لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 16 صفحه
قسمتی از متن .doc :
ورزش زن زندگی
قسمت اول
از افسانه های اولیه غارنشین تا آنها که بر سفینه فضایی به ماه و مریخ سفر می کنند، همه باتفاق یک آرزوی مشترک دارند و آن عبارتست از داشتن یک زندگی طولانی و سالم و... روی این اصل امروزه هر کتاب علمی، بخصوص در علوم پزشکی را که می گشائیم و مطالعه می کنیم، یک بحث تحت عنوان تغییر روش زندگی خواهیم یافت.. و امروزه نقش ورزش و تغذیه در یک زندگی ایده آل ثابت شده است.
هرآدمی علاقمند است هیکل متناسبی داشته باشد، از توازن جسمی خوبی برخوردار باشد و آرامش روحی و روان سالمی داشته باشد و این با خوردن معجون بدست نمی آید بلکه فرمولی دارد:
طول عمر = آرامش خیال + تغذیه خوب + ورزش مناسب.
و در کنار این سلامتی روانی خود بخود بوجود می آید، پس:
طول عمر = آرامش خیال + تغذیه خوب + ورزش مناسب.
تبلیغات جدید و بعضی کاذب در مورد قرص های رژیمی و انواع چسب های ضد اشتها و امثالهم شاید در کوتاه مدت، آن هم با یک سری عوارض شناخته نشده ، روی فیزیک بدن شما اثر بگذارد ولی از عوارض آن ها که گاهی خطرناک نیز می باشد، نمی توان غافل شد. زیرا با اثرات روی مراکز مغزی می تواند عوارض ناگواری روی بدن شما، بخصوص روان، شما بگذارد. ولی استفاده از هوای خوب، غذای خوب، و ورزش مناسب بطور طبیعی و بدون هیچ عارضه ای می توان بدن خود را متناسب، زیبا و سالم نگهداشت.
زنها باید بدانند که در هر مرحله ای از زندگی نیاز به تحرک دارند. در کودکی تحرک جزء زندگی هر انسان سالمی است. ولی عادت به ورزش را از کودکی باید آموزش بدهیم تا برای کودک بصورت یک عادت زیبا در آمده و برایش بماند.
ورش اثرات فیزیکی، بیوفیزیکی، سایکوسوماتیک بر وجود انسان ها می گذارد. توان جسمی و روانی را بالا می برد و انسان روش زندگی اش عوض می شود. انسان سالم و قوی روش زندگی اش عوض می شود. ورزش نیاز آدم ها را به دروغ گفتن، ریا و تزویر و حرص و طمع، که همه ناشی از ضعف جسمی و روحی است ، کم می کند. ورزش کار قوی است و قدرت باعث اعتماد بنفس بالا می شود و نیازهای کاذب و مضر زندگی را کم می کند.
اتومبیل، تلویزیون، کامپیوتر و ماهواره از عوامل علیل ساز بشر متمدن است زیرا تنبیلی و کم حرکتی را توسعه می دهد و من در همین جا هشدار می دهم که در برنامه ها خود تعادل برقرار کنید.
دوچرخه سواری ، اسب سواری، کوهنوردی ، شنا و ورزش های دو و میدانی و به ویژه پیاده روی های مرتب و سریع، نشاط و سلامتی می بخشد. ورزشکاران کمتر به آرتروز، استئوپروز و آلزایمر گرتار می شوند و افسردگی که دشمن بشر امروز است، بهترین درمانش ورزش است نه قرص های جورواجور شیمیائی.
خانم های ورزش کار حتی در بارداری می توانند ورزش خود را به طور متعادل ادامه دهند. ورزش باید از حداقل زمان شروع و به مرمر بر مدت آن افزود. هر روز بین 6-10 دقیقه ورزش فعال و هفته ای 2-3 بار ورزش طولانی تر حدود یک ساعت، سلامتی بدن یک زن را تامین می نماید.
کار خانه ، ورزش نیست. همه خانم ها باید بدانند که کار منزل نه تنها ورزش نیست بلکه اگر شدید و طولانی باشد بعلت یک نواختی و ثبوت کار عضلات و تاندون ها می تواند عامل آرتروز و واریس باشد. بالارفتن از پله بطور روزمره ورزش نیست بلکه ممکن است به زانوهای شما صدمه وارد آورد.
