طرفی جریان نفاق،پدیده ایست که اختصاص به عصر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ندارد.در این نوشتار ،پس از تعریف نفاق به بررسی زمان شکل گیری جریان نفاق ،فعالیتهای منافقان در برخی از غزوات ونحوه برخورد پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با آنان می پردازیم.مقدمه :مسأله منافقان از ورود پیامبرصلی الله علیه و اله به مدینه شکل گسترده تری به خودگرفت . ورود پیامبر صلی الله علیه و اله به این شهر با اقبال مردم روبرو شد و بنابراین برخی از افراد مخالفت آشکار را به صلاح خود ندیدند و راه نفاق و دورویی پیشه کردند . اینان با نفوذ در صفوف مسلمانان به کارشکنی و اخلال می پرداختند و به هر نحو ممکن سعی در تضعیف جبهه مسلمانان داشتند . در این میان عواملی چند به حفظ نظام نوپای اسلامی کمک کرد . نقش اساسی پیامبر صلی الله علیه و اله و فداکاری و اطاعت اصحاب ایشان در مقابله با چالش منافقان فصلی قابل تأمل در تاریخ اسلام است . در این مقاله سعی شده با شرح واقعه ، کارشکنی و اهمال کاری منافقان را به تصویر کشیم و در پی آن تصمیمات و اقدامات پیامبر صلی الله علیه و اله و نیز عملکرد مسلمانان در خنثی کردن توطئه ایشان را بررسی کنیم . منابع اصلی این تحقیق ، مغازی اثر محمد بن عمر واقدی ، سیرة ابن هشام و طبقات ابن سعد می باشد. نیز آیاتی از قرآن مجید در شرح وقایع آورده شده است .فصل اول: نفاقتعریف نفاق:معنای لغوی نفاق:نفاق به معنای پنهان کردن کفر وتظاهر به اسلام وایمان یک واژه اسلامی است که برای اولین بار به این معنا در قرآن کریم واحادیث به کار رفته است.معنای اصطلاحی نفاق:در تعاریف اصطلاحی نفاق نیز گفته شده است که نفاق،تظاهر به ایمان است در حالی که در باطن ایمان نداشته باشد(1)بنابر این منافق کسی است که در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خدا پرستی است،قرآن وپیامبر صلی الله علیه و اله را قبول ندارد اما متظاهر به احترام به قرآن وپیامبر صلی الله علیه و اله است(2)

خاستگاه وزمان شکل گیری: 

