لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 20
پارچه
پارچه مادهای نرمشپذیر است که از شبکهای از الیاف طبیعی یا مصنوعی (معروف به نخ) تشکیل شده پارچه را از طریق بافتن، کشبافی، قلاببافی، گره زدن یا فشردن الیاف به هم درست میکنند.
پارچهها از نظر مواد بهکار رفته انواع گوناگون دارند از جمله نخی، پنبهای، پشمی، ابریشمی . غیره. به بخشی از بازار که پارچهفروشیها در آن قرار دارند بازار بزازها گفته میشود
انواع پارچه
چیت (= پارچهی پنبهای و نقش داری که بیشتر مزین به نقش گلهای کوچک و بزرگ بود)
چلوار (= پارچهی پنبهای سفید و آهار دار و بسیار پر مصرفی که از آن پیراهن و زیرجامه و ملحفه و روبالشی تهیه میکردند)
کرباس (= کرباس یا کرپاس ، پارچهی پنبهای سفید و درشت بافت که غالباً زنان و مردان روستایی از آن جامه میساختند و برای کفن نیز به کار میرفت)
متقال (= پارچهی پنبهای سفید شبیه به کرباس اما از آن لطیف تر) *کتان (= پارچهای که از الیاف ساقهی کتان ساخته میشود. کتان گیاه علفی یکسالهای است دارای برگهای سبز مات و ساقهی متشکل از الیاف نرم و بلند. از این الیاف نخ کتانی هم به دست میآورند)
مخمل (= پارچهای نخی یا ابریشمی که یک روی آن صاف و روی دیگر دارای پرزهای لطیف و نزدیک به هم و به یک سو خوابیده است)
حریر (= پارچهی ابریشمی نازک) وال، تور ، فاستونی
ململ (= نوعی پارچهی نخی لطیف و نازک و سفید)
ماهوت (= پارچهای ضخیم تمام پشم ، نرم ، کمی براق ، با سطح پرز دار)
کریشه (پارچهی سبک نخی دارای گلهای برجسته)
کلوکه (= پارچهی نخی که بیشتر برای چادر مشکی بکار میرفت)
کرپدوشین (= یا کربدوشین پارچهای از خانوادهی کرپ که از ابریشم خام بافته میشد)
آغبانو (= پارچهای نازک و پنبهای که بیشتر برای چارقد و چادر به مصرف میرسید)
گاواردین (= نوعی پارچهی معتبر و مرغوب انگلیسی که بیشتر به مصرف کت و شلوار مردانه میرسد)
دبیت (= پارچهای نخی که بیشتر آستر لباس و رویهی لحاف میشد و نوع علی اکبری آن از همه مرغوب تر بود.حاج علی اکبر شخصی بود که دبیت را به کارخانههای دبیت بافی لندن سفارش میداد)
مخملهای کاشان
زربفتهای یزد (= زربفتهایی که به دست زنان زردشتی یزد بافته میشد) *بورسا (= بروسا یکی از بنادر معروف ترکیه است که محصولات ابریشمی آن شهرت جهانی داشت)
شالهای کشمیر (= این شالها را به تقلید از شالهای کشمیر با پشم شتر در کرمان میبافتند)
پارچههای زری دوزی شدهی اصفهان
قدک نخی قزوین
عبای لار.
پارچه شناسی
نوعی از پارچه های دستباف ایرانی است که دو نوع تابستانی و زمستانی را شامل می شود .