درهنگام ورزش عضله قلب، عضلات بدن ، استخوان ها و حتی سلولهای مغزی دچار یک سری تغییرات بیوشیمیایی خاص می شوند که نفس را قوی، عضلات را قوی و استخوانها را محکم و مغز را پرخون کرده و مواد مترشحه جذب فسفر «نوراترانس تیرها» را زیاد کرده سلامتی ، شادی و فرح به انسان می بخشد. زنده دلی و خوش خلقی و اعتماد بنفس از خصوصیات ورزشکاران است.پس چه از این بهتر که از همین امروز شروع کنید. فردا خیلی دیر است! برای خانم ها بهترین ورزش پیاده روی فعال و سپس یوگا شناخته شده است. زیرا ارزان است، آسان است، کم خرج است. یوگا ضمن این که جسم شما را پرتوان می کند، توان روحی باورنکردنی بشما می بخشد که تا امتحان نکنید به اهمیت و عظمت آن پی نخواهید برد.
قسمت دوم
نقش ورزش در سلامت زنان
«درره منزل لیلی که خطرهاست در آن، شرط اول قدم آن است که مجنون باشی»
ورزشکار چون جویبار زنده و پرخروش و خانه نشین چون آب راکد، مستعد گندیدگی است.
ورزش و طول عمر: اگر بشر بهداشت، تغذیه و محیط زندگی سالمی داشته باشد و این شرایط از زندگی جنینی اش شروع شود، باید یکصد و چهل سال عمر کند و شاید روزی چهارصد سال! که با هم آهنگی تکنولوژی و بهداشت این مسئله عملی خواهد شد.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 5
فرمایشات امام خمینی (ره) درباره 15 خرداد
پانزده خرداد یک نقطه عطفی است در تاریخ کشور ما که از همان وقت، شروع به فعالیت سیاسی شد و روحانیون از همان وقت خودشان را مجهز کردند.
پانزده خرداد یک مصیبتی بود برای ملت ما، لکن مبدأ جنبش بود.
پانزده خرداد در عین حالی که مصیبت بود لکن مبارک بود برای ملت که منتهی شد به یک امر بزرگی و آن استقلال کشور و ازادی برای همه مملکت.
پانزده خرداد برای اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدائیت اسلام و راهنمایی روحانیت.
در حقیقت دستاورد نهضت پانزده خرداد 42 پیروزی بیست و دوم بهمن 57 بود.
قیام پانزده خرداد اسطوره قدرت ستمشاهی را در هم شکست و افسانهها و افسونها را باطل کرد.
اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشورای پانزده خرداد رقم خورد.
با فرا رسیدن پانزده خرداد خاطره غمانگیز و حماسه آفرین این روز تاریخی تجدید میشود... من روز پانزده خرداد را برای همیشه عزای عمومی اعلام میکنم.
ملت بزرگ ایران، سالروز پانزده خرداد را که یوم اللّه است زنده نگه میدارد.
پانزده خرداد مبدأ نهضت اسلامی ایران است.
درود بر عاشورا، درود بر «پانزده خرداد» و «بیست و دوم بهمن» درود بر ایام اللّه و بر ملت شریف و ارزشمند ایران.
پیامهایی در ارتباط با قیام خونین پانزده خرداد
خروش تاریخی
15 خرداد 42، اوّلین خروش تاریخی و تاریخ ساز مردم مبارز و مسلمانی بود که در اعتراضی آگاهان، مخالفت با سیاستها و برخوردهای ظالمانه و جبارانه حکومت شاهنشاهی را بنیان گذاشتند.
تجلی آرمان ها
موج خرداد هیچگاه از جوش، و خروش نمیافتد و هیچ زمانی شعلههای سرکش این حرکت انقلابی فرو نخواهد نشست زیرا آرمانهای یک ملت بزرگ و شجاع در این روز و در قالب یک اجتماع حقیقت طلبانه متجلّی شد.
قیام حماسه انگیز
آنچه در قیام حماسهانگیز خرداد 42 از اهمیّت و اعتبار به سزایی برخوردار است حفظ وحدت کلمه یکپارچگی و بیداری ملّتی بود که علیرغم خفقانها، با ارادهای مصمّم به مقابله با حکومت ظلم و جور برخاست.