در باره خاستگاه وزمان شکل گیری جریان نفاق به طور کلی دو نظریه ابراز شده است:الف .عده ای خاستگاه جریان نفاق را مدینه دانسته وآغاز شکل گیری آن را پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و اله به مدینه وتشکیل حکومت اسلامی در آنجا می دانند .آنان برای اثبات مدعایشان استدلال می کنند که ریشه نفاق ورزیدن دو عامل ترس از اظهار هویت وطمع به مال اندوزی است،بنابراین از آنجا که مسلمانان پیش از هجرت یک گروه اقلیت ،محکوم وتحت سلطه مشرکین قریش در مکه بودندوقدرت نظامی ویا مالی کافی نداشتند تا کسی از آنان بترسد یا به اموال انان چشم طمع بدوزد،از این رو برای مبارزه با آنان ،نیاز به نفاق ورزیدن وپنهان کاری نبود.اما پس ا آنکه پیامبر صلی الله علیه و اله به مدینه هجرت کرد ومسلمانان قدرت یافتند،عده ای که هنوز نور اسلام در قلبهایشان نتابیده بود ،یا از ترس اسلام ویا از روی طمع به مال ومنال دنیا به نفاق روی آوردند.ب.نظر دیگر آنست که جریان نفاق،ابتدا در مکه شکل گرفته است.علامه طباطبایی وگروهی دیگر از محققین از طرفداران این نظریه محسوب می شوند؛آنان معتقدند که علت اصلی نفاق ورزیدن،همیشه ترس از قدرت حاکم ویا طمع رسیدن به مال ومنال دنیایی نیست تا نتیجه بگیریم که از آنجایی که مسلمانان در مکه قدرت ویا مال کافی نداشتند، از این رو انگیزه ای برای نفاق ورزیدن هم وجود نداشت. علامه طباطبایی با رد این نظریه که تنها ترس وطمع ،منشأنفاق باشد،رسیدن به قدرت را نیز یکی از علل وانگیزه های روی آوردن به نفاق دانسته واظهار می دارد:(بسیاری از منافقین را می بینیم که در مجتمعات بشری دنبال هر دعوتی می روند ودور هر صدایی را می گیرند،بدون اینکه از مخالف خود هر قدر نیرومند باشد ،پروایی بکنند ونیز اشخاصی را می بینیم که در مقام مخالفت با مخالفین خود بر می آیند وعمری را با خطر سپری می کنند وبه امید رسیدن به هدف بر مخالفت خود اصرار هم می ورزند تا شاید هدف خود را که رسیدن به حکومت است به دست آورده،نظام جامعه را در دست بگیرند ومستقل در اداره آن باشند ودر زمین غلو کنندورسول خدا صلی الله علیه و اله هم از همان اوایل دعوت فرموده بود که اگر به خدا ودعوت اسلام ایمان بیاورید،ملوک وسلاطین زمین خواهید شد.با مسلم بودن این دو مطلب،چرا عقلا جایز نباشد که احتمال دهیم بعضی از مسلمانان ،قبل از هجرت به همین منظور ،مسلمان شده باشند،یعنی به ظاهر اظهار اسلام کرده باشندتاروزی به آرزوی خود که همان ریاست واستعلاء است،برسند...ونیز ممکن است بعضی در ایتدا بدون هدف شیطانی مسلمان شده باشند اما در اثر پیش آمدهایی ،در باره حقانیت دین اسلام به شک افتاده ومرتد شده باشند،اما این اعتدال خود را از دیگران پنهان بدارند(3)این نظریه با دقت در اوضاع وشرایط حاکم در صدر اسلام نزدیکتر به واقعیت به نظر می رسد؛زیرا با پیشگویی هایی که در مورد آینده اسلام صورت می گرفت،کسانی را که آرزوی رسیدن به قدرت داشتند،وادار نموده باشد تا به ظاهر به اسلام بگروند تا در آینده با در دست گرفتن رهبری جهان اسلام به آرزوی خویش دست یابند،در مورد منافقان مکه احتمال وجود این عامل بسیار زیاد است.بنابراین می توان ادعا کرد که پیدایش نفاق در مکه بوده است،اگر چه پس از هجرت پیامبر صلی الله علیه و اله به مدینه بود که به صورت یک جریان متشکل در آمده ودست به اقدامات وفعالیتهای خطر ناک وتخریبی علیه اسلام وپیامبر صلی الله علیه و اله زدند.فصل دوم: بررسی برخی از غزواتغزوۀ‌ بنی قینقاع (624 م– 2 ق) :در غزوۀ‌ بنی قینقاع مسلمانان قلعه ایشان را پانزده روز محاصره کردند تا سرانجام بنی قینقاع تسلیم فرمان پیامبر صلی الله علیه و اله شدند . پیامبر صلی الله علیه و اله دستور داد تا آنها را ببندند . عبدالله ابن ابی که هم پیمان بنی قینقاع بود شتابان به نزد پیامبر صلی الله علیه و اله آمد و گریبان پیامبر صلی الله علیه و اله را گرفت و گفت :« ای محمد ، نسبت به دوستان من نیکی کن» . پیامبر صلی الله علیه و اله با چهره ای بر افروخته و خشمگین به او فرمود :« وای بر تو رهایم کن(4)»گفت :«رهایت نمی کنم تا نسبت به دوستانم دستور به نیکی دهی(5)» .