عبای تابستانی که تولید آن ییشتر در بهبهان، کوهپایه ی اصفهان و بوشهر رواج دارد با، تار و پود نخ پنبه یی که به رنگ مشکی یا قهوه ای در آمده است، بافته می شود و عبای زمستانی که محمدیه ی نایین مهم
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع فایل : .doc ( قابل ویرایش و آماده پرینت )
تعداد صفحه : 32 صفحه
قسمتی از متن .doc :
بنابه اعلام پژوهشگران اجتماعی، تشدید اختلاف سنت و مدرنیسم و تمایل جوانان به زندگی کردن با مد روز موجب شده است، روابط بعضا نامتعارفی در حوزه تعاملات اجتماعی جوانان مشاهده شود.پارتی های شبانه که اغلب در اواخر هفته و در مناطق دور افتاده شهر برگزار می شود، دغدغه برخی جوانان ایرانی شده است و حتی آنهایی که تمایلی به حضور در این گونه جشن ها ندارند، آماده اند که برای یک بار آن را امتحان کنند."مونا کاشفی،" پژوهشگر اجتماعی با تحقیقی بر روی 230 جوان و نوجوان دختر و پسر دریافته است که نزدیک به 56 درصد جوانان علاقه دارند که همراه با دوستانشان در میهمانی های شبانه شرکت کنند. همچنین 6/43 از این عده، بیش از یکبار در میهمانی های مختلط به همراه دوستانشان شرکت کرده اند.یافته های این تحقیق نشان می دهد، 88 درصد از افرادی که حضور در پارتی های مختلط را تجربه کرده اند، بدون اطلاع خانواده هایشان در چنین جشنهایی شرکت کرده اند. 31 درصد از جوانان پاسخ داده اند که از ترس خانواده هایشان در چنین جشن هایی شرکت نمی کنند. این یافته ها همچنین بیانگر آن است که 12 درصد جوانان اصلا تمایلی به حضور در میهمانی های مختلط ندارند با این حال به نظر می رسد که صرفنظر از یافته های پژوهشگران، آمارهای تکان دهنده از حضور جوانان در میهمانی های مختلط تا حدود نسبتا زیادی نگران کننده به نظر می رسد."روزبه ص" دانشجوی مهندسی صنایع می گوید: اصولا چند نوع مختلف از میهمانی های اینچنینی حائز اهمیت است. نخست جشن هایی است که در سلامت انجام می شود و همه چیز در افراطی ترین شکل ممکن به دست دادن روبوسی و رقص ختم می شود.وی می افزاید: اکس پارتی، نوع هیجان انگیزتر این پارتی ها است که در این گونه جشن ها غالبا میهمانان به وسیله قرص های اکس مورد پذیرایی قرار می گیرند تا با انرژی مضاعف در میان دوستان خود ظاهر شوند و نوع سوم و خطرناک اینگونه پارتی ها "سکس پارتی" است که در آن همه چیز از کنترل افراد خارج است و هر نوع حادثه زیان باری محتمل به نظر می رسد.روزبه می افزاید: کسانی که در میهمانی های نوع اول و دوم شرکت کرده باشند به تدریج می توانند در پارتی های نوع سوم نیز حضور یابند.وی در خصوص حالات ناخوشایند جوانان در میهمانی های نوع سوم می افزاید: طبعا برای شاد بودن در میان دوستان به انرژی خارق العاده ای نیاز است که قرص های اکس و حشیش برای این کار بسیار موثرند.روزبه، پارتی های خطرناک را به نمایشنامه هایی زیبا از عقده های فرو خورده جوانان تشبیه می کند و می افزاید: مصرف اکس و مشروب، دنیای خیالی جذابی برای جوانان ایجاد می کند، برخی از آنها پس از مصرف قرص ها به نقاشی بر روی دیوارها می پردازند یا اینکه تمایل پیدا می کنند در مکان های بلند بایستند."پوریا مفیدی"، دانشجوی الکترونیک که سابقه مصرف حشیش در میهمانی های مختلط را داشته می گوید: یکی از شب ها که با دوستانم از پارتی بر می گشتیم، یکی از بچه ها در حالی که ماشین سرعت زیادی داشت، در اتومبیل را باز کرد و قصد داشت خود را به پائین پرتاب کند که ما مانع شدیم.وی می گوید: اکس پارتی ها سالم ترین محیط برای لذت بردن از دنیای جوانی است!