روز سرنوشت
قیام 15 خرداد 42، گویای این واقعیت بود که اگر ملّتی مورد تجاوز و زورگوییهای عدهای قدرت طلب دیکتاتور مآب قرار گیرد؛ تنها اراده آن ملت است که میتواند در مقابله با ظلمها و ستمها ایستادگی کند و سرنوشت خود را رقم زند و 15 خرداد، روز ورق خوردن سرنوشت مبارکی بود که اگر چه با خونهای جوانان پاک این سرزمین آغشته شد؛ اما مبدأء تحول بزرگ در عرصه حیات سیاسی و اجتماعی جامعه بود.
شکستن هیبت شاهنشاهی
آنچه در قیام تاریخی 15 خرداد 42 حائز اهمیت است، شکستن هیبت پوسیده و پوشالی رژیم شاهنشاهی بود که با توهّمات و خیالهای خام، خود را قیّم مردم میپنداشتند اما با یک حرکت هماهنگ و با یک وحدت و وفاق ملّی، همه شکوه و اقتدار نظام ستمشاهی به یکباره فرو ریخت و سرنگون شد.
خون شهیدان، بیمه کننده انقلاب
اگر نبود خونهای پاک جوانان و جوانمردان مسلمان و خداجوی ایران، امروز اثری از اصل اسلام و نظام اسلامی نبود. خون شهیدان 15 خرداد 42 بیمه کننده انقلاب و تضمین کننده حیات سبز و شکوهمند این نظام اسلامی و الهی بود.
پیام 15 خرداد
قیام انقلابی و مردمی 15 خرداد 42، دارای یک پیام بزرگ برای همه نظامهای سیاسی بود و آن اینکه الملک یبقی معالکفر و لا یبقی مع الظلم، هیچ حکومتی با ظلم نمیماند، اگر چه با کفر شاید ماندنی باشد و این بیانگر آن است که نظام ستمشاهی، نظامی ظالمانه بود که سرانجام طومار حیاتش درهم پیچیده شد.
غیرت دینی
دین خدا و حکم خدا نه فراموش شدنی است و نه خاموش شدنی، اگر چه دژخیمان رژیم ستمشاهی با یورش به خانه گلین و بی آلایش امام(ره)، ایشان را دستگیر کردند تا فریاد حقطلبی و مخالفت او با رژیم ستمشاهی را خاموش کنند اما چون هدف او الهی بود و راه او حقیقی، مردم با غیرت دینی خود، به نشانه اعتراض، به کوچه و خیابانها ریختند و آزادی رهبرشان را خواستار شدند.
زمینه سقوط
ایادی شاه که گمان میکردند با کشتار و گلوله میتوان در مقابل موج عظیم مردم معترض به دستگیری امام در 15 خرداد 42، ایستادگی کنند، با پاره کردن قلبها و سینههای جوانان و مردان آزاده و سرافراز ایران اسلامی، زمینه سقوط خود را فراهم آوردند زیرا در برابر اراده الهی مردم، راهی جز تسلیم وجود نداشت.
حرکتی الهی
قیام پانزده خرداد، حرکتی الهی بود از سوی مردم موحد و خدا جو و در کجا میتوان چنین حرکت نمادینی را سراغ گرفت که جامعهای در اعتراض بر دستگیری رهبر و مقتدای خود، اینچنین از جان و هستی خود دست شسته و در برابر آماجِ رگبار رژیم ستمشاهی سینه سپر کند.
یک تاریخ
15 خرداد یک روز نیست، یک تاریخ است، یک تاریخ سراسر شکوهمند که برای همیشه باید جاودانه نگهداشته شود.
رستخیز فرهنگی
15 خرداد گذشته از حماسه آفرینی یک رستخیز فرهنگی بود. رستخیزی برخاسته از بلوغ شعور و ادراک مردمِ بیداری که دیگر جور و ظلم رژیم را تحمّل نمیکرد و نمیخواست در یوغ ظلم و ستم گرفتار باشد.
پانزده خرداد مبدا نهضت اسلامی
نهضت از حوزه علمیه قم مرکز فقاهت راستین برخاست و برق آسا در سایر حوزههای علمیه و دانشگاهها و در تهران و سایر شهرها قشرهای عظیم ملت را فرا گرفت و همه را به میدان مبارزه کشید و در سالهای اخیر که حوادث به دنبال حوادث به وجود آمد و ملتبزرگ با شعار اسلام و فریاد الله اکبر و نور ایمان و وحدت کلمه بنیاد پهلوی را از بن کند و ملت ما این روز را عزیز میشمارد و من روز پانزدهم خرداد را برای همیشه عزای عمومی اعلام میکنم . (12/3/58)
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 15 صفحه
قسمتی از متن .doc :
این نوشته بیان کوچکی برای انسانی بزرگ است و این انسان بزرگ کسی نیست جز لئوناردو داوینچی . کسی که تنها در زمانه و دوران خود نزیست و افق ذهن او بسیار بلندتر از دورانی به شکوه رنسانس بود.