ابن اُبی خود به یهودیان بنی قینقاع گفته بود که در قلعه حصاری شوند و وعدۀ یاری داده بود(6) ولی هیچ کمکی از او به یهودیان نرسید . به هر حال پیامبر صلی الله علیه و اله به واسطۀ‌ اصرار عبدالله ابن اُبی از کشتن یهودیان بنی قینقاع صرف نظر کرده به آنها سه روز مهلت داد تا مدینه را ترک کنند(7). در این واقعه می بینیم که پیامبر صلی الله علیه و اله علی رغم پیروزی و قدرت بر خیانتکاران سخت نگرفته و نه تنها از رفتار بعضی از منافقان همچون ابن اُبی چشم پوشید بلکه به خواسته گستاخانه آنها پاسخ مثبت داده مایه دلگرمی آنان شد . هر چند حوادث بعدی گواه آنست که آنها قدر این مهربانی و بزرگواری را ندانستند .غزوۀ احد (625 م - 3ق):در جنگ احد پیامبر صلی الله علیه و اله با اصحابش مشورت کرد که در داخل یا خارج از شهر به جنگ بپردازند و خود آن حضرت مایل بود تا در داخل شهر بمانند . از جمله عبدالله ابن اُبی منافق اصرار داشت تاکه در داخل شهر بمانند ولی با اصرار برخی از اصحاب به ویژه نوجوانانی که در بدر حضور نداشتند و مشتاق بودند پیامبر صلی الله علیه و اله آنها را با خود به جنگ ببرد قرار بر آن شد که از مدینه خارج شوند . صبح روز احد عبدالله ابن اُبی که موافق بیرون رفتن نبود با پیروان خود از منافقان که جمعیت آنها ثلث سپاه اسلام بود به شهر باز گشتند در حالیکه می گفتند :« محمد با رأی ما مخا لفت کرد و سخن این مردم گوش داد و ما بی جهت خود را به کشتن نمی دهیم»(8). پس از بازگشت مسلمانان به مدینه و تحمل مصیبت احد، شهر مدینه به غم و اندوه فرو رفته بود . دلهای بعضی از اصحاب مملو از بغض و کینه نسبت به عده ای از منافقان بود که جنگ را ترک کرده بود ند و می گفتند : باید آنها را بکشیم و جماعتی می گفتند نباید آنها را بکشیم در این میان پیامبر صلی الله علیه و اله با توجه به آیه قرآن « چرا شمادربارة منافقان دو فرقه شدید آنها در باطن کافرند و خدا آنها را به کیفر اعمال زشتشان باز گرداند .»(9)مسلمانان را از بحث وجدل دربارة منافقان باز داشت و از اختلاف احتمالی میان صفوف مسلمین جلوگیری کرد .غزوة بنی نضیر (م625- 4ق):بنی نظیر ،دومین قبیله یهودی در مدینه است که در اوائل سال چهارم هجری از مدینه اخراج شدند.واقعه از آنجا آغاز شد که یک نفر از مسلمانان به نام عمروبن امیه دو نفر از قبیله بنی عامل را که به گمان اینکه کشتار معلمان قرآن (فرستادگان ومبلغان پیامبر صلی الله علیه و اله به سرزمین نجد)به وسیله قبیله بنی عامر صورت گرفته است،راکشت.این واقعه در حالی صورت گرفت که تنها یک نفر از قبیله بنی عامر در این کشتار شرکت داشت(10)وقتی پیامبر صلی الله علیه و اله از ماجرا آگاه شد تصمیم گرفت که خون بهای دو نفر را هر چند مشرک بودند بپردازد.میان قبیله بنی نضیر وقبیله بنی عامر پیمان اتحاد ودوستی برقرار بود.پیامبر صلی الله علیه و اله به خاطر همین پیمان ،رهسپار سرزمین بنی نضیر شد تا از آنان در پرداخت دیه دو مقتول بی گناه عامری کمک بگیرد.آنان با چهره بازبا درخواست او موافقت کردندولی پیامبر صلی الله علیه و اله که در کنار دیواری نشسته بود ،احساس کرد که وضع دگرگون شده است ورفت وآمدهای مشکوکی صورت می گیرد از این جهت به اوضاع بد بین شد وبا آمدن فرشته وحی از موضوع توطئه برای قتل خویش با خبر گردید.در این شرایط پیامبر صلی الله علیه و اله با یاران خود به مدینه بازگشتندودر ماه ربیع الأول سال چهارم هجری فرمان جهاد صادر نمودند.پس از آشکار شدن خیانت بنی نضیر و قصد آنها برکشتن رسول خدا صلی الله علیه و اله ‌پیامبر صلی الله علیه و اله به آنها دستور داد که ظرف ده روز از مدینه خارج شوند . یهودیان بارهای خود را بستند و آماده حرکت و ترک مدینه شدند . در این هنگام عبدالله ابن اُبی کسی را نزد حیی بن اخطب رئیس بنی نضیر فرستاد و به آنها وعدة یاری داد(11) خداوند نیز در این اقدام منافقین اشاره دارد .« آیا ندیدی منافقینی را که به برادرانشان از اهل کتاب که کافر شدند گفتند اگر اخراج شویم با شما خارج می شویم و در بارة شما از هیچ کس اطاعت نمی کنیم و اگر با شما جنگ شود شمارا یاری می کنیم و خداوند گواهی می دهد که آنها دروغگو هستند»(12) .