مفیدی می گوید: جوانانی که اکس مصرف می کنند، قبل از مصرف و در عالم هوشیاری خود را متقاعد می کنند که در مصرف زیاده روی نکنند تا امکان لذت بردن بیشتر و بدون عوارض را در میهمانی های بعدی پیدا کنند.وی با اشاره به مدت زمان ماندگاری اثرات لذت پس از مصرف اکس می گوید: میزان ماندگاری اثرات لذت بخش 6 تا 8 ساعت است که در این فاصله کمتر کسی تا قبل از پایان میهمانی لحظات تلخ پس از سرخوشی را آغاز می کند."پیام ذاکری" دانشجوی رشته هنر، پارتی های مختلط را واکنش طبیعی جوانان به احساس نیاز درونی دانسته و می افزاید: مانع شدن از حضور جوانان در میهمانی های لذت بخش در آینده آنها را عقده ای بار می آورد.وی می افزاید: ریشه همه خیانت های زناشویی و لجام گسیختگی های اجتماعی در عدم برآورده کردن موثر نیازهای دوران جوانی نهفته است. یک متخصص بیماریهای آمیزشی، افزایش روابط غیر متعارف جوانان در پارتیها را که با مصرف انواع مواد مخدر و لذتهای خطرناک همراه است، هشدار بر انگیز می داند."مهیار فروغی" می افزاید: بیماریهای مقاربتی و آمیزشی و عفونتهای تناسلی به علت افزایش روابط غیر متعارف جنسی در بین نوجوانان در حال افزایش است، که مهمترین این بیماریها ایدز، هپاتیت B، تب خال و زگیل تناسلی است که موارد آن در سالهای اخیر قطعا افزایش یافته است. وی با اشاره به اینکه بسیاری از مبتلایان به این بیماریها اصلا به پزشک مراجعه نمی کنند و به طور کلی مراجعه به پزشک در مورد بیماریهای مقاربتی در جامعه فرهنگ نشده است، می گوید : تا زمانی که علایم بیماری در حد بالایی بروز نکند مسئله آشکار نمی شود و بنابراین نمی توانیم آمار دقیقی از افزایش این نوع بیماریها در جامعه ارائه کنیم. این متخصص عامل اصلی بروز چنین مسائلی در میان جوانان و به خصوص نوجوانان، را افکار لجام گسیخته و عدم آموزش صحیح روابط اجتماعی و پایببند نبودن به اصول اخلاقی دانسته و می افزاید : اکثر والدین نیز از وضعیت فرزندان نوجوان خود بی اطلاع هستند و اصلا نمی دانند که فرزندان آنها کجا می روند با چه کسانی حشر و نشر دارند .وی افزود: جمعیت جوان کشور ما که یک پتانسیل بزرگ محسوب می شود متاسفانه در حال گرفتار شدن به مسائل جدیدی است که باید مسئولان جامعه و به خصوص خانواده ها نسبت به آن هشیار باشند.
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 35
پیشگفتار
نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
« سعدی»
حیات انسان در جامعه با کار عجین شده است . جانداران دیگر زندگی خود را مدیون موا هب طبیعت و غرایز خویشند و بدون تفکر و تلاش ویژه و با استفاده مستقیم از مواهب طبیعت زندگی می کنند . اما انسان ، تنها در دورانی کوتاه از تاریخ در وضعیت صرفا طبیعی زیسته و به سد جوع قتاعت کرده است . بشر از همان سپیده دم تاریخ با به کارگیری هوش و آگاهی و فعالیت های پبچیده مغزی خویش به ابزار سازی پرداخته و ماده و طبیعت را به خدمت خود درآورده است .
او به آنچه مستقیم در دسترس داشته اکتفا نکرده ، بلکه همواره در تلاش و تکاپو و جستجو بوده است تا با استفاده از آنچه در دسترس دارد به آنچه در دسترس ندارد اما نیاز به آنرا احساس می کند دست یابد و بدین ترتیب کار وی هر روز پیچیده تر شده و از مرحله طبیعی و غریزی بیشتر فاصله گرفته و جنبه « فرهنگی » یافته است . « مصنوعات » و ساخته های دست بشر ، هر روز بیش از پیش او را از محیط طبیعی دور و تار و پود ساخته های خود وی گرفتار کرده است .