نام لئوناردو در کتب هنر و در کنار نام استادان و بزرگان هنر و علم نامی پر تلألو است در طی مراحل مختلفی که مشغول به گرد آوری مطالب جهت این بیان بودم، بارها و بارها به واژگانی چون : خلاقیت، علم و هنر، نبوغ، کنجکاوی، ذهن بارور، دقت و شناخت و از این قبیل بسیار برخورد کردم.
من لئوناردو را انسانی باهوش و خلاق یافتم که دیگران بیشتر به او نیازمند بودند تا او بدانها دربررسی مطالب و نوشته ها آنچه جلب توجه می کرد، شخصیت کنجکاو و اسرارآمیز او بود.
در حقیقت او دوست داشت دیگران را به فکر کردن وا دارد. شناخت او با داشتن اندیشه های نامحدود و تا حد زیادی پوشیده در لایه های رمزآمیز حیاتش کاری سخت و دشوار است.
با نگاه به زندگی و آثار جاودانش آنچه که برایم بسیار کمرنگ جلوه کرد، شایعات و اتهاماتی بود که هیچ گاه تاکنون سندیت و دلیل روشنی بر آنها یافت نشد و آنچه برایم بسیار با ارزش بود تفکر نوگرا و شناخت او از هنر گذشته و حال خویش بود به گونه ای که این شناخت تأثیرات شگرفی در هنر دوره های پس از او داشت.
برای آشنایی بیشتر با این نابغه چپ دست ابتدا بر آن شدم تا هرچند مختصر به دوره ای که او در آن می زیست بپردازم. امید است این مطالب تکرار مکررات نبوده و سهمی هرچند کوچک در دفتر دانسته هاتان داشته باشد.
امین جهانگرد
زمستان 86
تعیین تاریخ دقیقی برای آغاز نهضت رنسانس کاری بس قابل تأمل و بحث انگیز است.
مورخان برای سهولت پژوهش به یک اعتبار سال 1453 (سال پیروزی سلطان محمد فاتح بر دولت بیزانس و همچنین زمان به آخر رسیدن شیوع بیماری طاعون در سراسر اروپا) را و به اعتبار دیگر بر اساس پیشرفتهای دریانوردی و محاسبات معماری، کشف قاره آمریکا (1492) و ظهور و تحولات ادبی و هنری حدود 1500 میلادی را آغاز این دوره می دانند.
در ایتالیای اواخر سده سیزدهم روح تازه ای در هنر دمیده می شود. این روح دوره رنسانس نوخاسته است. آنچه در ایتالیای سده سیزدهم به ظهور می رسد، الزاماً سرآغاز عصری نو می شود. عصری که تا چند سدة بعد و به بیانی درست تر تا زمان ما به شکل قابل شناختی ادامه خواهد یافت.
هنر ایتالیا در اواخر سده سیزدهم و سده چهاردهم را به عنوان رنسانس آغازین مشخص ساخته ایم. در ایتالیا هنر دورة رنسانس از حمایت طبقات مرفه بازرگانی برخوردار بود که پس از خلع سیاسی اشراف بر شهرها حاکم شده بودند. بازسازی و اشاعه فرهنگ شهری روز به روز موانع فئودالی و کهنة بیشتری را فرو ریخته و امکانات پیشرفت انسانهای مستعد و بلند پرواز متعلق به طبقات گوناگون را فراهم آورده بود. رنسانس با معنا و محتوای تولد دوباره و یا احیای سنتهای ادبی و هنری روم و یونان باستان بود. این واژه ابتدا در زبانهای اروپایی و سپس یک واژه بین المللی شد.
در آن زمان امکان مبارزه جویی در برابر اندیشه ها و نهادهای کهن و تا حدودی بی اعتبار کردنشان فراهم آمده بود و در همان حال انسانهای مستعد در این عصر، پترارک و جوتو می توانستند دریابند که زمانه، در پیش گرفتن راههای تازه را تشویق می کند. در واقع تحولات و تغییرات در جهت آزاد اندیشی و انسانگرایی و اهمیت فردی بود.