حیی نیز که از پیغام ابن اُبی به طمع افتاده بود دستو ر داد تا در قلعه حصاری شوند . پیامبر صلی الله علیه و اله قلعه را محاصره کرد و پانزده شبانه روز طول کشید . سرانجام یهود که دیدند از ابن اُبی و دیگر هم پیمانانشان هیچ کمکی نرسید ، تسلیم شده مدینه را ترک کردند(13) در این واقعه با وجود رسوایی منافقان هیچ گونه اعمال خشونتی از طرف پیامبر نسبت به آنها ذکر نشده است .غزوة مریسیع یا بنی مصطلق (627 م – 5 ق) :پس از جنگ مریسیع برسرچاهی نزاعی بین یک مهاجروانصاردرگرفت . مهاجر سیلی برصورت مرد انصاری زدکه از چهرة اوخون جاری شد.انصاری قبیلة خزرج وهم پیمانان خود را به یاری طلبید و مرد مهاجری نیز قریش را به یاری طلبید . نزدیک بود که غائله بالا گیرد.که با میانجی گری برخی از بزرگان ‌‌،‌ مرد انصاری از حق خود گذشت و غائله پایان یافت(14) همین که عبد الله ابن اُبی از ماجرا آگاه شد خشمگین شده ندا داد :«ای بنی اوس برادرتان را یاری دهید» ! به خدا سوگند مثل محمد مانند آن مثلی است که می گوید :« سُمن کلبَکَ یأکلک » سگت را فربه کن تا تو را بخورد .من حاضر باشم و چنین شود و غیرتی از خود نشان ندهم .به خدا چون به مدینه رسیم عزیزان مدینه افراد خوار ( مهاجران ) را از آن بیرون خواهند کرد(15)زید بن ارقم که نو جوانی بود ، سخنان عبدالله بن ابی را به پیامبر صلی الله علیه و اله گزارش داد .عبدالله بن ابی نزد پیامبر صلی الله علیه و اله آمد و زید را تکذیب کرد . قوم زید بن ارقم را سرزنش می کردند تا اینکه سورة منافقین بر پیامبر صلی الله علیه و اله نازل شد و راستی زید بن ارقم ،‌آشکار شد(16)عمر بن خطاب نزد پیامبر آمد و پیشنهاد داد تا گردن ابن ابی را بزنند . اما پیامبر صلی الله علیه و اله این کار را صلاح ندانست و با وجود گرمای شدید فرمان حرکت داد در حالی که تا هوا خنک نمی شد حرکت نمی کرد. پس تمام آن روز و شب را به حرکت ادامه دادند و هیچ کس شتر اش را نگه نمی داشت . مگر برای قضای حاجت یا نماز گزاردن. در هنگام حرکت برای گفت وگو مطلبی جز داستان ابن اُبی نبود . ولی پس از اینکه بی خوابی و خستگی شدید بر آنها غالب شد آن موضوع را فراموش کردند(17)در این واقعه نیز پیامبر صلی الله علیه و اله با حسن تدبیر خویش آرامش را به اردوی مسلمانان باز گرداندوجلوی بر افروخته شدن آتش نزاع ودرگیری را که توسط منافقان بوجود آمده بود خنثی نمودند. غزوة تبوک (630 م – 9 ق) : پیامبرخدا صلی الله علیه و اله در این جنگ بر خلاف جنگهای قبل هدف خود را در جنگ با رومیان بیان داشت ، هوا به شدت گرم بود و وقت برداشت محصول بود . بنابراین منافقان زیادی دست به کارشکنی زدند . آنها در خانه سویلم یهودی اجتماع کرده و نقشه می کشیدند که چگونه مردم را از همراهی پیامبر بازدارند . پیامبر صلی الله علیه و اله پس از اطلاع از این جریان دستور داد خانه سویلم را آتش زدند (18)عبدالله ابن ابی همراه با لشکر خود در ثنیة‌ الوداع اردو زد وهم پیمانان منافق ویهودی او هم همراهش بودند در این محل منافقان لشکر ابن ابی ،‌مسلمانان را از جنگ با رومیان می ترساندند و سختی راه و گرمای هواراگوشزدمی کردند .ابن ابی می گفت :« محمد جنگ بارومیان را بازی پنداشته است گویی هم اکنون می بینیم که فردااصحاب محمد صلی الله علیه و اله همگی اسیر به طنابها پیچیده اند»(19). به هر حال با حرکت پیامبر صلی الله علیه و اله به سوی تبوک عبدالله بن ابی و همراهانش راه مدینه پیش گرفتند و از یاری پیامبر صلی الله علیه و اله و مسلمانان سر باز زدند(20)خداوند در قرآن پیامبر صلی الله علیه و اله ومسلمانان را دلداری می دهد تا از نیامدن آنها غمی به دل راه ندهند. « اگر این منافقین با شما خارج شوند در کار شما اخلال می کنند و در جستجوی بلایی برای شما هستند و جاسوسانی در میان شما می شوند(21)»برخی از منافقان نزد پیامبر صلی الله علیه و اله می آمدند و با بهانه های مختلف اجازه می گرفتند تا در مدینه بمانند و به جنگ نروند . پیامبر صلی الله علیه و اله هم با مهربانی و گذشت خود و از طرفی با دانستن این مطلب که آمدن آنها فایده ای برای اسلام و مسلمانان ندارد ،‌به آنها اجازه می داد . خداوند نیز این مطلب را در قرآن ذکر می کند . «‌خدا تو را ببخشاید چرا به آنها اجازه دادی تا اینکه برایت مشخص شود چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ می گوید »(22)فصل سوم:اقدامات پیامبر صلی الله علیه و اله در بازگشت از غزوه تبوک