از سوی دیگر ، زندگی اجتماعی مستلزم همکاری و همیاری و برآوردن نیازهای متقابل است ؛ این امر منجر به تقسیم کار و توسعه تخصص ها و مهارتهای مختلف شده و بر پیشرفت کمی و کیفی کار و آثار ونتایج آن افزوده است و روابط اجتماعی و سازمان یافته او را در غالب نهاد ها ، موسسات و واحدهای کم و بیش وسیع و تخصصی گسترش داده است . « کار » انسان نه فقط با تجربه و دانش او در آمیخته ، بلکه به صورت یک امر فرهنگی و ارزشی جلوه گر شده است و بدین سان بین اندیشه، کار و روابط اجتماعی پیوندی ناگسستنی پدید آمده تمدن و فرهنگ بشری در گرو این سه ویژگی است و این3 عامل از عوامل اساسی و ویژه تاریخ به شمار می رود . به عبارت دیگر ،انسان با اندیشه و عمل به پیش می رود و هیچ یک از این دو به تنهایی کار ساز نیست هر چند گاهی ناسازگار می نماید :
کار زی کاردان رو به شتاب همچو «گو» کش گذر به چوگانست
جز به خردمند مفرما عمل گرچه عمل کار خردمند نیست
جامعه شناسی که به تدریج از رویکردهای صرفا نظری به عرصه کار و عمل پرداخته ، در « جامعه شناسی کار و مشاغل » زمینه گسترده تر و باروری یافته است که ساختار روابط اجتماعی را – که در عصر جدید اهمیت ویژه و روز افزونی پیداکرده است – نشان می دهد و بسیاری از نارساییها و ضعفهای حیات فردی واجتماعی انسان را – که در نبود کار و فعالیت ثمر بخش به کژ رفتاری و آسیبهای اجتماعی ومشاغل کاذب منجر می شود – آشکار می سازد . به این ترتیب « جامعه شناسی کار و مشاغل » از دستاوردها و فراوردهای عصر صنعت به شمار می رود و به ظاهر حاصل تکنولوژی و مسائل ناشی از آن است ؛ نباید فراموش کرد که عنصر آن همواره در جامعه وجود داشته و خاصه در هنر و ادبیات و فرهنگ جامعه (اشعار ، ضرب المثلها ، داستانها و قصه ها) تجلیات متفاوت و گاه جالبی داشته است و این خود نمودار پیوندهای مرئی و نامرئی فراوانی است که بین کار و فرهنگ جامعه در هر زمان و مکانی وجود دارد . بعلاوه آیین ها و ایدئولوژی ها چه در گذشته و چه در زمان حاضر ، نسبت به کوشش و فعالیت انسان عنایت خاصی دارند و ارزش کم و بیش ویژه ای برای آن قائلند که گاه صورتهای متناقضی پیدا می کند . چناچه زمانی کار یدی را جزء کارهای پست می شمرند و زمان دیگر و در آیین دیگر بالاترین رتبه و ارزش را برای آن قائلند . گاهی ارزش کار را بر اساس سود و منافع صرف مادی و اقتصادی می سنجند و زمانی به عنوان ارزش حیاتی برای رشد نوع بشر و نجات و فلاح او می شناسند .
کاری که نه کار توست مسپار راهی که نه راه توست مسپر
یا :
کاری گزیده باید کردن از آنکه کار گر ناگزیده باشد ، ناکرده نیکتر
اگر فرهنگ خود را بکاویم و اشعار ، ضرب المثلها ، داستانها و فصول و بخشهای خاص کتبی را که در مسئله اشتغال و کار و فعالیت و موضوعات مربوط به آن مانند بیکاری و تنبلی و کسالت و کاهلی وارد شده است بررسی کنیم ، گنجینه پایان ناپذیری می یابیم که اهمیت و ارزش فرهنگی کار را در آن آیین و تاریخ ما نشان می دهد . از غزالی تا فیض کاشانی و از فردوسی و ناصر خسرو تا مولوی و ابن یمین و از سعدی و جامی تا ... همه جا به اشعار و عبارات نغزی بر می خوریم که به ایما و اشاره و تعبیرات بدیع و زیبا انسان را به کار و کوشش و پرهیز از تضییع وقت و کسالت و بیکاری فرا می خواند و به تدبر و تامل در آثار و نتایج عمل و فعالیت دعوت می کند . بر رعایت اخلاق کار ، اجتناب از علم بی عمل ، لزوم سپردن کار به کاردان (اهمیت مهارت و تخصص و...) و کسب تجربه برای کار نیکو کردن تاکید می کند و درباره عار نداشتن از کار و به کار گرفتن ابزار و رعایت دقت و تدبر و تلاش و کوشش در راه معیشت و قبول رنج کار ... پندهای نیکویی به ما می آموزد .