روش کار هنرمند در دورة رنسانس آغازین جنبه آزمایشی دارد. او دربارة همه چیز تردید دارد و مسیر او در جهت کشف کردن است.
هنرمندان فیلسوف نیستند هرچند در دورة رنسانس وجوه مشترک فراوان با فیلسوفان پیدا می کنند یکی از تغییرات اساسی این دوره تحولی درخشان همراه با نبوغی نوآفرین در معماری بود که خصلت اصلی آن اهتمام و تلاش در افزون کمال و شکوهمندی با نگاه به روم باستان بود.
در حدود 1400 میلادی تعدادی از پیکره های باستانی یونان و روم از دل خاک بیرون می آید که در میان هنر پژوهان غوغای ستایش انداخت. با این کشف و شناخت پیکره ها،پیکرتراشی در دورة رنسانس از صورت نقشی بر دیوار یا ابزاری در اختیار معمار درآمد.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 15 صفحه
قسمتی از متن .doc :
فشار های روانی
آسیب شناسی اختلالات روانی
چه چیزهایی در بوجودآوردن سلامتی و اختلالات روانی در غربت موثرند؟
این بحث را به چند بخش تقسیم کردهام. در ابتدا برای فهم مشترک از سلامتی و اختالات روانی توضیحاتی را میدهم. بعد از آن میپردازم به اصلیترین زمینهساز بحرانهای روانیای که در ارتباط با زندگی در غربت برجسته میشوند و سپس به نکاتی میپردازم که باید نشان بدهند که چیزی بعنوان اختلالات روانی خاص زندگی در غربت وجود ندارد. تز اصلی این مقاله را میتوان اینطور بیان کرد: سلامتی، بحران و اختلالات روانی سه چیز متفاوت از یکدیگر هستند که در عین حال می توانند هر سه با هم و همزمان با هم در یک فرد حضور داشته باشند. اینکه کدامیک از این کیفییات در چه مواقعی و تا چه حد در کل حیات روانی فرد دست پیش بگیرند بستگی به چیزی دارد که آنرا در اینجا بعنوان اصل «تاثیرگداری و تاثیرپذیری متقابل» (beantwortetes Wirken) نام میبرم و سعی خواهم کرد آنرا در طول مقاله توضیح بدهم.
در طول مقاله تلاش شده است تا با اتکاء به این مدل بتوانیم شناختی اصولی از چگونگی شکلگیری بحرانهای روانی و تبدیل آنها به اختلالات روانی بدست بیاوریم. در این رابطه سعی میکنم نتیجهای را که از این مدل برمیآید در غالب مثالی در زمینه هیجانهای روانی حاصل از برخورد فرد با شرایط زندگی در غربت بیشتر روشن کنم.
سلامتی و اختلالات روانی (تلقییات و تعاریف)
تلقییات عموم: ما انسانها در روند زندگی اجتماعی خودمان با چیزها, پدیدهها و معانی آنها آشنا میشویم. همیشه به این صورت است که بین پدیدهای که با آن روبرو میشویم ( یک شیء و یا یک اتفاق) و بارهای عاطفی و معانی آن تفاوت وجود دارد. این تفاوت بخاطر وجود تفاوت در نگاه افراد به آنها است. هر فردی در زندگی می آموزد که هر چیز و یا پدیده ای برایش چه معنایی دارد. به همین دلیل است که همواره معانی چیزها و پدیده ها تمام آن پدیده را همانطور که هست تعریف نمی کنند بلکه آنطوری که توسط فرد برداشت می شود. ما انسانها در جریان جامعهپذیری خودمان یاد میگیریم که از طریق بارهای عاطفی و معانی هر پدیدهای آنرا در خود درونی کنیم و در ارتباط برقرارکردن با یکدیگر انتظار داریم که طرف مقابل نیز همان معنایی را از موضوعات مورد نظر در خود درونی کرده باشد که ما آنرا آنطور درونی کرده ایم. به این خاطر است که خود پدیده همیشه ناکامل و یا بهتر بگویم از جنبه های خاصی شناخته می شود. از جمله این پدیدهها سلامتی، بحران و اختلال روانی است.
اگر شما همین امروز یک ضبط صوت در دست بگیرید و از آدمهای مختلف پیرامونتان بپرسید که سلامتی و اختلال روانی به نظر آنها چیست، جوابهایی دریافت میکنید و اگر بعدا آن جوابها را گروهبندی کنید به چند گروه دست پیدا میکنید:
یک گروه رفتارها و افکار خلاف رفتار و افکار عموم مردم را نشانه بیماری میدانند.