مسجد ضرار 

در هنگام عزیمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به تبوک بعضی از منافقان خدمت حضرت آمدند وابراز داشتند ای رسول خدا ما برای بیماران وپیران وافراد زمین گیری که نمی توانند برای نماز به مسجد جامع بیایند وبخصوص در شبهای زمستان سردی هوا ودوری راه مانع حضور آنها در مسجد قبا است،مسجدی ساخته ایم ومیل داریم شما بدانجا بیایی وبا خواندن یک نماز در مسجد آن را افتتاح نمایید.پیامبر صلی الله علیه و اله فرمودند:«من اکنون در جناح سفر هستم واگر انشا ءالله از این سفر بازگشتم بدانجا خواهم آمد».بعد از غزوه تبوک در حالی که رسول خدا صلی الله علیه و اله در راه بازگشت به مدینه بودند فرشته وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و اله نازل گشت ورسول الله صلی الله علیه و اله به دستئر پروردگار متعال از همان خارج شهر وقبل از ورود به مدینه،دو نفر از قبیله عمربن عوف را فرستاد تا آن مسجد را که خدای تعالی «مسجد ضرار»نامید ویران کنندواین بنای به ظاهر مقدس را که به صورت مرکز دسته بندیهای سیاسی وکانونی برای ایجاد دو دستگی میان مسلمانان بود را با خاک یکسان کند.منافقان از آن پس نتوانستند مرکزی برای خود تشکیل دهند وپس از دو ماه نیزمرگ رئیس وبزرگ منافقان عبد الله بن ابی پیش آمد ویکسره تشکیلات آنها را بهم زد(23)طلب آمرزش پیامبر صلی الله علیه و اله برای ابن ابی :به هنگام بیماری عبدالله بن ابی که منجر به مرگش شد . پیامبر صلی الله علیه و اله به عیادت او رفت . ابن ابی از پیامبر صلی الله علیه و اله خواست تا پیراهن زیرین خود را کفن او کند و برایش استغفار کند. پیامبر صلی الله علیه و اله نیز پذیرفت . پس از مرگ عبدالله بی ابی پیامبر صلی الله علیه و اله بر خاست تا بر او نماز بخواند . عمربن خطاب از پیامبر صلی الله علیه و اله خواست که بر ابن ابی نماز نگذارد. پیامبر صلی الله علیه و اله فرمود : این کار در اختیار من گذاشته شده است . اگر بدانم در صورتی که بیش از هفتاد بار استغفار کنم آمرزیده می شود. این کار را می کردم. آری خداوند در قرآن پیامبر صلی الله علیه و اله را مخیر داشته تا برای منافقان استغفار کند یا نکند و ذکرکرده که درهرصورت باهفتاد بار استغفار نیز آنها را نخواهد بخشید(24).اما پیامبر رحمت صلی الله علیه و اله با تمامی دشمنی های عبدالله بن ابی در حق رسول الله صلی الله علیه و اله ، به تشییع جنازة او می رود و این مسلمان نمارا نیز از مهر ودعای خیر خود محروم نمی کند . شاید دیگران پند گیرند و دلهای سنگشان به سوی پیامبر صلی الله علیه و اله واسلام نرم گردد . برخورد پیامبر با متخلفین جنگ تبوک :در بازگشت از تبوک پیامبر صلی الله علیه و اله برخوردی متفاوت با سه تن از متخلفین داشت . اینان مراره بن ربیع ، هلال بن اُمیه و کعب بن مالک بودند که ازهمراهی پیامبر صلی الله علیه و اله در جنگ تبوک خود داری کردند و هرسه معترف بودند که هیچ عذری بر این تخلف نداشتند . پیامبر صلی الله علیه و اله از میان همه تخلف کنندگان فقط گفتگو و معاشرت با این سه تن را ممنوع کرد . بنابراین مسلمانان حتی جواب سلام آنها را نمی دانند و حتی زنانشان از آنها دوری کردند . این سه مرد ، جزء نیکو کاران بودند و در سختی عجیبی گرفتار آمده بودند. هلال بن امیه چندان گریست که مشرف به مرگ شد و از خوردن غذا هم خودداری می نمود . گاه دو یا سه روز پیاپی روزه می گرفت و هیچ خوراکی نمی خورد . به هر حال هرسه در تنهایی خویش از خدا طلب عفو و قبول توبه می کردند و به سختی روزگار می گذراندند. پنجاه روز بدین صورت گذشت تا خداوند با نزول آیه ای خبر پذیرش توبة این سه را به پیامبر صلی الله علیه و اله ابلاغ کرد(25)«و بر آن سه تن که تخلف ورزیدند تا آنکه زمین با همه پهناوری بر آنها تنگ شد و بلکه از خود دلتنگ شدند و دانستند که از غضب خدا جز به لطف او پناهی نیست ، پس خدا بر آنها باز لطف کرد تا توبه کنند(26). »قصد منافقین در ترور پیامبر صلی الله علیه و اله : در قسمتی از راه بازگشت از تبوک منافقان کمر به قتل پیامبر صلی الله علیه و اله بستند و تصمیم گرفتند پیامبر صلی الله علیه و اله را از بالای گردنة کوه به پایین بیندازند . پیامبر صلی الله علیه و اله از تصمیم آنها آگاه شد پس به مردم گفت: شما از پایین گردنه عبور کنید که هم آسان تر وهم گشاده تر است؛ و خود از بالای گردنه عبور کرد و به دین وسیله خواست منافقان را از دنبال کردن خود بازدارد . با این حال افسار شترش را به عمار یاسر داد و به حذیفه بن یمان فرمودند تا از پشت سرمراقب ایشان باشد . در گردنه منافقان حمله کردند تا شاید پیامبر صلی الله علیه و اله به دره سقوط کند . پیامبر صلی الله



خرید و دانلود مقاله درباره پیامبر اسلام و چالش منافقان


تحقیق درباره بخش دوم اسلام در میانمار

لینک دانلود و خرید پایین توضیحات

فرمت فایل word  و قابل ویرایش و پرینت

تعداد صفحات: 4

 

بخش دوم

مراسم جشن سال نو بودائیان

آغاز سال نو در میانمار(همچون تایلند)هفده آوریل برابر با 28فروردین می‏باشد و به مدت 10 روز تعطیل عمومی است. روزهای سیزده‏و چهارده و پانزدهم آوریل، ایام آب پاشی است که زن و مرد درکوچه‏ها و خیابانها به هم آب می‏پاشند، دولت هم مکانی را برای‏جشن آب پاشی توسط شیلنگ و غیر آن آماده می‏نماید.

بودائیان میانمار معتقدند که گناه یک ساله انسان بدین وسیله‏ریخته و پاک می‏شود، چرا که فرشتگان «تین جو» (نام بتی‏است.)از آسمان جهت‏شرکت در این جشن فرود آمده پس از سه روزدوباره به آسمان برمی‏گردند.