با توجه به اینکه بنیانگذار علم جامعه شناسی ، ابن خلدون ، فصل مبسوطی را به کار و شغل و اقتصاد و معیشت اختصاص داده و در کنار سیاست و اقتصاد و دانش و مذهب و شهر نشینی و سایر قلمروها و نهاد های اجتماعی حرفه و فن را از ارکان (علم عمران) شمرده است ، پی می بریم که توجه به اهمیت کار و اشتغال
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 9
فهرست مطالب
عنوان صفحه
چکیده
مقدمه
فصل اول
1-1- هدف
1-2- پیشینة مطالعاتی
1-3- روش مطالعه
فصل دوم
مباحثی پیرامون پارکها و فضای سبز شهری و استاندارد ان
2-1- تعاریف و تقسیم بندی فضاهای سبز
2-2- انواع فضای سبز
2-2-1- باغها
2-2-2- پارکها
2-2-2-1- پارک بین المللی
2-2-2-2- پارک ملی
2-2-2-3- پارک جنگلی طبیعی یا مصنوعی
2-2-2-4- پارک گیاه شناسی
2-2-2-5- پارک تجاری
2-2-2-6- پارک صنعتی
2-2-2-7- پارک تفریحی
2-2-2-8- پارک ورزشی
2-2-2-9- پارک شهری
2-2-2-9-1- پارک شهری در مقیاس همسایگی
2-2-2-9-2- پارک شهری در مقیاس محله
2-2-2-9-3- پارک شهری در مقیاس ناحیه
2-2-2-9-4- پارک شهری در مقیاس منطقه
2-2-2-9-10- کمربندهای سبز و فضاهای سبز حفاظت کننده
2-2-2-11- فضای سبز معابر
2-2-2-12- فضای سبز میدانها
2-2-2-13- فضای سبز رتفیوژها
2-2-2-14- فضای سبز گردشگاهی
2-3- تقسیم بندی فضاهای سبز به طور عام ( تقسیم بندی ژئوبتانیک)
2-3-1- مهمترین عوامل تشکیل شرایط رویشگاهی ، به عنوان اساس تقسیم بندی اقلیمی گیاهان
2-4- اهمیت فضای سبز
2-5- وضعیت فضای سبز در شهرهای مختلف جهان
2-6- مبانی طراحی فضای سبز
2-6-1- هدایت دید
2-6-2- تشخیص
2-6-3- مقیاس و تناسب
2-6-4- تعادل
2-6-5- بافت
2-6-6- رنگ
2-6-7- تنوع
2-6-8- آرامش
2-6-9- توالی
2-6-10- هویت
2-7- ملاکهای موثر در انتخاب انواع گیاهان و اصول کلی طراحی
2-8- تاثیرات گیاهان در بهسازی شرایط زیست
2-8-1- پاکیزه سازی و کنترل آلودگی هوا
2-8-2- کنترل آلودگی صدا
2-9- ضوابط تجهیزات
2-9-1- نیمکت و صندلی
2-9-2- ظروف جمع آوری زباله
2-9-3- آبخوری های عمومی
2-9-4- سرویس بهداشتی
2-9-5- ضوابط بهداشتی تابلوهای اطلاعاتی ، ایمنی و بازدارنده
2-9-6- منابع روشنایی
فصل سوم
3-1- بررسی فضای سبز شهر تهران با تاکید بر منطقه 8 شهرداری تهران
3-2- موقعیت جغرافیایی منطقه 8
3-3- نگرشی به فضای سبز منطقه 8
3-3-1- ناحیه 1
3-3-1- مهمترین میادین
3-3-1-2- مهمترین بوستانها
3-3-2- ناحیه 2
3-3-2-1- مهمترین میادین
3-3-2-2- مهمترین بوستانها
3-3-3-ناحیه 3
3-3-3-1- مهمترین میادین
3-3-3-2- مهترین بوستانها
فصل چهارم
4-1- معرفی پارک مرجان
4-2- مبلمان پارک مرجان
4-2-1- نیمکت
4-2-2- زباله دان
4-2-3- تابلو راهنما
4-2-4- پایه مخصوص روشنایی:
4-3- ابنیه پارک مرجان
4-3-1- اتاقک نگهبانی
4-3-2- آب نما
4-4- تاسیسات رفاهی
4-4-1- سرویس بهداشتی
4-4-2- زمین بازی کودکان
4-5- ورودیه و خروجی پارک
4-6- معرفی گونه های گیاهی پارک مرجان
4-7- تشریح وضع موجود به تفکیک قطعات
4-8- برآورد تقاضای تفریحی بازدید کنندگان از پارک مرجان
4-8-1- تجزیه و تحلیل پرسشنامه
فصل پنجم
بحث و نتیجه گیری
پیشنهادها
فهرست منابع
لینک دانلود و خرید پایین توضیحات
فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت
تعداد صفحات: 15
پارسَه ( تخت جمشید ) Persepolis
هخامنشیان همچون نیاکان خود عادت به کوچ کردن داشتند ، و معمولاً همه سال را در یک جا به سر نمیبردند، بلکه بر حسب اقتضای آبوهوا، هر فصلی را در یکی از پایتختهای خود سر میکردند. در فصل سرما ، در بابل و شوش اقامت داشتند ، و در فصل گرمی ِهوا به همدان میرفتند که در دامنه کوه الوند بود و هوای تازه و خنکی داشت .