گروه دیگر مشخصاتی را بیان میکند که خود از آنها بدشان میآید و نمیخواهد خود چنان خصوصییاتی را داشتهباشد و اگر آن خصوصییات را در کسی ببیند آن خصوصیت را نابهنجار میخواند.
گروه سومی را پیدا می کنید که با قدری مطالعه پیرامون رفتارهای روانی خیلی از رفتارهای دیگران را زیر ذرهبین قرار میدهد و از پشت ذرهبین با دیدن عکس یک چشم بر روی کاغذ میگویند که این چشم فلانی است. غافل از اینکه مگر آدم میتواند با دیدن دوتا درخت بگوید که اینجا جنگل است.
رجوع کردن به قضاوتهای عمومی برای شناخت اختلالات روانی کاری بسیار دشوار و پر خطر است. این دشواری و پر خطری شدت می گیرد زمانی که از همان مصاحبه شوندهگان بپرسید «خوب به نظر شما اختلال روانی چگونه بوجود میآید». آنوقت است که دیگر مرزی بین سلامتی و اختلال نمیتوان یافت. چون عموم بر این اعتقادند که شرایط و فشارهای بیرونی و یا درونی موجب اختلالات روانی میشوند. برای مثال بهوفور میبینیم که کسی به رواندرمانگر رجوع میکند و میگوید «من دچار افسردهگی شدهام چراکه همسرم مرا نمیفهمد و یا بچهام با من اینکار و آنکار را میکند» و غیره.
این نکته نشان میدهد که معنا و علل بوجود آمدن اختلالات روانی در نزد عموم مردم تحت تاثیر یک نگاه یک بعدی به سلامتی و اختلال روانی است. این نگاه یک بعدی در علم هم وجود داشته و بسیار سالها شیوه فکر متخصصین را نیز تعیین میکردهاست. تنها فرق متخصص یکبعدینگر با آدمهای عادی در این است که متخصص برای نگاه یکبعدی خود دلایل و شواهد علمی پیدا میکند و آنرا عمق و پهنا میبخشد، ولی مردم عادی این یکبعدینگری را سطحی و بدون دلیل و برحان علمی قبول میکنند.
همین اشاره کوتاه را کافی میدانم و در اینجا به این میپردازم که علم با چه تعاریفی در باره بیماری کار میکند.
شیوهای که روان ما به آنشکل کار میکند
در علم زیستشناسی تعریفی را داریم از بیولوژی رفتار انسان که آنرا تحت عنوان سیستم اکولوژیکی میشناسیم. معنای آن این است که انسان جهان مادی خویش را شکل میدهد و در رابطه متقابلی بین خود و محیطی که آنرا نیز خودش شکل میدهد بسر میبرد. بر محیط تاثیر میگذارد و از تاثیری که بر محیط میگذارد مجددا خودش تاثیر میگیرد. و این رابطه چیزی است که منجر به تکامل موجود زنده میشود.
شاید در روابط بینانسانی و روانی استفاده از کلمه اکولوژیکی (زیستی) قدری بیمسمما بنماید. ولی این کلمه در اینجا نیز به این معنا است که انسان دائما در حال صیقل دادن به افکار, رفتار و احساسات خود است و اینکار را به شکل یک نوع عکسبرداری از دنیای بیرون انجام میدهد، سپس دنیای درونش را با آن عکس مقایسه میکند از نتیجه اینکار تاثیر میگیرد و این راهی است که بوسیله آن پلی بین دنیای درون و دنیای بیرون خود میزند تا دنیای بیرون را از آن خود بسازد و در این راه مجددا و همواره بر پیرامون خود که خود شکل داده تاثیر میگذارد و از تاثیر آن مجددا خود متاثر می شود. این سیر به همین نحو تا انتهای حیات فرد همواره ادامه می یابد.
این سیر دائمی تاثیرگذاری و تاثیرگرفتن متقابل راهی است که انسان توسط آن احساس بودن را لمس میکند. این سیر را باید به شکل یک چرخه درنظر گرفت که دائم در حرکت است. چرخهای که بنابر نوع جوابی که فرد به چیزها میدهد و پاسخی که از پیرامونش دریافت میکند به گردش ادامه میدهد. هر چیزی در روابط انسانی به همین صورت پیش میرود. برای مثال اکنون که شما مخاطب من هستید من نیز در حال شکل دادن به پیرامون خود هستم. به این شکل که سعی میکنم تا با صحبتهایم دنیای فکریای را در اختیار شما قرار بدهم، و امید دارم که نتیجه این تاثیرگذاری به نوعی توسط عکسالعملهای شما نسبت به صحبتهای من دوباره به خود من برگردد. یعنی شما آیینه صحبتهای من هستید. و من از طریق عکسالعملهای شما درمییابم که چه گفتم.