همه مردم اعم از بودایی، مسیحی، هندو و مسلمان در این جشن‏شرکت می‏نمایند ولی در سال 1997 میلادی برابر با 1359 میانماری و1376 شمسی است از آنجا که مساجد زیادی به دست‏بودائیان آسیب‏جزیی ویا کلی دیده، مسلمانان در جشن شرکت نکردند.

مردم در این چند روز گروه گروه سوار ماشین می‏شوند و درخیابانها به حرکت درمی‏آیند، در خیلی از موارد زنان و مردان به‏پایکوبی می‏پردازند و به مشروب‏خواری و شادی رو می‏آورند. پاره‏ای‏از سفارتخانه‏ها هم در این جشن‏ها شرکت کرده و با مردم همراهی‏می‏کنند.

در روز چهارم معبد هرمحله‏ای، یک روحانی بودایی را جهت اجرای‏مراسم ویژه دعوت می‏نماید تا برای پربرکت‏بودن سال آینده دعاکند و پس از آن معابد را با آب شستشو می‏دهند.

پس از این مراسم هرکس به منازل همسایگان رفته و جوانها،افراد مسن و پیران سپیدمو(مردها، پیرمردان، زنها و پیرزنان)رابه حمام برده، در امر نظافت و پاکی آنان را یاری می‏دهند.

سپس هرکسی به اندازه توانایی خود، جانوری مثل ماهی، گوسفند ویا گاو را تزئین و آرایش کرده و آن را آزاد می‏نماید و دیگر درپی‏آن نمی‏رود.

همزیستی مسلمانان با بودائیان

مردم میانمار هرچند که بودایی هستند ولی مردمان خوب ومهربانی‏می‏باشند. آنها به انسانیت‏خیلی احترام قایل هستند. مسلمانان‏عموما مانند سایر مناطق متاثر از فرهنگ منطقه هستند و فرهنگ‏بومی منطقه برنحوه عمل و رفتار آنها تاثیراتی گذاشته و نوعی‏اسلام بومی را به وجود آورده است. بی‏شک تسامح مسلمانان اولیه که‏در گروه‏های بازرگان به منطقه سفر می‏کردند موجب شد تا اسلام باپاره‏ای از مظاهر بومی در هر منطقه شکل بگیرد. بنابراین در هرزمینه‏ای می‏توان اختلافات جزئی را مشاهده کرد، این گوناگونی‏درباره شیوه زندگی و خوراک گرفته تا در مورد قرائت قرآن واجرای‏آیین‏های مذهبی در اعیاد و وفیات دیده می‏شود و این امرشباهت‏هایی را میان مسلمانان و غیر مسلمانان پدید آورد و نوعی‏هم‏زیستی و هماهنگی در آداب و رسوم را به وجود آورد. با این حال‏مسلمانان پس از انقلاب اسلامی ایران، دگرگونی‏ها را در نحوه زندگی‏خود پدید آورده‏اند و انقلاب اسلامی در اکثر آنها تاثیرات مثبتی‏را به جا گذاشته است.

یکی از آداب و رسوم مسلمانان این است که هرگاه میهمانی بریکی از آنها وارد شود، همسایه‏ها را خبر کرده و دسته جمعی‏دربرنامه‏های شام و ناهار شرکت می‏نمایند.

مسلمانان میانمار برخلاف عموم مردم آنجا سحر خیز می‏باشند ولی‏مردم میانمار خیلی دیر از خواب بیدار می‏شوند و سحرخیزی در میان‏کافران رواج ندارد.

مساجد مسلمانان همیشه پراز جمعیت است و در نمازهای جمعه وجماعت‏شرکت می‏کنند و مساجد آنان آباد است. شیعیان در پاره‏ای ازآیین‏ها و به ویژه آیین عزاداری حسینی(ع)، همان شیوه و آداب ورسوم منطقه سند پاکستان و عموم شبه قاره را دارند و فرهنگ‏شیعیان متاثر از شبه قاره هند است. یکی از چیزهایی که در میان‏میانمار مرسوم است این است که بودایی‏هاهنگام اجرای مراسم مذهبی ویژه خودشان، باساز و دیگر آلات‏موسیقی مراسم خود را برپا می‏کنند، همین شیوه در روضه‏خوانی‏شیعیان هم نفوذ کرده و شیعیان با آلات موسیقی ویژه منطقه به‏روضه‏خوانی و عزاداری می‏پردازند.

شیعیان در میانمار

پراکندگی مسلمانان و شیعیان در میانمار(برمه):

مساحت: 261789 مایل مربع، یا 676500 کیلومتر مربع.

جمعیت: 45 میلیون درسال 1992 میلادی.

جمعیت مسلمانان : 5 میلیون (%10)

جمعیت‏شیعیان: 30 هزار.