این سه شهر « پایتخت » به معنی اداری و سیاسی و اقتصادی بودند، اما دو شهر دیگر هم بودند که « پایتخت آئینیِ » هخامنشیان به شمار میرفتند، یکی پاسارگاد که در آنجا آیین و تشریفات تاجگذاری شاهان هخامنشی برگزار میشد، و دیگری « پارسَه » که برای پارهای تشریفات دیگر به کار میآمد.
این دو شهر « زادگاه » و « پرورشگاه » و به اصطلاح « گهواره » پارسیان به شمار میرفت، و گور بزرگان و نامآوران آنان در آنجا بود و اهمیت ویژهای داشتند؛ به عبارت دیگر، اینها مراکز مذهبی ایرانیان هخامنشی بودند، مانند اورشلیم و واتیکان، که نظر به اهمیت آیینی خود، مرکز ثقل بسیاری از حوادث بودهاند. البته از این دو تختجمشید بیشتر اهمیت داشته است و به همین دلیل، اسکندر مقدونی آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تکیهگاه دولت هخامنشی را از میان ببرد.
نام راستین این شهر پارْسَهْ بوده است که از نام قوم پارسی آمده است و آنها ایالت خود را هم به همان نام پارس میخواندند. پارسه به همین صورت در سنگ نوشته خشیارشا بر جرز درگاهای « دروازه همه ملل » نوشته شده است، و در لوحههای عیلامی مکشوفه از خزانه و باروی تختجمشید هم آمده است. یونانیان از این شهر بسیار کم آگاهی داشتهاند، به دلیل این که پایتخت اداری نبوده است، و در جریانهای تاریخ سیاسی، که مورد نظر یونانیان بوده، قرار نمیگرفته. به علاوه، احتمال دارد که به خاطر احترام ملی و آئینی شهر پارسه، خارجیان مجاز نبودهاند به مکانهای مذهبی رفت وآمد کنند و در باب آن آگاهیهایی به دست آورند؛ همچنان که تا پایان دوره قاجار، سیاحان اروپایی کمتر میتوانستند در باب مشاهد و امامزادههای ایرانی تحقیق کنند. بعضی گمان کردهاند که در برخی از نوشتههای یونانی از پارسه به صورت پارسیان «persain» و یا شهر پارسیان نام رفته است، اما این گمان مبنای استواری ندارد.