نکته اصلی در این تصویر از زندگی روانی انسان این است که انسان همواره مشغول ساختن و شکل دادن به محیط زیست روانی و مادی خود است و در اینراه پاسخهایی را از پیرامون دریافت میکند، این پاسخها را با چیزهایی که در گنجینه تجربیات خویش دارد مقایسه و ارزیابی میکند و سپس یا به تایید آن تجارب میرسد و یا تحت شرایطی مجبور است در تجربیات خویش تجدید نظر کند و اطلاعات جدیدتری را روانه گنجینه تجربیاتش ساخته و در قدم بعدی از آنها در مقایسه و ارزیابی چیزهای بعدی استفاده کند.
ما انسانها بدون هوشیار بودن به این روند به این وسیله برای چگونه فکرکردن خود ساختارهایی میسازیم، این ساختارها به شکل نقشههایی در مغز ما در میآیند و ما مطابق آنها فکر، احساس و عمل میکنیم، یعنی بر پیرامونمان تاثیر میگذاریم. بسیاری از وقایع یعنی چیزهایی که در دنیای بیرون اتفاق میافتند اختیارشان در دست ما نیست، شاید هم با جهت فکر و اندیشه ای که ما داریم و با هدفی که ما دنبال میکنیم همخوانی ندارند. برای اینکه با فکر و هدف ما جور دربیایند ما بر آنها تاثیر میگذاریم و آنها را مطابق هدف خودمان صیقل میدهیم. به زبانی سادهتر: ما بر پیرامونمان آنطوری تاثیر میگذاریم که میتوانیم و اجازه آنرا به خود میدهیم و آن نوع تاثیری را از پیرامون میگیرم که برایش آماده هستیم.
اگر زندگینامه یک فرد را بررسی کنید میبینید که در طول زندگی دو و یا سه هدف پایهای برای کل رفتارهای وی وجود دارد که این اهداف تا کنون جهت همه رفتارهای وی را تعیین کردهاند. چیزهایی که در زندگی تجربه کردهاست هرکدام مانند حلقههای زنجیری هستند که هرکدام از آنها به حلقه قبلی و حلقه بعدی وصل است و نقاط وصل آن حلقهها با یکدیگر توسط آن دو سه هدف اصلی بوجود آمده است. باید بگویم که این شکل از پیوند تجارب با یکدیگر بر پایه اهداف فرد، نقش اساسی در سلامتی روانی بازی میکند.
سلامتی روانی چیست؟
بنابر مدل رفتاریای که در اینجا از آن صحبت رفت سلامتی روانی حالت مطلقی نیست که یا وجود دارد و یا ندارد. در زندگی طبیعی انسان هیچ خط مستقیمی سلامتی و اختلال را از یکدیگر جدا نمیکند. انسان همواره در تلاش برای ثابت حفظ موقعیت خویش است. همانطور که میتوان در مورد اختلالات روانی دید: انسانِ دارای اختلالات روانی دائم سرگرم ساختن و پابرجا نگهداشتن اختلال روانی خود است (چرا که این شیوه زندگی تبدیل به یک نوع ساختارفکری و یا نقشهعمل شدهاست که فرد
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 15
عنوان مقاله: چالشهای فراروی مدیریت منابع انسانی
مولف/مترجم: مهدی صانعی
موضوع: مدیریت منابع انسانی
سال انتشار(میلادی): 2007
منبع: ماهنامه تدبیر-سال هجدهم-شماره 184
تهیه کننده : محمدحسین فتاحی
چکیده:
امروزه اطلاعات و دانش با زندگی بشر چنان درهم آمیخته شده است که عصر حاضر را عصر اطلاعات نامیدهاند.طبق گفته آلوین تافلر بی سواد قرن 21،کسانی نخواهند بود که خواندن ونوشتن نمی دانند، بلکه کسانی هستند که نتوانند یاد بگیرند یا یاد دهند. در این شرایط نقش انسان در سازمان و نوع نگاه به او، سهم بسزایی در موفقیت یا شکست سازمان خواهد داشت. در مدیریت علمی تیلور، انسان چیزی جز ابزار کار تلقی نمی شد. با ظهور نهضت روابط انسانی، نوع نگاه به انسان تغییر کرد و به تدریج در کنار منابع مختلف سازمان چون منابع مالی، تکنولوژیک، اطلاعاتی و ... منابع انسانی نیز مطرح شد. اکنون صحبت از سرمایه انسانی است. با آغاز هزاره سوم، هر روز نقش منابع انسانی پررنگ تر شده و اکنون از آن به عنوان تنها عامل کسب مزیت رقابتی پایدار یاد می شود. این امر خصوصا" در اقتصاد دانش امروز بیش از پیش به حقیقت پیوسته است. در مقاله حاضر هدف برآن است تا با تشریح شرایط جدید پیش روی مدیران منابع انسانی در اقتصاد دانشی، نقشها و چالشهای فراروی مدیریت منابع انسانی شناسایی و تصویر نسبتا جامعی از وضعیت مدیریت منابع انسانی در آغاز هزاره سوم ارائه شود.