شهرهای شیعه‏نشین

1- یانگون(رانگون) Yangon

2- ماندلی Mandalay

3- آماراپورا Amamarapura

4- تانگ جی Taunggyi

5- تانگو Taungoo

6- پروم Prome

7- ساندوی Sandowy

8- مالمین Moulmein

9- میک‏چی‏تا Myitkyina

اوضاع اجتماعی و فرهنگی شیعیان

در این کشور که حدود 45 میلیون نفر جمعیت دارد، 4 تا 5میلیون نفر آن مسلمانان می‏باشند و آمار شیعیان به گفته‏خودشان سی هزار نفر می‏باشند. (البته آمار صحیح ظاهرا ده تاپانزده هزار نفرشیعه رانشان می‏دهد.)مرکزیت‏شیعه در یانگون یارانگون، پایتخت کشور، قرار دارد و مسجد «مغول شیعه‏» یا«منگول شیعه‏» (مسجدایرانیان)محل اصلی تجمع شیعیان است.(درآنجا به ایرانیان، مغول یا منگول می‏گویند.)هم اکنون رهبری شیعه‏با آقای «عطا شفیع شیرازی‏» است که اشراف نسبتا کاملی برفعالیت تمامی مساجد و مراکز شیعه در میانمار دارد.

از نظر اقتصادی، وضعیت اکثر شیعیان در حد متوسط و پایین است‏و به شغلهایی نظیر دریانوردی، دوره‏گردی و رانندگی مشغولند. سطح‏زندگی مردم در این کشور ساده است و چندان بالانیست. شیعیان نیزاز این قاعده مستثنی نیستند. اما در بین آنان افرادی معدودصاحب نفوذ و ثروت، مثل دکتر، وکیل دادگستری، مهندس و تاجر هم‏پیدا می‏شود. البته باید گفت همین تعداد هم با مساجد و مراسم‏مخصوصا عاشورا و تاسوعا بی‏ارتباط نیستند. اما اهل خمس بسیاراندک می‏باشد.

مردم از حیث اجتماعی و فرهنگی در سطح نسبتا پایینی قراردارند. اصول اولیه بهداشت و نظافت، به آن شکل که باید و شاید،در میان آنان جایی ندارد; حتی بین شیعیان عدم رعایت مقررات وقوانین به‏خصوص قوانین راهنمایی و رانندگی رواج دارد. تعدادبیکاران و کسانی که شبها در خیابان اطراق می‏کنند، کم نیستند.

جوانان ولگرد همه جا هستند و دزدی در این کشور شیوع فراوان‏دارد. از طرفی صدای موسیقی غربی از هرخانه و کوی وبرزنی به گوش‏می‏رسد. نوع لباس اکثر مردم، محلی و متشکل از یک پیراهن و یک‏لنگ است و اکثرا یا پابرهنه هستند یا از دمپایی استفاده‏می‏کنند. (وضعیت پوشش از تایلند بهتر است.)میانمار مردمی صبور،خوش برخورد و با حوصله دارد که البته خوشگذرانی را فراموش‏نمی‏کنند و اوقات فراغت‏بسیار دارند.

با توجه به جو حاکم و پلیسی، روزنامه‏ها و مجلات تحت کنترل‏هستند. بسیاری از مجلات خارجی و کتب دربازار آزاد موجود است;لذا شیعیان و مسلمانان هم با این فرهنگ خوگرفته‏اند. برنامه‏های‏شیعیان دراین کشور از حیث مطابقت‏با دستورات اسلامی دو شکل‏دارد:

اول آن سری برنامه‏هایی است که هیچ پایه و اساس دینی ندارد وآلوده به خرافات یا متاثر از آیین‏های بودایی است و یا به علت‏ناآشنایی با احکام اسلامی رایج است; مثل عبور از آتش و قمه‏زنی‏هنگام عزاداری در ماه محرم; پاک دانستن خونی که در عزاداری‏ریخته می‏شود، جلوگیری از حضور زنان در مسجد و نماز جماعت، عدم‏رعایت‏حد و حدود شرعی در مورد رابطه محرم و نامحرم، عدم پوشش‏مناسب اسلامی و حجاب مناسب برای زنان و حتی برخی از مردان، عدم‏رعایت مسائل طهارت و نجاست و...

قسمت دوم از برنامه‏های آنان ریشه‏دار و زیباست; از جمله،احترام و علاقه شدید به حضرت صاحب الزمان(ع)به طوری که نمونه آن‏درجاهای دیگر کمتر مشاهده می‏شود.، اعتقاد شدید به ائمه(علیهم‏السلام)، حضور فعال در مراسم بزرگذاشت اعیاد، ولادتها، شهادتها ومراثی، شرکت مردان در نماز جمعه، علاقه به فراگیری دستورات‏اسلام، آموزش و به کارگیری کودکان، نوجوانان و جوانان در مراسم‏و برنامه‏ها که بسیار قابل توجه است.، احترام و علاقه به علماو روحانیون، اهمیت دادن به تعقیبات و مستحبات نماز و...

متاسفانه شیعیان میانمار به طور محسوس از فقر آموزشهای‏اسلامی رنج می‏برند و بسیاری از دستورات و احکام را یا نمی‏دانندو یا آن را با خرافاتی که سینه به سینه از گذشتگانشان به‏آنان رسیده. درهم آمیخته‏اند. با قرآن آشنایی چندانی ندارند وجلسات قرآنشان فقط در ماه مبارک رمضان برپا می‏گردد. ازائمه(علیهم السلام)فقط زمان ولادت و شهادتشان و مقداری هم ازفضائلشان را می‏دانند و بس. حال خود قضاوت کنید که تفسیر قرآن،بحث اعتقادات، نهج البلاغه، حدیث، احکام و.. . چقدر جایش خالی‏است و چقدر کار دارد تا سطح آموزش و تعلیمات دینی به حد مطلوب‏برسد!