پِرسِه پُلیس ( پرسپولیس )
نام مشهور غربی تختجمشید ، یعنی پِرْسِهْ پُلیْس (Perse Polis) ریشه غریبی دارد. در زبان یونانی، پْرسهْپُلیْس و یا صورت شاعرانه آن پِرْسِپْتوُلیْس Persep tolis لقبی است برای آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ویرانکننده شهرها» معنی می دهد.این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم ق.م. در چکامه مربوطه به پارسیان، به حالت تجنیس و بازی با الفاظ، در مورد «شهر پارسیان» به کار برده است (سُوکنامه پارسیان، بیت 65). این ترجمه نادرست عمدی، به صورت سادهترش، یعنی پرسه پلیس، در کتب غربی رایج گشته و از آنجا به مردم امروزی رسیده است. خود ایرانیان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش کردند چون کتیبهها را دیگر نمیتوانستند بخوانند و در دوره ساسانی آن را «صدستون» میخواندند. البته مقصود از این نام، تنها کاخ صدستون نبوده است، بلکه همه بناهای روی صفه را بدان اسم میشناختهاند. در دورههای بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهلستون» و «چهلمنار» تبدیل شد. جُزَفا باربارو، از نخستین اروپاییانی که این آثار را دیده است (سال 1474 میلادی)، آن را ِچْلمِنار (چهلمنُار) خوانده است. پس از برافتادن هخامنشیان خط و زبان آنها نیز بتدریج نامفهوم شد و تاریخ آنان از یاد ایرانیان برفت، و خاطره شان با یاد پادشاهان افسانهای پیشدادی و نیمه تاریخی کیانی درهم آمیخت، و بنای شکوهمند پارسه را کار جمشید پادشاه افسانهای که ساختمانهای پرشکوه و شگرف را به او نسبت میدادند دانستند و کمکم این نام افسانهای را بر آن بنا نهادند.
صفه ی پارسه
تختجمشید بر روی صفهای بنا شده است که کمی بیشتر از یکصد و بیستو پنج هزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متکی به صخرهای است که از سمت شرق پشت به کوه میترا یا مهر (= کوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و غرب در درون جلگه مرودشت پیش رفته و شکل آن را میتوان یک چهار ضلعی دانست که ابعاد آن تقریباً چنین است: 455 متر در جبهه غربی ، 300 متر در طرف شمالی ، 430 متر در سوی شرقی و 390 متر در سمت جنوبی کتیبه بزرگ داریوش بر دیوار جبهه جنوبی تخت، صریحاً گواهی میدهد که در این مکان هیچ بنایی قبل از وی موجود نبوده است.
کارهای ساختمانی تختجمشید به فرمان داریوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه میبایست این تخت بسیار بزرگ را برای برآوردن کوشک شاهی آماده سازند: بخش بزرگی از یک دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معینی که مورد نظرشان بود، تراشیدند و کوتاه و صاف کردند و گودیها را با خاک و تختهسنگهای گران انباشتند، و قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تختهسنگهای کثیرالاضلاع کوه پیکری که بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و برای آنکه این سنگهای بزرگ بر هم استوار بمانند آنها را با بستهای دم چلچلهای آهنی به هم پیوستند و روی بستها را با سرب پوشانیدند (این بستهای فلزی را دزدان و سنگربایان کنده و بردهاند؛ تنها تعداد کمی از آنها را بر جای ماندهاند). این تخته سنگها یا از سنگ آهکی خاکستری رنگی است که از کوه و تپههای اطراف صفه استخراج میشده و یا سنگهای آهکی سیاهی شبیه به مرمر است که از کانهای مجدآباد در 40 کیلومتری غرب تختجمشید میآوردهاند. خرده سنگها و سنگهای بیمصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند. شاید در همین زمان بوده است که با آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه کوه مهر (= کوه رحمت) به عمق 24 متر کندند.
پس از چند سال، صاف کردن صخره طبیعی و پر کردن گودیها به پایان رسید و تخت هموار گشت. آنگاه شروع به برآوردن شالوده بناها کردند و در همان زمان دستگاه آب دَرکُنی تختجمشید را ساختند بدین معنی که در دامنه آن قسمت از کوه رحمت که مشرف بر تخت است آبراهههایی کندند و یا درست کردند، و سر این آبراههها را در یک خندق بزرگ و پهن، که در پشت دیوار شرقی تخت کنده بودند، گذاشتند تا آب باران کوهستان از راه آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و به دَر رَوَد. بدینگونه خطر ویرانی بناهای روی تخت ناشی از سیلاب جاری از کوهستان از میان رفت، اما بعدها که این خندق پُر شد آب باران کوهستان قسمت اعظم برج و باروی شرقی را کند و به درون محوطه کاخها ریخت و آنها را انباشت، تا این که در هفتاد سال گذشته؛ باستانشناسان این خاکها را بیرون ریختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند. بر روی خود صفه، آبراهههای زیرزمینی کندهاند که از میان حیاط و کاخها میگذشت و آب باران سقفها از راه ناودانهایی که مانند لوله بخاری و با آجر و ملاط قیر در درون