مقدمه
اقتصاد دانشی یا دانش محور شامل کلیه مشاغل، شرکتها و صنایعی می شود که در آن دانش و قابلیتهای افراد به جای قابلیتهای ماشین وتکنولوژی، تعیین کنند? مزیت رقابتی است. پیش بینی شده است از بین 5/19 میلیون شغلی که قرار است بین سالهای 2008-1998 در امریکا ایجاد شود، 1/19 میلیون در بخش خدمات باشد. هر چند که تعداد کارهای دانش مدار ماهیتا" در بخش خدمات بیشتر است، اما بخش تولید نیز با ورود کامپیوتر و ریزپردازشگرها به آن، بیش از گذشته به دانش و قابلیتهای انسانی وابسته شده است. اقتصاد دانشی حاصل تجاری سازی تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطی است.
بسیاری از مشاغل صنعتی و کشاورزی در حال تبدیل شدن به کارهای دانشی هستند. در حال حاضر، بیش از 60 درصد کلیه کارگران امریکا، کارگران دانشی بوده و از هر 10 شغل جدید، 8 شغل مربوط به بخشهای اطلاعات مدار است.
ویژگیهای نیروی انسانی در اقتصاد دانش مدار
در ادامه به طور خلاصه به ویژگیهای اقتصاد دانش مدار اشاره می کنیم:
1) اقتصاد دانش مدار، اتکای کمتری به تجمیع فیزیکی نیروی کار، مواد اولیه و پول دارد. در گذشته، تجمیع این منابع جهت تولید کالا و ارائه خدمت ضروری بود. اکنون، میتوان از طریق آنچه که «انبوهزدایی» (Demassification) خوانده می شود، به همان کارآمدیها دست یافت. می توان نیروی کار، مواد اولیه و پول را در حالی که در مناطق مختلف جهان قرار دارند، با یکدیگر ترکیب کرد.
2) تکنولوژی امکان تبدیل پدیده های فیزیکی به پدیده های مجازی را فراهم می کند. شرکت مجازی، شرکتی است که فاقد مکان فیزیکی مشخص و کارکنان دائمی بوده و متکی بر روابط قراردادی با توزیع کنندگان و عرضه کنندگان است. تیم ها می توانند از گوشه و کنار جهان، گردهم آیند و با یکدیگر فعالیت کنند، بدون اینکه در زمانی مشخص، در مکان واحدی قرار گیرند. حرکت به سمت مجازی شدن علاوه بر منافعی چون افزایش انعطاف پذیری چالشهای پیچیده ای را نیز به همراه دارد.
نحوه رقابت سازمانها در اقتصاد دانش مدار
سازمانهای موفق در اقتصاد دانش مدار، باید در 3 سطح مختلف رقابت کنند و بر رقبای خود پیشی بگیرند:
1) رقابت در سطح احساس و شناخت (Sensing Plane)
2) رقابت در سطح متحرک سازی (Mobilizing Plane)
3) رقابت در سطح عملیاتی(Operating Plane)
در بالاترین سطح، سازمانها باید به طور مداوم در جستجوی دانشی باشند که منجر به توسعه محصولات و خدمات جدید می شود. سازمانها باید این مهم را از طریق شناسایی منابع تکنولوژی های مطرح و مرتبط، شایستگیها و شناخت مشتریان جدید به انجام برسانند.