تاثیرات فرهنگ ایرانی آمیخته با اسلام درمیان شیعیان که‏بیشتر آنها اصل و نسب ایرانی دارند و به آن نیز افتخارمی‏کنند. به خوبی مشهود است. مواردی چون: استفاده از خط وشعرهای کهن فارسی که بیشتر در سنگ نوشته‏هاست. داشتن‏فامیلی‏های ایرانی مثل: بهبهانی، اصفهانی، شیرازی، خراسانی وهمچنین استفاده از کلماتی که ریشه فارسی دارند; مثل: آستانه،عزاداری، خداحافظ، نماز و خواندن مراثی فارسی قدیم درعزاداریها، از نشانه‏های وابستگی فرهنگی به ایران اسلامی است.

آنان مردمانی هستند که تمام آرزویشان سفر به ایران اسلامی است.

برای نشان دادن هرچه بیشتر این علاقه و انس به نمونه‏ای اشاره‏می‏شود: هرساله در ماه محرم و صفر مسوولین مسجد مغول شیعه اقدام‏به دوختن تن پوشهایی آستین کوتاه می‏کنند که روی آن طرح و نقش ونگارهای الهام گرفته از فرهنگ ناب اسلامی و ایرانی است. به‏عنوان مثال سال گذشته پرچم ایران و امسال(1376)نیز کلمه‏«جمهوری اسلامی‏» و «لااله الاالله‏» بر روی لباس مشترک عزاداری‏تعداد زیادی از این عزیزان در ایام محرم و صفر چاپ شده بود.

از دیگر صحنه‏های جالب توجه قرائت اشعار فارسی در مراسم‏عزاداری و سینه‏زنی مردان و زنان شیعه است که البته معنی ومفهوم لغات را نمی‏فهمند. در بعضی از موارد سبک سینه‏زنی آنان به‏شکل عزاداری مردم خوزستان است و آن هم به دلیل رفت و آمدهایی‏است که دریانوردان آنجا به ایران نموده‏اند.

حضور جوانان و نوجوانان در مراسم و تشریک مساعی آنان و ابرازعلاقه آنان به ایران و شکل فعالیتشان طوری بود که انسان را به‏یاد بچه‏های جنگ و بسیج می‏انداخت و شایان توجه بود که نیروهایی‏بسیار مستعد هستند که با برنامه‏ریزی و آموزشهای صحیح می‏توان ازآنان به نحو احسن استفاده کرد.

مقبره شیعیان در کنار قبرستان مسیحیان یهودیان و روبه‏روی‏قبور اهل تسنن قرار دارد که البته با دیواری جدا شده است. این‏قبرستان در محلی بسیار سرسبز و در حومه شهر رانگون قرار دارد وتاریخ تاسیس آن به سال 1235 هجری مطابق به 1856 میلادی می‏رسد.

در ابتدای ورود، تابلو حاوی دعای اهل‏قبور نصب شده و در سمت‏راست، سالن تغسیل و تکفین و انتظار می‏باشد که نیاز به تعمیراساسی دارد و کمی‏جلوتر دفتر قبرستان می‏باشد که مزین به عکسهای‏حضرت امام و آیه‏الله خویی قدس سرهما است. این دفتر یک چهاردیواری بزرگی است که پارکینگ آمبولانس اهدایی جمهوری اسلامی نیزمی‏باشد که الان هم راننده مشخصی ندارد، قبور اکثرا شکسته و درمیان انبوه علفها قرار دارد. آنچه که جالب توجه است‏سنگ‏نبشته‏های قدیمی فارسی می‏باشد که البته تابلوهای قبور جدید هم‏اکثرا به خط انگلیسی و یا میانماری است و منقش و مزین به پرچم‏سه رنگ جمهوری اسلامی ایران می‏باشد. به عنوان نمونه، به نوشته‏ای‏از این سنگها اشاره می‏گردد:

هوالحی‏الذی لا یموت

جهان منزل راحت اندیش نیست ازل تا ابد یک نفس بیش نیست فاتحه‏ای چو آمدی برسرخسته بخوان لب بگشا که می‏دهد لعل لب به مرده جان

وفات مرحمت و غفران پناه، جنت و رضوان آرامگاه، المستغرق فی‏بحار رحمه‏الله، میرزا جعفر، ولد حاجی میرزا نصرالله الحسینی‏شیرازی به تاریخ بیست و سوم رمضان المبارک سنه 1295 هجری.

این سنگ قبر شاید از قدیمترین سنگها و قبور باشد.

در شهر ماندلی سه قبرستان بود که به وسیله دولت‏خراب شد.

تخریب قبرستان به بهانه احداث خیابان بود ولی در واقع خیابان‏با قبرستان مسلمانان فاصله زیادی داشت. در ضمن یک حسینیه‏شیعیان نیز تخریب شد.



خرید و دانلود تحقیق درباره بخش دوم اسلام در میانمار